شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

goruh
group  |

گروه

معنی: گروه . [ گ ُ ] (اِ) پهلوی ، گره (دسته ، گروه ). ارمنی ، گره (ملت ، جمعیت ). بلوچی ، گرف . ایرانی باستان ، ظاهراً گروثوه . کردی ، کوروه (اجتماع اشخاص ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ).جماعت مردم را گویند و به عربی قوم خوانند. (غیاث ) (برهان ). جماعة از مردم و غیره از سایر حیوانات . (آنندراج ). جماعت مردم و غیر آن . (انجمن آرا). طائفه . جمعیت . دسته . امت . ثله . رهط. زمره . حزب . فرقه . فریق . فئه . عصبه . فوج . قبیله : و مغرب وی گروهی از خرخیزیانند. (حدود العالم ). و کوفیانند و ایشان هفت گروهند و هر گروهی را مهتری است . (حدود العالم ).
ای خواجه چرا جداشده ستی ز گروه
چونانکه ز جمع تره ها خود خروه .
ابوعلی صاحبی .
یکی غار بود اندر آن برزکوه
بدو سخت نزدیک و دور از گروه .
فردوسی .
همانگاه سیمرغ برشد به کوه
بمانده برو چشم سام و گروه .
فردوسی .
مرا گفت رو تا به البرز کوه
قباد دلاور ببین با گروه .
فردوسی .
گروه دیگر گفتند نه که این بت را
برآسمان برین بود جایگاه آور.
فرخی .
شده بنفشه بهر جایگه گروه گروه
کشیده نرگس بر گرد او قطار قطار.
فرخی .
دلم یکی و در او عاشقی گروه گروه
تو در جهان چو دل من دلی دگر بنمای .
فرخی .
به هر تلی پر از کشته گروهی
به هر غفجی پر از فرخسته پنجاه .
عنصری .
نبید خور که به نوروز هر که می نخورد
نه از گروه کرام است و نز عداد اناس .
منوچهری .
در باغها نشاند، گروه از پس گروه
در راغها کشید، قطار از پس قطار.
منوچهری .
اما چنانکه بروی کار دیدم گروهی مردم که گرد وی درآمده اند... (تاریخ بیهقی ). و از آن گروهی بی سر وپا که با تست بیمی نیست . (تاریخ بیهقی ).
چلیپاپرستان رومی گروه
چنانند از او وز سپاهش ستوه .
اسدی .
ز بس کشته کآمد ز هر دو گروه
ز خون خاست دریا و از کشته کوه .
اسدی .
با گروهی که بخندند و بخندانند
چون کنم چون نه بخندم نه بخندانم .
ناصرخسرو.
منگر سوی گروهی که چون مستان ازخلق
پرده بر خویشتن از بی خردی می بدرند.
ناصرخسرو.
چون خدای تعالی آسمان و زمین و آفتاب و ماه و ستارگان و فرشتگان را بیافرید همه از نور و یک گروه فرشته از آتش بیافرید. (قصص الانبیاء ص 17). و مردم دو گروهند: حازم و عاجز. (کلیله و دمنه ).
در آن انجمنگاه انجم شکوه
که جمع آید از هفت کشور گروه .
نظامی .
صف زنده پیلان بیکجا گروه
چو گرد گریوه کمرهای کوه .
نظامی .
ای گروه مؤمنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید.
مولوی .
دست گدا بسیب زنخدان این گروه
مشکل رسد که میوه ٔ اول رسیده اند.
سعدی .
گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من
گرفته آستین من که دست از دامنش بگسل .
سعدی .
خانه ای بس بود گروهی را
چون کشی بر سپهر کوهی را.
اوحدی .
- گروه شدن ؛ گرد آمدن .اجتماع کردن . جمع شدن :
ز هر کشوری دانشی شد گروه
دو دیوار کرد از دو پهنای کوه .
فردوسی .
... ادامه
712 | 0
مترادف: 1- امت، جماعت، طايفه، طبقه، قبيله 2- جمع، جمعيت، جمهور 3- باند، توده، فرقه 4- جوخه، دسته، رده، رسته، فوج، ، عده 5- ، انجمن، ، جرگه، حلقه، ، زمره، سلك، ملا 6- سنخ، قشر 7- تيم 8- مجتمع 9- قافله، 10- ، بخش، دپارتمان
متضاد: فرد
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [پهلوی: grōh] ‹گره، گروهه، گروزه›
مختصات: (گُ) [ په . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: goruh
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 231
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
group | company , team , platoon , folk , mass , host , squad , gang , class , cluster , cohort , bunch , corps , clique , troop , swarm , school , outfit , pack , flock , horde , multitude , herd , society , slew , throng , concourse , bevy , army , assembly , clinch , covey , crowd , ensign , fry , heap , legion , ring , rout , shoal , skulk , congregation , kind , many , section
ترکی
grup
فرانسوی
groupe
آلمانی
gruppe
اسپانیایی
grupo
ایتالیایی
gruppo
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

در زبان فارسی، واژه "گروه" به عنوان یک اسم جمع به کار می‌رود و در جملات به صورت‌های مختلفی استفاده می‌شود. در اینجا چند نکته قواعدی و نگارشی درباره این واژه آورده شده است:

  1. جنس و شمار: "گروه" به معنی جمع و مجموعه‌ای از افراد یا اشیاء است. این واژه معمولاً به صورت مفرد به کار می‌رود، حتی وقتی به معنی چندین گروه صحبت می‌شود.

    • مثال: "گروه‌های مختلف در این کنفرانس شرکت کردند."
  2. مضاف و مضاف‌الیه: در ترکیبات مضاف، "گروه" می‌تواند به عنوان مضاف قرار گیرد و پس از آن معمولاً مضاف‌الیه بدون تغییر جنس و شمار به کار می‌رود.

    • مثال: "گروه دانشجویان"، "گروه پژوهشی".
  3. پیشوندها و پسوندها:

    • پیشوندها: واژه "گروه" می‌تواند با پیشوندهایی چون "زیر" یا "بر" ترکیب شود.
      • مثال: "زیرگروه"، "برگروه".
    • پسوندها: می‌توان پسوندهای مختلفی به آن اضافه کرد.
      • مثال: "گروهی" (به معنای مربوط به گروه).
  4. اعداد: وقتی بخواهید به تعداد گروه‌ها اشاره کنید، معمولاً از اعداد استفاده می‌کنید و واژه "گروه" پس از عدد باید در حالت جمع نوشته شود.

    • مثال: "دو گروه"، "سه گروه منظم".
  5. حروف اضافه: "گروه" معمولاً با حروف اضافه‌ای مانند "از" یا "به" بیاید.

    • مثال: "گروه از دانشمندان"، "گروه به ما پیوست".
  6. قید و صفت: می‌توانید برای توصیف گروه از صفات یا قیدها استفاده کنید.
    • مثال: "گروه برتر از همه"، "گروه به خوبی کار کرد".

با رعایت این نکات می‌توانید به‌خوبی واژه "گروه" را در نگارش و مکالمات خود به کار ببرید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. گروه آموزشی ما هر هفته جلسه‌ای برای بررسی مطالب جدید برگزار می‌کند.
  2. در مسابقه فوتبال، گروه ما با عملکرد عالی توانست حریف خود را شکست دهد.
  3. برای پروژه تحقیقاتی، به یک گروه متنوع از دانشجویان نیاز داریم تا نظرات مختلفی را جمع‌آوری کنیم.

واژگان مرتبط: غند، دسته، انجمن، جمعیت، شرکت، گروهان، هیئت بازیگران، تیم، دست، یک دستگاه، گروهه، جوخهءافراد، مردم، قوم و خویش، ملت، خلق، توده، جرم، انبوه، حجم، توده مردم، میزبان، سپاه، صاحبخانه، ازدحام، مهمان دار، جوخه، دسته جنایتکاران، گام برداری، کلاس، طبقه، رده، نوع، خوشه، پیرو، هم کار، لشکر، هيئت، محفل، خیل، عده سربازان، استواران، دسته زیاد، گروه زنبوران، مدرسه، مکتب، دبستان، دبیرستان، تحصیل در مدرسه، ساز و برگ، تجهیز، ساز، همسفر، توشه، بسته، یک بسته، کوله پشتی، بقچه، گله، رمه، دسته پرندگان، گروه ترکان و مغولان، ایل وتبار، گروه بیشمار، بسیاری، جمعیت کثیر، گروه بسیار، جامعه، اجتماع، نظام اجتماعی، دریاچه، محل باتلاقی، هجوم، محل اجتماع، محل ملاقات، محل تلاقی چند خیابان یا جاده، ارتش، صف، مجلس، هيئت قانونگذاری، هم گذاری، یک دسته کبک، جماعت، شلوغی، انبوه مردم، پرچمدار، نشان افتخار، نشان رسمی، پرچم، علم، گوشت سرخ کرده، تخم، حیوان نوزاد، بریانی، تهییج، پشته، کومه، کپه، لژیون، هنگ، سپاه رومی، حلقه، انگشتر، میدان، گود، طنین، بی نظمی و اغتشاش، طغیان، جمع، وفور، کم ژرفا، تپه زیرابی، ادم بی بند و بار، حضار در کلیسا، گونه، جنس، جور، قسم، بخش، قسمت، برش، مقطع، قطعه

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری