جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: غول . (اِ) شبگاه گوسپندان و چهارپایان بود چون خباک . (فرهنگ اسدی ). شبانگاه گوسفندان . (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). شبانگاه یا شبگاه گوسفندان و چهارپایان و گذریان بود. (فرهنگ اوبهی ). جای گوسفندان و گاو و دیگر چارپایان که در صحرا سازند و آغال نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ) (از جهانگیری ) (از انجمن آرا). جایی باشد که در دامن کوهها و صحراها بکنند و بسازند تا گوسفندان و گاوان و دیگر ستوران و چارپایان شبها در آنجا باشند و آن را به عربی غار خوانند. شوغا. (برهان قاطع). آغل . (جهانگیری ). آغال . نغل . کمرا. (برهان قاطع). زاغه . || کنده ٔ بزرگ و فراخی در کوه و دشت . (فرهنگ اوبهی ). غار و مغاک در دشت . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). || (ص ) مرد کَر بزبان پهلوی ، و در عربی اُطروش و اصم گویند. (ازانجمن آرا) (از آنندراج ). در تداول مردم مازندران بمعنی کر است . (از فرهنگ نظام ). || (اِ) گوش . به عربی اُذُن گویند. (از برهان قاطع). گوش ، چون خرغول و اسپغول . (فرهنگ رشیدی ). به واو مجهول بمعنی گوش . (غیاث اللغات ). گوش بود، و تخمی هست که آن را اسپغول نامند بدان سبب که برگ آن به گوش اسب شبیه است .(فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از برهان قاطع). استعمال غول تنها برای گوش دیده نشده است ، اما در سنسکریت گُل بمعنی مطلق سوراخ آمده است . (فرهنگ نظام ). صاحب برهان قاطع گوید: خرغول گیاهی است ... و آن را خرغول بدان سبب گویند که شبیه به گوش خراست چه غول در فارسی بمعنی گوش است و اسب غول نیز به همین سبب میگویند - انتهی . و شاید در ترکیب های دامغول و چرغول نیز چنین است . || حرامزاده . (فرهنگ اسدی ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان قاطع). بعضی در بیت ذیل از رودکی بمعنی حرامزاده گفته اند و در آن تأمل است . (فرهنگ رشیدی ) : ایستاده دید آنجا دزد غول روی زشت و چشمها همچون دغول . رودکی (از فرهنگ اسدی ) (فرهنگ رشیدی ). || دو طفل که از مادر توأمان زاده باشند. (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (از برهان قاطع). و آن را دغوله و دغلی نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). یکی از دو فرزند که با هم پیدا شده باشند و مخفف این لفظ دوغلی در تکلم هست . (فرهنگ نظام ). و رجوع به غلی در فرهنگ نظام شود. ظاهراً کلمه ترکی است . رجوع به دوغلو و دوقلوشود. || انبوه سیاه . (غیاث اللغات ). || (اصطلاح برزگران ) گردن بند حیوانی که چوم (خرمن کوب ) را میکشد. (از فرهنگ نظام ). || نوعی از دیوان زشت که مردم را در صحراها هلاک کنند. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (از فرهنگ اوبهی ). دیوی است که به هر شکل خواهد مینماید و مردم را هلاک میکند، و بدین معنی عربی است . (فرهنگ رشیدی ). از فرهنگهای فارسی و عربی چنین برمی آید که غول بمعنی مذکور عربی است . رجوع به غول (ع اِ) شود. - ایراد نیش غولی ؛ در تداول عامه ، ایراد بنی اسرائیلی . مته به خشخاش گذاشتن و ایراد بیجا گرفتن . ایرادی که در آن طعنی نهفته باشد. - غولان روزگار ؛ کنایه از طالبان دنیا و مردم بدسیرت است . (برهان قاطع) (آنندراج ). رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 237 شود : پس غولان روزگار مرو تو و بیغوله ٔ سرای صبوح . خاقانی . - غول بیابان ؛ اژدهای بیابانی . (ناظم الاطباء). دیو که در بیابان باشد. نوعی از دیوان زشت که در بیابان باشند و مردم را هلاک کنند : همه چون غول بیابان همه چون مارصلیب همه بومره ٔ نجدی همه چون کاک غدنگ . قریعالدهر (از فرهنگ اسدی ). بیشتر مردم عامه آنند که باطل ممتنع را دوستر دارند چون اخبار دیو و پری و غول بیابان . (تاریخ بیهقی ). دین و کمال و علم کجا افگنم تا خویشتن چو غول بیابان کنم . ناصرخسرو. در بیابان سموات همه غولانند دفع غولان بیابان به خراسان یابم . خاقانی . دور است سر آب ازین بادیه هشدار تا غول بیابان نفریبد به سرابت . حافظ. - || بمجاز، مردم وحشی بیابانی آدمخوار. (ناظم الاطباء). - امثال : هرکه گریزد ز خراجات شاه خارکش غول بیابان شود. ؟ (از فرهنگ نظام ). || کنایه از شیطان و نفس آدمی . - غول بیابانی ؛ بمعنی غول بیابان است . رجوع به ترکیب قبلی شود : مرد هشیار سخندان چه سخن گوید با گروهی همه چون غول بیابانی ؟! ناصرخسرو. حذر از پیروی نفس که در راه خدای مردم افکن ترازین غول بیابانی نیست . سعدی . - || کنایه از سخت بی اندام . سخت بلندبالا. بلندقد و قوی هیکل .از تشبیهات مبتذل است . - غول بی شاخ و دم ؛ کنایه از مردم سخت درشت اندام و دور از آداب است . مردی بزرگ جثه و بلندقد و بی ادب و نارسم دان . - غول راه ؛ راه غول . راهی که در آن غول باشد : چه بندیم دل در جهان سال و ماه که هم دیو خان است و هم غول راه . نظامی . - غول سیاه یا سیه ؛ دیو سیاه : به غول سیه بانگ برزد خروس درآمد به غریدن آواز کوس . نظامی . - || کنایه از شب تاریک است . (انجمن آرا) (آنندراج ). - فکر نیش غولی یا افکار انیاب اغوالی ؛ یعنی موهومات . - نیش غول ؛ دندان غول . - نیش غولی ؛ نابجا. نامتناسب . 1- ديو، شيزان، نسناس، هيولا
2- آغل، شبگاه، شوغا
3- اذن، گوش
4- دست وبازو giant, ogre, colossus, ghoul, Gargantua, bugaboo, corral, hobgoblin, bogy, cave, cavern, ear, hole, the giant عملاق، ضخم، مارد، جبار، المارد devasa géant riese gigante gigante ادم غول پیکر، نرهغول، غول پیکر، ادم موحش، ادمخوار، چیز غول پیکر وگنده، غول یا شخص بسیار بلند، سادیست، لو لو، جای اسب و گله، اغل، دزد، شبگرد، جنی، دیو، جن، شیطان، غار، مغاره، سوراخ، کاو، مجوف کردن، حفره، گودال، حفره زیرزمینی، چال، خوشه، سنبله، شنوایی، دسته، روزنه
کلمه "غول" در زبان فارسی به معنای موجودی بزرگ و ترسناک یا نماد قدرت و عظمت است. در نوشتار فارسی قواعد و نکات نگارشی مختلفی وجود دارد که شامل استفاده صحیح از کلمات و نحوه به کار بردن آنها در جملات است. در مورد کلمه "غول"، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
نوشتار صحیح: کلمه "غول" باید به همین شکل نوشته شود و از املای صحیح آن اطمینان حاصل کرد.
جنس و تعداد: "غول" یک اسم مذکر است و جمع آن "غولها" میباشد.
کاربرد:
"غول" میتواند به صورت اسم در جملات به کار رود: "غول در داستانهای ماجراجویی حضور دارد."
به عنوان صفت نیز میتواند مورد استفاده قرار بگیرد: "او ضربه غولپیکری به توپ زد."
توصیف: میتوان از صفات برای توصیف "غول" استفاده کرد: "غول بزرگ و ترسناک در داستانها همیشه نماد خطر است."
نگارش داستانی: در نوشتار ادبی و داستانی، کلمه "غول" میتواند در توصیف شخصیتها یا موجودات به کار رود و تأثیر زیادی بر روی شکلگیری تصاویر ذهنی خواننده داشته باشد.
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه "غول" به شکلی درست و مؤثر در نوشتارهای فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در شب تاریک، غول بزرگ و ترسناکی از دل جنگل بیرون آمد و همه را به وحشت انداخت.
داستانهای قدیمی همیشه از غولهای مهربان و دلسوزی صحبت میکنند که به مردم کمک میکنند.
بچهها دور آتش نشسته بودند و با شوق به داستانهای غولهای افسانهای گوش میدادند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: ادم غول پیکر، نرهغول، غول پیکر، ادم موحش، ادمخوار، چیز غول پیکر وگنده، غول یا شخص بسیار بلند، سادیست، لو لو، جای اسب و گله، اغل، دزد، شبگرد، جنی، دیو، جن، شیطان، غار، مغاره، سوراخ، کاو، مجوف کردن، حفره، گودال، حفره زیرزمینی، چال، خوشه، سنبله، شنوایی، دسته، روزنه
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر