شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

marzbān
margrave  |

مرزبان

معنی: مرزبان . [ م َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) حاکمی که در سرحد باشد. (اوبهی ). حاکم و میر سرحد. (جهانگیری ). سرحددار. صاحب طرف .طرفدار. حافظ مرز و ثغر و حدود. که محافظت نواحی مرزی و طرفی از مملکت با اوست . حافظ الحد :
به هرمرز بنشاند یک مرزبان
بدان تا نسازند کس را زیان .
دقیقی .
طلایه نه و دیده بان نیز نه
به مرز اندرون مرزبان نیزنه .
فردوسی .
بدو گفت با کس مجنبان زبان
از ایدر برو تا در مرزبان .
فردوسی .
یک فوج قوی لاجرم بدان مرز
از لشکر یأجوج مرزبان است .
ناصرخسرو.
و مرزبان صاحب طرفان را خوانده اند. (مجمل التواریخ ).
تن مرزبان دید در خاک و خون
کلاه کیانی شده سرنگون .
نظامی .
تیر زبان شد همه کای مرزبان
هست نظرگاه تواین بی زبان .
نظامی .
چو موی ازسر مرزبان باز کرد
بدو مرزبان نرمک آواز کرد.
نظامی .
|| مملکت دار. دارنده ٔ کشور و ملک :
دلارام گفت ای شه مرزبان
نه هر زن دو دل باشد و یک زبان .
فردوسی .
رجوع به معنی قبلی شود. || مسلط. حاکم . فرمانروا :
نباشد به خود بر کسی مرزبان
که گویدهر آنچ آیدش بر زبان .
نظامی .
|| نگهدارنده . نگهبان . (برهان قاطع). رجوع به معنی اول و معنی بعدی شود. || ولایت دار. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ). حاکم . شهربان . که فرمانروائی و حکومت قسمتی از مملکت با اوست :
به درگاه شاه آمده با نثار
هم از مرزبان و هم از شهریار.
فردوسی .
به دستور گفت آن زمان شهریار
که بدگوهری بایدم بی تبار.
که یک چند باشد به ری مرزبان
یکی مرد بی دانش و بد زبان .
فردوسی .
پدر مرزبان بود ما را به ری
تو افکندی این جستن تخت پی .
فردوسی .
محمد ولی عهد سلطان عالم
خداوند هر مرز و هر مرزبانی .
فرخی .
این همه شهرها به روزگار جاهلیت اندر فرمان پهلوانان و مرزبانان سیستان بودند. (تاریخ سیستان ). و اپرویز هم از پدر بگریخت وبا آذربیجان رفت و با مرزبانان آنجا هم اتفاق شد و مقام کرد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 99).
به هر مرز اگر خود شوم مرزبان
چه گویم چو کس را ندانم زبان .
نظامی .
در آن مرز کان مرد هشیار بود
یکی مرزبان ستمکار بود.
سعدی .
|| سردار. امیر. سر کرده ٔ سپاه . امیرزاده . صاحب منصب :
اگر مرزبانی و داماد شاه
چرا بیشتر زین نداری سپاه .
فردوسی .
نشستند هر سه [ سلم ، تور، ایرج ] به آرام و شاد
چنان مرزبانان خسرو نژاد.
فردوسی .
ز لشکر یکی مرزبان برگزید
که گفتار ایشان بداند شنید.
فردوسی .
و زیرتر از آن چند کرسی از بهر مرزبانان و بزرگان . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 97).
پرویز بدی که در سپاهش
صد نعمان مرزبان ببینم .
خاقانی .
|| دارنده . مالک . صاحب . حافظ :
عادل همام دولت و دین مرزبان ملک
کز عدل او مبشر عهد و زمان ماست .
خاقانی .
ای مرزبان کشور پنجم که در گهت
هفتم سپهر مانه که هشتم جنان ماست .
خاقانی .
جهان مرزبان شاه گیتی نورد.
نظامی .
|| زمین دار. مالک زمین . (از غیاث اللغات ) (برهان قاطع) (از رشیدی ) (ازدستور الاخوان ). صاحب و نگاهدارنده ٔ زمین . (انجمن آرا). رجوع به معنی قبل شود. || دوازده یک کیل . ج ، مرزبانات . (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات ). || دهقان :
چو گل بر مرز کوهستان گذر کرد
نسیمش مرزبانان را خبر کرد.
نظامی .
... ادامه
1131 | 0
مترادف: سرحددار، مرابط، مرزدار
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم، صفت) [پهلوی: marzipān] ‹مرزوان›
مختصات: (مَ) (اِمر.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: marzbAn
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 300
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
margrave | border guard
ترکی
sınır koruması
فرانسوی
garde-frontière
آلمانی
grenzsoldat
اسپانیایی
guardia de fronteras
ایتالیایی
guardia di frontiera
عربی
المرغريف الحاكم العسكري | مارغريف
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مرزبان" در زبان فارسی به معنای نگهبان مرزها و مسئول امنیت آن‌ها است. برای نوشتن و استفاده صحیح از این کلمه، به چند نکته نگارشی و قواعد دستوری توجه کنید:

  1. نقطه‌گذاری: در متون رسمی و ادبی، اگر از "مرزبان" در جمله استفاده می‌کنید، مطمئن شوید که جمله به درستی نقطه‌گذاری شده باشد.

  2. قید: اگر به تأکید خاصی بر روی "مرزبان" نیاز دارید، می‌توانید از قیدهای توصیفی یا تفسیری استفاده کنید. مثلاً: "مرزبان شجاع" یا "مرزبان دانا".

  3. ترکیب‌های وصفی و اضافی: اگر نیاز به استفاده از این واژه در ترکیب‌های وصفی یا اضافی دارید، باید به قواعد تشکیل آنها توجه کنید. مثلاً: "نقش مرزبان در حفظ امنیت."

  4. صرف و تغییر شکل: اگر بخواهید از این کلمه در زمان‌های مختلف استفاده کنید، به صرف و تصریف آن توجه کنید. مثلاً: "مرزبانان" (جمع) و "مرزبانید" (فعل امر).

  5. نکات معنایی: در استفاده از "مرزبان"، دقت کنید که متناسب با سیاق متن و مفهوم مورد نظر، از این واژه استفاده کنید.

این نکات می‌تواند به شما در به کار بردن صحیح کلمه "مرزبان" در زبان فارسی کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. مرزبانان کشور با جدیت و تلاش شبانه‌روزی خود از امنیت و تمامیت ارضی دفاع می‌کنند.
  2. در هنگام حادثه، مرزبانان به سرعت به محل وقوع آن رسیدند و به مدیریت وضعیت پرداختند.
  3. داستان مرزبانانی که در شرایط سخت به کشور خدمت کردند، همیشه مورد توجه مردم قرار دارد.

واژگان مرتبط: مرز بان، مرز دار

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری