شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'āvār
debris  |

آوار

معنی: آوار. (ص ) از خانمان و یا وطن و جز آن دورافتاده . دربدر :
لجاج ومشغله ماغاز تا سخن گویم
که ما ز مشغله ٔ تو ز خانه آواریم .
ناصرخسرو.
بمن سپرد و ز من بستدند فرعونان
شدم بعجز و ضرورت ز خانمان آوار.
مسعودسعد.
تو بادی و من خاک تو تو آب و من خاشاک تو
با خوی آتشناک تو صبر من آوار آمده .
خاقانی .
آنچه بر من ز دل و دلدار است
چون دهم شرح ؟ که بس بسیار است
گر تن است از در او محروم است
ور دل است از بر من آوار است .
اثیر اخسیکتی .
ای گشته ز صبح آفرینت
از من شب بینوائی آوار.
عمادی شهریاری .
آه کز بیم رستم اجل است
خیل افراسیاب عمر آوار.
خاقانی .
- آوار کردن ؛ بیرون کردن . اخراج . نفی کردن . جلا دادن :
چو کرد خواهد مر بچه را مرشح شیر
ز مرغزار نه از دشمنی کند آوار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی .
پلنگان را درآوردن ز کهسار
گوزنان را ز بیشه کردن آوار.
(ویس و رامین ).
شکوه تاج کیان وارث ممالک جم
که ازممالکش آوار کرده است آوار.
اسدی (از فرهنگ ، خطی ).
مکر و حسد را زدل آوار کن
این تن خفته ت را بیدار کن .
ناصرخسرو.
جای مهر تو دلست ای دلت از مهر تهی
پس دلم را ز تن آوار مکن گو نکنم .
مسعودسعد.
- بی آوار ؛ برخلاف قاعده :
من بچه کارم خدای را که ببایست
کردن چندین هزار کار بی آوار؟
ناصرخسرو.
|| (اِ) هرج و مرج . بی حسابی . بلبشوئی . فساد. فتنه :
خشم گیری جنگ جوئی چون بمانی از جواب
خشم یک سو نه سخن گستر که شهر آوار نیست .
ناصرخسرو.
کار فردا بعدل خواهد بود
گرچه امروز کار به آوار است .
ناصرخسرو.
از فعل بد خسان این امت
ناگاه چنین بخاست آواری .
ناصرخسرو.
|| ریزه ٔ آهن که هنگام سوراخ کردن نعل بیفتد. || آزار. رنج :
نپیچد دلت بر چنین کارها
بدین رنج و تیمار و آوارها.
فردوسی .
|| خراب . ویران . برافتاده . مقابل آباد و عامر :
هزار بتکده آوار کرده هر یک از او
هزار شیر درنده بقهر کرده شکار.
غضایری رازی .
|| گرد وخاک و غبار :
ز گرد سپه روز روشن نماند
ز نیزه هوا جز بجوشن نماند
از آوار اسبان و گرد سپاه
بشد روشنائی ز خورشید و ماه .
فردوسی .
هرگه که مجرّه را ببینم
گسترده بروی چرخ آوار
گویم که ز بهر اسب قدرت
بر گردون کرده اند افسار.
عمادی شهریاری .
|| یقین . آور. || غارت . اغاره . چپاول . یغما :
نگار خویش را در برگرفتم
خزینه ٔ بوسه ٔ او کردم آوار.
فرخی .
باد گوئی نافه های تبتستان بردرید
باغ گوئی کاروان شوشتر آوار کرد.
فرخی .
تا سایه ٔ او دور شد از دولت محمود
دیدی که جهان بر چه نمط بود و چه کردار
لشکر بخروش آمده و ملک بجنبش
وز روی دگر گشته خزینه همه آوار.
فرخی .
انگشتری جم برسیده ست بجم باز
وز دیو نگون اختر برده شده آوار.
منوچهری .
ز گیهان مر ترا خواهد بناچار
ازیرا کش تو دل بردی به آوار.
(ویس و رامین ).
خاک ره پر نافه ٔ مشک است از آنک
موکب زلفت به آوار آمده .
خاقانی .
|| آنچه فروریزد از افتادن خانه ای از خاک و سنگ و آجر و گچ و تیر و تخته و جز آن . و عامّه آن را هوار گویند: زیر آوار ماندن . || آمار. آماره . آواره . حساب . شماره . اَماره . اوارجه :
خردمند بااهل دنیا برغبت
نه صحبت نه کار و نه آوار دارد.
ناصرخسرو.
|| آزار. ستم . (برهان ). جور.هرج و مرج . شلوغی . بی حسابی :
شکوه تاج کیان وارث ممالک جم
که از ممالکش آوار کرده است آوار.
اسدی (از فرهنگ ).
نیست در ملک عدل تو مظلوم
نیست در عدل ملک تو آوار.
ابوالفرج رونی .
... ادامه
346 | 0
مترادف: 1- خرابه، ديوار، گردوخاك 2- خراب، ويران 3- آواره، دربدر 4- چپاول، غارت 5- بينظمي، تباهي، هرجومرج 6- غبار، گردوخاك 7- آزار، رنج، گزند
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [مخففِ آواره] [قدیمی]
مختصات: ( اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'AvAr
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 208
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
debris | shakedown , collapse , detrition
ترکی
enkaz
فرانسوی
débris
آلمانی
trümmer
اسپانیایی
escombros
ایتالیایی
detriti
عربی
حطام | أنقاض , أطلال , طمي , نهر جليدي , كتلة حجارة صخرية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "آوار" در زبان فارسی به معنی debris (خرده‌ها یا خراب‌ها) است که به‌طور خاص به بقایای ساختمان‌ها و سازه‌ها بعد از یک زلزله یا تخریب اشاره دارد. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش آن، چند نکته مهم وجود دارد:

  1. نحو و صرف:

    • "آوار" به عنوان اسم و مفرد به کار می‌رود، و در جمع به شکل "آوارها" نوشته می‌شود.
  2. غلط‌های املایی:

    • املای صحیح کلمه "آوار" است و از نوشتن آن به شکل‌های نادرست مثل "آور" پرهیز کنید.
  3. جملات نمونه:

    • در زلزله، آوارهای زیادی در شهر باقی ماند.
    • تیم‌های امداد مشغول جستجوی سرنشینان زیر آوار هستند.
  4. استفاده در متون رسمی و غیررسمی:

    • کلمه آوار می‌تواند در متون علمی، ادبی و روزمره استفاده شود. در متون علمی به توصیف وضعیت‌های زمین‌شناسی یا آوارهای طبیعی می‌پردازد و در متون ادبی می‌تواند به عنوان نماد و تشبیه نیز به کار رود.
  5. نکات نگارشی:
    • در هنگام نوشتن، توجه به فواصل و علامت‌گذاری‌ها ضروری است. به‌عنوان مثال، می‌توانیم جمله‌ای مانند "فاجعه به قدری عظیم بود که آوارها، خیابان‌ها را پوشاند." را صحیح بنویسیم.

با رعایت این قواعد، می‌توانید کلمه "آوار" را به‌درستی و به شکل موثری در جمله‌ها و متون خود به کار ببرید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "آوار" در جمله آورده شده است:

  1. بعد از زلزله، شهر پر از آوار و تخریب شد.
  2. ماشین‌های سنگین در حال پاک‌سازی آوارهای ساختمان‌های فروریخته بودند.
  3. بچه‌ها در آوار بازی کردند و در جستجوی اشیاء قیمتی بودند.
  4. تیم‌های جستجو و نجات در تلاش بودند تا افرادی را که زیر آوار مانده بودند، پیدا کنند.
  5. یادآوری صحنه‌های آوار و ویرانی دل هر کسی را به درد می‌آورد.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: باقی مانده، خرده، اوار، اثار مخروبه، اشغال روی هم ریخته، تجزیه، سقوط، فروریختگی، فروکش، ساییدگی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری