جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: غرة. [ غ ِرْ رَ ] (ع مص ) فریفتن . بیهوده امیدوار کردن کسی را. (منتهی الارب ). گول زدن . حریص کردن به باطل . (از اقرب الموارد). غَرّ.غرور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غَرّ شود. || در «لطائف » غره به فتح اول و تشدیددوم به معنی فریفته شدن و به کسر اول و تشدید دوم به معنی فریفتگی و غافلی آمده است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). فریفته شدن . غافل شدن . || با دهانه ٔتیغ با کسی کاری کردن که شبیه قتل و ذبح باشد. غَرّ. (از اقرب الموارد). || ریختن آب . صب . غرة در مشک آب ، آن است که آن را در آب گذارند و با دست آب را به درون آن وارد کنند و به این کار مداومت کنند تا پر شود. غَرّ. غرور. (از اقرب الموارد). || (اِمص ) ناآزمودگی کار. غفلت . بی خبری . یقال : کان ذلک فی غِرَّتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، غِرَر. (اقرب الموارد). || (ص ) فریفته . گول خورده . هزاک . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). مغرور : به ملک ترک چرا غره اید یاد کنید جلال و دولت محمود زاولستان را. ناصرخسرو. ای شده مشغول به کارجهان غره چرائی به جهان جهان . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 316). ای به دیدار فتنه چون طاووس وی به گفتار غره چون کفتار. سنائی . غره به ملکی که وفائیش نیست زنده به عمری که بقائیش نیست . نظامی . ای مدعی زاهدغره به دعوت خود گر سر عشق خواهی دعوی ز سر به در کن . عطار. درآمد دوش گفت ای غره ٔ خود دلت غمگین و نفست شادمانه ست . عطار. همچو کفتاری که میگیرندش او غره ٔ آن گفت کاین کفتار کو؟ مولوی (مثنوی ). در فسون نفس کم شو غره ای کآفتاب حق نپوشد ذره ای . مولوی (مثنوی چ کلاله خاور ص 358). و به آواز خوش کودکان غره نباید بود. (گلستان سعدی ). عمر برف است و آفتاب تموز اندکی مانده خواجه غره هنوز. سعدی (گلستان ). || مغرور. گستاخ . خودبین . متکبر. بانخوت . (ناظم الاطباء). ترکیب ها: - غره بودن . غره ساختن . غره شدن . غره کردن . غره گردیدن . غره گشتن . رجوع به هریک از ترکیبات مذکور شود. || مؤنث غِرّ. رجوع به غر شود. proud, cocksure, arrogant, new moon, first day of a lunar month, best part of, roar فخور، أبي، متكبر، متغطرس، مغرور، باعث على الفخر، المتفاخر، متفاخر، متباه، ضخم، نشيط مغرور، سرافراز، متکبر، غره، عظیم، برتن، حتمی، پر افاده، گستاخ، سرکش، پرنخوت
کلمه "غُرَّة" (با تلفظ "غُرَّة") در زبان فارسی به معنای "چهره" یا "روشنایی چهره" و همچنین به معنای "روز اول هر ماه" به کار میرود. در نگارش و استفاده از این کلمه، باید به نکات زیر توجه کرد:
املای صحیح: کلمه "غرة" باید با اعراب صحیح نوشته شود. بهطور درست، باید آن را به صورت "غُرَّة" نوشت.
نقطهگذاری: در جملاتی که این کلمه به کار میرود، باید به قوانین نقطهگذاری توجه کرد. برای مثال، اگر این کلمه در وسط جمله باشد، باید به قاعدههای نگارشی مانند کاما (ویرگول) یا نقطهگذاری متن توجه کرد.
مناسبت و کاربرد: این کلمه معمولاً در متون ادبی، اشعار و حتی برخی متون رسمی به کار میرود. بنابراین در انتخاب کاربرد آن در نوشتار، به متن و فضای فرهنگی آن توجه شود.
معنی دقیق: توجه به معانی مختلف این کلمه و انتخاب مناسبترین معنی بر اساس بافت جمله بسیار مهم است.
سیاق و ساختار جملات: در استفاده از "غرة" باید به سیاق کلی جملات توجه کرد تا معنای واضح و قابل فهمی ایجاد شود.
با رعایت این قواعد، میتوان از کلمه "غرة" به طور مؤثر و صحیح در نوشتار استفاده کرد.