شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

moft
gratuitous  |

مفت

معنی: مفت . [ م ُ ] (ص ، ق ) رایگان و بدون مزد و بدون اجرت که چلمله و شایان نیز گویند. (ناظم الاطباء). رایگان . به رایگان . مجان . مجاناً. بی بها. بی قیمت . آنچه بی رنج وکوشش به دست آید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنچه بی رنج و محنت به دست آید. (آنندراج ) :
به دو کونش خریده ام ، نتوان
دامن او ز دست دادن مفت .
جامی .
من که نگفتم تو بده بوسه مفت
طاق بده بوسه و برگیر جفت .
ایرج میرزا.
- به مفت نیرزیدن ؛ رایگان گران بودن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ناچیز و بی ارز بودن ، نظیر: به لعنت خدا نیرزیدن . به نانی نیرزیدن . (از امثال و حکم ج 1 ص 464).
- مال مفت ؛ مال رایگان . مالی که بی پرداخت بها به دست آید :
به مال مفت رسیدی هلاک کن خود را
که گاهگاه چنین اتفاق می افتد.
؟ (از امثال و حکم ج 1 ص 462).
در جهان هر کس که دارد مال مفت
می تواند حرفهای خوب گفت .
؟ (از فرهنگ نظام ).
- مفت از دست دادن چیزی را یا به مفت از دست دادن ؛ به سهولت وسادگی از دست دادن آن را. بیهوده از دست دادن . مفت باختن :
شاد است بخت بد که به مفتم ز دست داد
گویی مرا فروخته یوسف خریده است .
کلیم (از آنندراج ).
- مفت باختن . رجوع به ترکیب قبل شود.
- مفت پانصد . رجوع به ترکیب مفت کالذی شود.
- مفت چنگ ؛ ارزانی کسی بودن . بی خرج و رنج چیزی را به دست آوردن . به نفع کسی بودن : اگر رفیق تو آدم ثروتمندی است مفت چنگ تو... (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
- مفت خود شمردن ؛ مفت خود دانستن . مغتنم شمردن . غنیمت دانستن . گفتن که چه بهتر از این . (یادداشت به خطمرحوم دهخدا).
- مفت خوردن ؛ اکل چیزی یا مالی بی ادای قیمت یا در ازای کاری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بدون سعی و عمل از مال و نعمتی بهره مند شدن :
به جامع رو و دست مفتی بگیر
که ای مفتی از مفت خوردن نفیر.
(دستورنامه ٔ نزاری قهستانی چ روسیه ص 70،یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
و رجوع به مفتخوار و مفتخور شود.
- مفت زدن ؛ به معنی سود کردن و منتفع شدن بی رنج ومحنت . (آنندراج ) :
گوی شهرت می توان بردن که میدان بی طرف
مفت زد مجنون که پیش از ما به این صحرا رسید.
صائب (از آنندراج ).
عشق غارت کرده هر جا دین و ایمانی که دید
زاهد بیچاره مفتی زد که ایمانی نداشت .
عبدالرزاق فیاض (از آنندراج ).
در بیعگه غمش به دلالی بخت
مفتی زده ام گر به خودم پس ندهند.
ظهوری (از آنندراج ).
- مفت کالذی ؛ مفت و مسلم . مفت پانصد. چیزی را مفت و مجانی یا بسیار ارزان از قیمت اصلی به دست آوردن . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
- مفت و مجانی ؛ رایگان . به دست آوردن چیزی بدون دادن بها.(فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
- مفت و مسلم ؛ به رایگان . مجانی . مجاناً. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- امثال :
سنگ مفت و کلاغ مفت . (امثال و حکم ج 2 ص 993).
سنگ مفت و میوه مفت . (امثال و حکم ج 2 ص 993).
شراب مفت را قاضی هم می خورد. (امثال و حکم ج 1 ص 1021).
شغال از باغبان قهر کند مفت باغبان . (امثال و حکم ج 2 ص 1025).
مفت را که گفت ؛ یعنی کسی به رایگان کسی را چیزی ندهد. (امثال و حکم ج 3 ص 1719).
یا مفت یا مفت ؛ تقلیدی به استهزا از صوت تسبیح زاهدان ریائی است که از اذکار و اوراد، جلب خاطر عوام و درنتیجه انتفاع و سود بردن از آنان را خواهند. (امثال و حکم ج 4 ص 2033).
|| به اقل بها. به کمترین قیمت : خانه را مفت از دست داد؛ یعنی با قیمتی نزدیک رایگان و مجانی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || بیهوده . لغو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- حرف مفت ؛ سخن بیهوده . (ناظم الاطباء). کلام بیهوده . سخنی بی دلیل . سخن بی معنی . گفتاری لغو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مفت گفتن ؛ بیهوده گفتن . سخن لغو گفتن . حرف مفت زدن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ترکیب قبل شود.
... ادامه
1257 | 0
مترادف: 1- رايگان، مجاني، ناخريده 2- كم ارزش، ارزان 3- بيهوده، لاطائل، مزخرف
متضاد: بمزد، گران
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عامیانه]
مختصات: (کن .)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: moft
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 520
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
gratuitous | free of charge , gratis , free
ترکی
özgür
فرانسوی
gratuit
آلمانی
frei
اسپانیایی
gratis
ایتالیایی
gratuito
عربی
مجاني | بلا سبب , بلا مبرر أو مسوغ , لا مبرر له
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «مفت» در زبان فارسی به معنای رایگان یا بی‌هزینه است و در برخی متن‌ها و محاورات به معنای بی‌فایده نیز استفاده می‌شود. در اینجا به برخی از قواعد نگارشی و اصطلاحات مربوط به این کلمه اشاره می‌کنیم:

  1. استفاده در جملات:

    • کلمه «مفت» می‌تواند به عنوان صفت استفاده شود. مثلاً: «این کتاب مفت است» یا «این پیشنهاد مفت به نظر می‌رسد».
  2. قید و عبارات:

    • می‌توان از «مفت» به عنوان قید نیز استفاده کرد. به عنوان مثال: «او مفت این اطلاعات را به دست آورد».
  3. نکات نگارشی:

    • «مفت» باید بدون فواصل اضافه نوشته شود. نگارش صحیح آن «مفت» است و نباید بین حرف‌ها فاصله‌ای باشد.
  4. چندمعنایی:

    • توجه داشته باشید که استفاده از «مفت» در برخی جملات ممکن است به معنای دیگر هم باشد. مثلاً در جمله‌ای ممکن است به معنای «بدون فایده» استفاده شود: «این کار مفت بود».
  5. محاوره و ادب:

    • در زبان محاوره‌ای، ممکن است این کلمه به طور غیررسمی به کار برود، ولی در نوشتار رسمی یا ادبی، باید به معنی دقیق و صحیح آن توجه شود.
  6. کاربرد در ضرب‌المثل‌ها:
    • «مفت» در برخی ضرب‌المثل‌ها و عبارات نیز به کار می‌رود. به عنوان مثال: «مفت‌خوری هیچ‌وقت نیکو نیست».

استفاده درست از کلمه و قواعد نگارشی مربوط به آن به فهم بهتر و صحیح‌تر مفهوم آن کمک می‌کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. این کتاب به‌طور رایگان و مفت در کتابخانه موجود است.
  2. وقتی دید که هیچ‌کس به او گوش نمی‌دهد، احساس کرد که وقتش مفت هدر می‌رود.
  3. بعضی از افراد برای کسب درآمد مفت به دلالی و واسطه‌گری می‌پردازند.

واژگان مرتبط: بلاعوض، رایگان، بیخود، مجانی، ازاد

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری