جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مدبر. [ م ُ دَب ْ ب ِ ] (ع ص ) تدبیرکننده . صاحب تدبیر. (غیاث اللغات ). چاره گر. تدبیرگر. (یادداشت مؤلف ). کارگردان . ناظم امور. کارگزار. کارساز. نعت فاعلی است از تدبیر. رجوع به تدبیر شود : مدبری که سنگ منجنیق را بدارد اندرین هوا دهای او. منوچهری . سرهنگ بوعلی کوتوال پیش خداوندزاده باشد مشیر و مدبرکارها. (تاریخ بیهقی ص 440). بی دانشان اگر چه نکوهش کنندشان آخر مدبران سپهر مدورند. ناصرخسرو. ای هفت مدبر که بر این پرده سرایید تا چند چو رفتید دگرباره برآیید. ناصرخسرو. هان تا سررشته ٔ خرد گم نکنی کآنان که مدبرند سرگردانند. خیام . مدبر که قانون بد می نهد ترا می برد تا به آتش دهد. سعدی . مگو ملک را این مدبر بس است مدبر مخوانش که مدبر کس است . سعدی . مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرت ایشان مشورت کردند. (گلستان سعدی ). || زیرک . هوشیار. خردمند. (ناظم الاطباء). خداوند رای . صاحب اندیشه . (فرهنگ فارسی معین ). || حاکم . فرمانروا. مرشد. راهنما. خداوند. صاحب . || پایان کار نگرنده . (ناظم الاطباء). که در عاقبت امور نظر کند. (از متن اللغة). رجوع به تدبر شود. || پیشکار و مشاور. (فرهنگ فارسی معین ). - مدبران فلک ؛ کنایه از سبعه ٔ سیاره است . (از انجمن آرا) (از برهان قاطع). رجوع به سیارات و سبعه ٔ سیاره شود. - مدبر اعظم ؛ وزیر و ناظم امور عامه . (ناظم الاطباء). - مدبر اول ؛ در فلسفه کنایه از ذات باری تعالی است . رجوع به فرهنگ علوم عقلی شود. صاحب تدبير، صاحب انديشه، بصير، چاره انديش، انديشمند، بادرايت، سياستمدار، كاردان، مدير مقبل skilful, resourceful ماهر، لبق، بارع، حاذق، منجز بحذق، محنك، متقن becerikli ingénieux einfallsreich ingenioso pieno di risorse ماهر
... ادامه
597|0
مترادف:صاحب تدبير، صاحب انديشه، بصير، چاره انديش، انديشمند، بادرايت، سياستمدار، كاردان، مدير
کلمه "مدبر" در زبان فارسی به معنای کسی است که به خوبی و با تدبیر کارها را اداره میکند و دارای عقل و فهم خوبی است. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نقطهگذاری: در متنهای تند و سریع ممکن است نیاز به استفاده از نقطهگذاری باشد. برای مثال، اگر در جملهای "مدبر" به عنوان صفت آمده باشد، میتوان آن را با کاما (،) جدا کرد.
فعل: کلمه "مدبر" معمولاً به عنوان اسم یا صفت به کار میرود. برای مثال:
"او یک مدیر مدبر است."
"این کار به یک مدبر نیاز دارد."
توافق گرامری: در جملات فارسی، صفت باید با اسم توافق داشته باشد. بنابراین اگر اسم مؤنث باشد، میتوان از معادل مؤنث "مدبر" استفاده کرد (مدبره) علیرغم این که این واژه کمتر استفاده میشود.
مترادف و متضاد: میتوان برای کلمه "مدبر"، مترادفهایی مانند "مدیر"، "رهبری" و "عاقل" و متضادهایی مانند "نامدبر" و "بیخود" در نظر گرفت.
کاربرد در جملات: برای نشان دادن معنای کلمه میتوان از جملات زیر استفاده کرد:
"به عنوان یک مدبر، او توانست اوضاع را کنترل کند."
"مدبر بودن یکی از ویژگیهای مهم یک رهبر موفق است."
این نکات میتوانند در نگارش و استفاده از کلمه "مدبر" در متون فارسی به شما کمک کنند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او به عنوان یک مدبر در حل مشکلات اجتماعی شناخته میشود و همواره راهحلهای مؤثری ارائه میدهد.
مدبر بودن در مدیریت منابع انسانی، میتواند به افزایش بهرهوری و رضایت کارکنان کمک کند.
در شرایط بحرانی، نیاز به یک مدبر داریم که با تفکر منطقی و تصمیمگیریهای درست ما را راهنمایی کند.