جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: غ-رض . [ غ َ ] (ع اِ) پیش بند شتر مانند تنگ زین را. ج ، غُروض ، اغراض . (منتهی الارب ) (آنندراج ). الغرض للرحل کالحزام للسرج . (اقرب الموارد). || جویچه ٔ ناتمام از رودبار، یا شعبه ای کلان از رودبار مغاک . ج ، غُرضان ، غِرضان . (منتهی الارب ).شعبة فی الوادی غیر کاملة او اکبر من الهجیج ، تقول :اصابنا مطر اسال زهاد الغرضان . (اقرب الموارد). || آب جامه که در وی چیزی نکرده باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای آبی که آن را ترک کنند و در آن چیزی نگذارند. (از اقرب الموارد). || شکن جامه ، یقال : طوی الثوب علی غروضه ؛ ای علی غروره . || ترنجیدگی اندام از لاغری بعد فربهی ، یقال : فی جسده غروض . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آن است که کسی فربه شود و پس از آن لاغر گردد و در اندام وی چین و چروکی باقی ماند. (از اقرب الموارد). || (مص ) به غرضه بستن ناقه را. || بازداشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): غرض عرضه ؛ کف عنه . (اقرب الموارد). || شتابانیدن چیزی را پیش از وقت وی . || دوتاه شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خم شدن . (دزی ج 2 ص 206) . || شکن ناک گردیدن اندام جهت لاغری بعد فربهی . || پر کردن آب جامه را. پر نکردن آب جامه را (از لغات اضداداست ). (منتهی الارب ) (آنندراج ). پر کردن . (تاج المصادر بیهقی ). پر کردن ظرف آب . کاستن از پری آن (ضد). (از اقرب الموارد). کم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || دوغ زدن پس مسکه برآوردن و دوغ خورانیدن قوم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ): غرض السقاء؛ مخضه فاذا ثمر صبه فسقاه القوم . (از اقرب الموارد). || شیر تازه دادن . (تاج المصادر بیهقی ). || غرض له غریضاً؛ سقاه لبناً حلیباً. (اقرب الموارد). || از شیر بازداشتن بزغاله را پیش ازهنگام آن . || تر و تازه ٔ چیزی چیدن یا بریدن آن را تر و تازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ): غرض الشی ٔ؛ اجتناه طریاً او اخذه کذلک . (اقرب الموارد). purpose, intention, motive, prejudice, grudge, partiality, spite, gain, lucre, peeve, private interest غرض، هدف، غاية، قصد، سبب، استعمال، تصميم، عزم، عمد قصد، نتيجة، نوى هدف، منظور، مقصود، قصد، عمد، تصمیم، عزم، انگیزه، محرک، علت، عنوان، موجب، تعصب، تبعیض، پیش داوری، غرض ورزی، قضاوت تبعیض امیز، کینه، لج، غبطه، بی میلی، بیزاری، جانبداری، طرفداری، علاقه شدید به چیزی، ملیت، بغض، بدخواهی، افزایش، سود، منفعت، نفع، فایده، پول، مال، ربا
غرض|هدف , غاية , قصد , سبب , استعمال , تصميم , عزم , عمد قصد , نتيجة , نوى
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "غرض" در زبان فارسی به معنای هدف، مقصود یا انگیزه است. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و قواعد مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
املا: کلمه "غرض" به همین شکل نوشته میشود و از حروف "غ" و "رض" تشکیل شده است.
نقطهگذاری: در جملات، "غرض" معمولاً در وسط یا انتهای جملات میآید و باید توجه کنید که اگر از این کلمه به عنوان یک جزء جمله استفاده میشود، باید به نقطهگذاری مناسب توجه نمایید.
استفاده در جمله: این کلمه معمولاً به عنوان اسم به کار میرود. به عنوان مثال: "غرض من از این گفتگو، روشنکردن موضوع است."
صرف و نحو: "غرض" یک اسم فارسی است و معمولاً به خاطر وجود مفهومی خاص، در جملات مختلف به کار میرود. توجه داشته باشید که میتوانید از ضمایر و صفات نیز برای توصیف "غرض" استفاده کنید.
تقابل با واژههای دیگر: این کلمه ممکن است با کلمات دیگری مانند "نیّت"، "هدف" یا "منطق" رقابت کند، اما هر کدام از این کلمات شیوه خاص خود را دارند.
این نکات میتواند به شما در استفاده صحیح از کلمه "غرض" در نوشتارهایتان کمک کند. اگر سوالات بیشتری دارید یا نیاز به اطلاعات بیشتری دارید، لطفاً بپرسید.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر