جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مذکور. [ م َ ] (ع ص ) ذکرشده . بیان شده . گفته شده . یادکرده شده . مزبور. نام برده . موصوف : از بد و نیک وز خطا و صواب چیست اندر کتاب نامذکور. ناصرخسرو. باد عیشت به خرمی موصوف باد روزت به خرمی مذکور. مسعودسعد. آنکه خلقش به حسن مشتهر است وآنکه ذاتش به لطف مذکور است . مسعودسعد. صدر جهان بدانکه تو محبوب هر دلی ارزد بدانکه باشی مذکور هر زبان . سوزنی . از جود بی نهایت و از فضل بی قیاس محبوب هر دلی تو و مذکور هر زبان . سوزنی . به پرواز حیرت رود رنگ کبک به هرجا که مذکور رفتار تست . اشرف (از آنندراج ). || زبانزد. مشهور. معروف : نه تن بودند ز آل سامان مذکور هر یک به امارت خراسان مشهور. (لباب الالباب ). یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کرامات مشهور. (گلستان سعدی ). || سابق الذکر. مزبور. (یادداشت مؤلف ). اداشده . گفته شده . (ناظم الاطباء). سابقاً گفته شده . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به معنی نخستین شود : و این جمله سفرهای مذکور در یک سال قطع کرد. (سلجوقنامه ٔ ظهیری ). || به ذهن سپرده شده . (فرهنگ فارسی معین ). در یاد آورده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود. || یادداشت شده . مندرج شده در متن و در مکتوب . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی نخستین شود. || ستوده : رجل مذکور؛ یثنی علیه بخیر. (یادداشت مؤلف ). رجوع به معنی دوم شود : هر که در گیتی گسست از ذکر تو مذکور شد ای خنک آن کس که تو ذکرش در آن جمع آوری . سنائی . || منظور. که در ذکر و یاد و خاطر است . کنایه از معشوق و محبوب : چنانکه هیچ مذکور و شاگردپیشه و وضیع و شریف و سپاه دار و پرده دار و بوقی و دبدبه زن نماند که نه صلت سالار بکتغدی بدو نرسید. (تاریخ بیهقی ص 535). چه ذوق از ذکر پیدا آید او را که پنهان شوق مذکوری ندارد. سعدی . صفت ذكرشده، سابق الذكر، مزبور، مشاراليه، نام برده، يادشده mentioned, said, aforesaid, foresaid, forenamed, above-mentioned, the mentioned adı geçen mentionné erwähnt mencionado menzionato چیز ذکر شده، گفته شده، بیان شده، فوقالذکر، بالاگفته، در پیش، سابقا نامیده شده، سابق الذکر، مذکوردرفوق
... ادامه
587|0
مترادف:صفت ذكرشده، سابق الذكر، مزبور، مشاراليه، نام برده، يادشده
برای نوشتن و استفاده از کلمات در زبان فارسی، قواعد و اصولی وجود دارد که به نگارش صحیح و زیبا کمک میکند. در اینجا به برخی از این قواعد برای کلمات اشاره میکنم:
هویت کلمه: مطمئن شوید که کلمه به درستی و با توجه به معنی آن استفاده شده است.
نحوه نوشتن: دقت کنید که حروف به درستی و به ترتیب نوشته شوند و از حروف اضافه یا ترکیبهای نادرست پرهیز کنید.
علامتگذاری: اگر کلمه در جملهای قرار دارد، در نظر داشته باشید که نشانههای نگارشی مانند ویرگول، نقطه و علائم سوالی و تعجبی به درستی استفاده شوند.
قواعد جمع و مفرد: اگر کلمهای قابل جمع شدن باشد، در نظر داشته باشید که تغییرات لازم را برای جمع بستن آن اعمال کنید (مثلا "کتاب" به "کتابها").
قواعد صرف و نحو: توجه به قواعد صرفی و نحوی، به ویژه در جملات پیچیده، ضروری است. برای مثال، جایگاه کلمه در جمله میتواند معنا را تغییر دهد.
همنوایی و سازگاری: کلمات باید از نظر زمان، حالت و جنس به یکدیگر سازگار باشند.
اگر کلمه خاصی مد نظرتان است و میخواهید نکات خاصتری درباره آن بگویید، لطفاً بفرمایید تا به دقیقترین شکل ممکن به شما کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در جلسه امروز، گزارش مذکور به دقت مورد بررسی قرار گرفت.
اطلاعات مذکور در فایل پیوست برای تصمیمگیری ضروری است.
تمام نکات مرتبط با موضوع مذکور در این مقاله بررسی شده است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: چیز ذکر شده، گفته شده، بیان شده، فوقالذکر، بالاگفته، در پیش، سابقا نامیده شده، سابق الذکر، مذکوردرفوق
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر