جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گشن .[ گ ُ ] (اِ) طالب نر شدن . (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ) . || بار گرفتن ماده ٔ سایر حیوانات . (برهان ) (غیاث ). || بارور شدن درخت خرما. (برهان ). بارور شدن نخل خرما را نیز گویند چه او را نیز تا گرد نخل نریزند بار نیاورد. (آنندراج ). و گویند به درخت خرما که بار نیارد از درخت خرمای دیگر که میوه دار باشد دو چهار خرما گرفته در این درخت بی بر می نهند به قدرت الهی آن درخت بی ثمر مثمر میگردد. (غیاث ). گشن خرما. لقاح النحل . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || (ص ) نر باشد که در مقابل ماده است و درخت خرمای نر که به عربی فحل گویند. (برهان ). نر. (آنندراج ). فحل . (دهار). گشن از هر حیوان . (منتهی الارب ) : گوشت خصی زودتر هضم شود از گوشت گشن . (ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان ). و حمل راکبش نام کند، ای گشن . (التفهیم ابوریحان بیرونی ). اسبی گشن است جهان جز به دین کرد نداندش کسی نرم و رام . ناصرخسرو. بگیرند سر بز گشن و پایچه و خایه ٔ او همه را بشکنند و با استخوان بکوبند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). سحت رشوت باشد در حکم و مهر زنان ناپارسا و مرد گشن فحل و کسب حجام . (تفسیر ابوالفتوح رازی ). یاران بنگرستند گشنی دیدند در راهی با زنی بسروبازی میکرد، گفتند گوسفندی است بازی میکند. (سندبادنامه ص 81). مادیانان گشن و فحل شموس شیرمردی جوان و هفت عروس . نظامی . 1- بارورسازي
2- جفت جو، فحل، نرخواه masculine, male, hungry مذكر، مسترجلة، رجولي، ذكر aç affamé hungrig hambriento affamato مردانه، مذکر، نرینه، نرین
کلمه "گشن" در زبان فارسی به معنای "گرسنه" است و به طور معمول مورد استفاده قرار نمیگیرد. اما اگر فرض کنیم که شما به "گرسنگی" یا "گرسنه" اشاره دارید، قواعد گوناگونی برای استفاده از این کلمات وجود دارد:
استفاده صحیح: در جملات مختلف باید از کلمات به درستی استفاده کرد. به عنوان مثال:
من گرسنهام.
آیا تو گرسنهای؟
نحوهی جمعسازی: برای جمعسازی "گرسنه" میتوان از "گرسنهها" استفاده کرد.
قواعد نگارشی:
استفاده از ویرگول (،) در جملات پیچیده.
شروع جملات با حرف بزرگ.
املای صحیح کلمات و جملات.
نکات معنایی: توجه به بافت جمله، چرا که "گرسنه" ممکن است در موقعیتهای مختلف معانی متفاوتی داشته باشد.
تنوع لغوی: در نوشتارهای ادبی یا غیررسمی، میتوان از کلمات مترادف مانند "گرسنگی" یا "فقر غذایی" نیز استفاده کرد.
اگر سوال خاصی در مورد کاربرد یا قاعده دیگری دارید، لطفاً بفرمایید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
بعد از یک روز طولانی کار، خیلی گرسنهام و به دنبال یک رستوران خوب میگردم.
بچهها بعد از بازی در پارک، با صدای بلند گفتند که گرسنه شدهاند و نیاز به یک میانوعده دارند.
وقتی دیدم دوستانم مشغول خوردن هستند و من چیزی نخوردهام، احساس کردم که به شدت گرسنهام.