جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مفتاح . [ م ِ ] (ع اِ) کلید.مِفتَح . (مهذب الاسماء). کلید و هرچه بدان چیزی گشایند. ج ، مفاتیح . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آلتی که بدان در و هر چیز بسته را بگشایند و کلید. (ناظم الاطباء). آلت گشودن قفل و در بسته . اقلید. مِقلاد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : تیغ تو مفتاح قلعتها شد اندرگاه فتح تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان . عسجدی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چگونه بسته شوم هر زمان به بند گران که هست رای تو قفل زمانه رامفتاح . مسعودسعد. مفتاح نصرت و ظفر و فتح در کفت آن سرشکار تن شکر جان شکار باد. مسعودسعد. اوست مفتاح گنج خانه ٔ جود اوست مصباح آسمان وجود. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص 218). و آن را عمده ٔ هر نیکی ... و مفتاح هر حکمت می شناسند. (کلیله و دمنه ). اما مفتاح همه ٔ اغراض کتمان اسرار است . (کلیله و دمنه ). کو تیغ که مفتاح نجات است سرم را کآن تیغ به صد تاج سر جم نفروشم . خاقانی . هر دو فتاح و رمز را مفتاح هر دو سردار و علم را بندار. خاقانی . مصباح امم امام اکمل مفتاح همم همام اکرم . خاقانی . و چون به انفاس صاعده ٔ فایحه سر فاتحه سراید فتاح علم شود و مفتاح خاطر قفال آید.(منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 179). ذره ذره گر شود مفتاحها این گشایش نیست جز از کبریا. مولوی . چون که قسام اوست کفر آمد گله صبرباید صبر مفتاح الصله . مولوی . ما نمی گفتیم کم نال از حرج صبر کن کالصبر مفتاح الفرج . مولوی . ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا فروشند مفتاح مشکل گشایی . حافظ. - مفتاح الغیب ؛ عبارت از اسماء ذات است . که مقام غیبت الهی اند و اول تعین اند. (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی تألیف سجادی ). - مفتاح اول ؛ عبارت از اندراج اشیاء است آن طور که هستند در غیب الغیوب که حروف اصلیه هم گویند،یعنی اندراج در احدیت ذات چون شجره در نوات . (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی تألیف سجادی ). - مفتاح سرالقدر ؛ عبارت از اختلاف استعدادات اعیان ممکنه است . (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی تألیف سجادی ). - امثال : صبر مفتاح کارها باشد . (امثال و حکم ج 2 ص 1052). || هر چیزی که بدان چیز دشوار و مشکلی را آسان کنند. (ناظم الاطباء). || نشانی است که در ران و گردن شتر نمایند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نشانی که در بالای ران و یا گردن کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). كليد، مقلاد key, keynote, passkey, keyword, opener, the key مفتاح، المفتاح، مفتاح الرموز، إصبع، نغمة، مقام، جزيرة منخفضة، لوحة مفاتيح البيانو، ضرب على الآلة الكاتبة، ناغم بين anahtar la clé der schlüssel la clave il tasto کلید، مایه، وسیله راه حل، جزیره کوچک سنگی یا مرجانی، راهنما، کلید خصوصی، کلیدی که چند قفل را باز کند، کلمه کلیدی، واژه کلیدی، باز کن، باز کننده، گشاینده، افتتاح کننده
key|keynote , passkey , keyword , opener , the key
ترکی
anahtar
فرانسوی
la clé
آلمانی
der schlüssel
اسپانیایی
la clave
ایتالیایی
il tasto
عربی
مفتاح|المفتاح , مفتاح الرموز , إصبع , نغمة , مقام , جزيرة منخفضة , لوحة مفاتيح البيانو , ضرب على الآلة الكاتبة , ناغم بين
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "مفتاح" در زبان فارسی به معنای کلید است و در برخی از متون ادبی و دینی نیز کاربرد دارد. برای استفاده صحیح از این کلمه و مرتبط با قواعد نگارشی و قواعد عمومی زبان فارسی، نکات زیر را مد نظر قرار دهید:
نوشتن کلمه: کلمه "مفتاح" باید به درستی و با املای صحیح نوشته شود. به عنوان مثال، توجه کنید که این کلمه با "م" و "ف" و "ت" و "اح" نوشته میشود.
جنس و تعداد: "مفتاح" یک اسم مذکر است و جمع آن "مفاتیح" میباشد. در جملاتی که از این کلمه استفاده میکنید، باید به جنس و تعداد آن توجه کنید.
فعل مربوطه: وقتی از "مفتاح" استفاده میکنید، باید فعلهایی که به آن مرتبط هستند را به درستی انتخاب کنید. به عنوان مثال، "شما کلید را بردارید" یا "مفتاح را در دست بگیرید".
استفاده مجازی: "مفتاح" میتواند در معانی مجازی نیز به کار رود، به عنوان مثال، "مفتاح موفقیت" به معنای عوامل مؤثر در موفقیت است. در این حالت، باید توجه داشته باشید که معنای استعمال شما روشن و واضح باشد.
علامتگذاری: در جملاتی که "مفتاح" به کار میرود، از علائم نگارشی بهطور صحیح استفاده کنید. مثلاً، اگر قصد دارید لیستی تهیه کنید یا بخشی از جمله را تأکید کنید، از ویرگول، نقطه و سایر علائم به درستی استفاده کنید.
با رعایت این موارد، میتوانید به طرز مؤثری از کلمه "مفتاح" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
مفتاح گم شدهام را در کیفم پیدا کردم و حالا میتوانم در را باز کنم.
او همیشه مفتاح خانهاش را در جیبی خاص نگهداری میکند تا گم نشود.
برای باز کردن قفل جدید، باید یک مفتاح مخصوص تهیه کنم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: کلید، مایه، وسیله راه حل، جزیره کوچک سنگی یا مرجانی، راهنما، کلید خصوصی، کلیدی که چند قفل را باز کند، کلمه کلیدی، واژه کلیدی، باز کن، باز کننده، گشاینده، افتتاح کننده
جعبه لام تا کام
وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.