جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: منصب . [ م َ ص ِ / ص َ ] (ع اِ) جای بازگشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جای برپا شدن . (غیاث ) (آنندراج ). جای مرتفع و جایی که در آن چیزی افراخته می کنند. (ناظم الاطباء). || اصل هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصل . (اقرب الموارد). اصل مردم و جز او. (مهذب الاسماء). فلان له منصب صدق ؛ یعنی فلان دارای اصل و نژاد نیکی است . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رتبه . (غیاث ) (آنندراج ). رتبه و عهده ای که از جانب پادشاه به کسی مرحمت می گردد و وَرج و یا وِرج نیز گویند. (ناظم الاطباء). حسب و مقام و از آن به شرف استعاره کنند، و منه منصب الولایات السلطانیة و الشرعیة. و در شفاءالغلیل گوید: در کلام مولدین منصب عبارت است از عمل و شغلی که شخص بر عهده می گیرد. (از اقرب الموارد). پایه . مقام . پایگاه . رتبه . ج ، مناصب . (یادداشت مرحوم دهخدا) : مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب چه آب جویم از جوی خشک یونانی . قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص 507). بسا بیدق که چون خردی پذیرد به آخر منصب فرزین بگیرد. ناصرخسرو. از صورت ایشان یاد آورد که در دنیا هر یکی در منصب و کار خویش چگونه بود. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 864). هر زمانی به رسم منصب خویش زی تو آیند و دید نتوانند. مسعودسعد. راز نهان خویش جهان کرد آشکار در منصب وزارت دستور شهریار. امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 306). در آن دولت منصب بزرگ داشت و مرا تربیت کردی . (چهارمقاله چ معین ص 66). جمره ست مگر خصم تو زیراکه نپاید در هیچ عمل منصب او بیش سه دم را. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص 8). منصب از منصبت رفیعتر است هر زمانیت منصبی دگر است . انوری (ایضاً ص 60). منصب مطلب که هر کجا هست هر خرواری همین دو تنگ است . انوری (ایضاً ص 74). هان تا به منصبش نکنی تهنیت که دین خود را به منصب شرفت تهنیت کند. انوری (ایضاً ص 620). کار تو دایم تواضع بود با خرد و بزرگ منصبت گر بیشتر گشته ست اکنون بیش کن . جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید ص 421). منصبی را چه کنی خواجه که از هر نااهل گه تعرض کشی و گاه تزاحم بینی . جمال الدین عبدالرزاق (ایضاً ص 427). عقل و عصمت که مرا تاج فراغت دادند برسر منصب دیوان شدنم نگذارند. خاقانی . منصب تدریس خون گرید از آنک فن عزالدین بوعمران نماند. خاقانی . منصب و شغل او بر حسام الدوله تاش مقرر داشتند. (ترجمه ٔتاریخ یمینی چ 1 تهران ص 58). ابوالعباس هنوز در منصب وزارت و مسند حکم مقیم بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 359). سلطان او را در منصب حکم بنشاند و به خلعت وزارت مشرف گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 364). گفت اگر مانمش به منصب خویش کس به رفعش قلم نیارد پیش . نظامی . روزی به تعرض منصب من متصدی شوند و کار وزارت بر من بشولیده کنند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 104). از این قطعه کمال منصب و رفعت قدر او معلوم می توان کرد. (لباب الالباب چ نفیسی ص 32). با این همه فضل و بزرگی و علو منصب و رفعت منسب و جمال حسب و جلال نسب ایام با او نساخت . (لباب الالباب ایضاً ص 87). مسند وزارت را بدو مفوض گردانید و آن منصب عالی بر وی عرضه داشت . (لباب الالباب ایضاً ص 89). به سبب آن علو همت منصب او از فلک هفتم رفیعتر بود. (لباب الالباب ایضاً ص 89). خطاب هر یک فراخور منصب و لایق مرتبت او کند. (المعجم چ دانشگاه ص 451). پایه ٔ منصب تو لایق دشمن نبود هیچ دیوی ننهد تاج سلیمان بر سر. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 111). ای رتبت جلال تو بیرون ز حد وهم وی منصب رفیع تو برتر ز هفت و چار. کمال الدین اسماعیل (ایضاً ص 144). مکتوبی نوشت مضمون آنکه اگر پیشتر از این از جانبین در کار منصب تفاوتی و وحشتی بودست اکنون زایل شد. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 123). منصبی کانم ز رویت محجب است عین معزولی است نامش منصب است . مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 417). منصب اجداد و آبا را بماند در پی احمد چنین بیره براند. مولوی . مال و منصب تا کسی کارد به دست طالب رسوایی خویش او شده ست . مولوی . منصب قضا پایگاهی منیع است . (گلستان سعدی ). پایه ٔ منصبش بلند گردانید. (گلستان سعدی ). نه هر که قوت بازوی و منصبی دارد به سلطنت بخورد مال مردمان به گزاف . سعدی (گلستان ). سعدی به مال و منصب دنیا نظر مکن میراث از توانگر و مردار از کلاغ . سعدی . در صدر آفرینش منصب تصدردارد... (مصباح الهدایه چ همایی ص 102). هیچ یک هنوز استحقاق منصب شیخوخت ندارند. (مصباح الهدایه ایضاً ص 108). لیکن مناسب حال مشایخ و لایق منصب ایشان نیست . (مصباح الهدایه ایضاً ص 197). تا به گیتی منشی گردون از ارباب سخن هر یکی را منصبی درخور معین میکند منصبی بادت که مدحت را عطارد تا ابد بر بیاض مهر و مه دائم مدون می کند. ابن یمین . حدیث خسرو پرویز آن مثل دارد که دیو را هوس منصب سلیمان کرد. عبید زاکانی (دیوان چ اقبال ص 13). تصور است عدو را خیال منصب تو زهی تصور باطل زهی خیال محال . عبید زاکانی (ایضاً ص 29). مفلس عشق ندارد هوس منصب و جاه خاک این راه به از مملکت روی زمین . کمال الدین خجندی . بایدت منصب بلند بکوش تا به فضل و هنر کنی پیوند نه به منصب بود بلندی مرد بلکه منصب شود به مرد بلند. جامی (بهارستان ). اگر منصبت خلافت از بارگاه الوهیت به شخصی دیگر مفوض گردد... (حبیب السیر ج 1 چ خیام ص 14). منصب ولایت عهدبه وی ارزانی داشت . (حبیب السیر ایضاً ص 225). هیچ منصب به عجز نتوان یافت سلطنت هست در سر شمشیر. میرظهیرالدین مرعشی (از تاریخ گیلان ). - صاحب منصب ؛ دارای رتبه و عهده و منصب دار. (ناظم الاطباء). آنکه دارای منصب ومقامی است : منظرانیق و وجه جمیل در هیبت و حشمت صاحب منصب بیفزاید. (المعجم چ 1 مدرس رضوی ص 266). تو صاحب منصبی از حال درویشان نیندیشی تو خواب آلوده ای بر چشم بیداران نبخشایی . سعدی . رجوع به صاحب منصب شود. - منصب نهادن بر خویشتن ؛ خود را صاحب منصب انگاشتن . خود را صاحب منصب و مقام معرفی کردن : تو ای بیخبر همچنان در دهی که بر خویشتن منصبی می نهی . سعدی (بوستان ). || بلندی و رفعت . (ناظم الاطباء): لفلان منصب ؛ فلان را علو و رفعتی است . (از اقرب الموارد). - امراءة ذات منصب ؛ یعنی زن صاحب حسب وجمال . (ناظم الاطباء). زن صاحب حسب و جمال یا زن صاحب جمال زیرا جمال به تنهایی علو و رفعت است وی را. (از اقرب الموارد). || وظیفه . کار : مشرقی و مغربی را حسهاست منصب دیدار حس چشم راست صد هزاران گوشها گر صف زنند جمله محتاجان چشم روشنند. باز صف گوشها را منصبی در سماع جان و اخبار و نُبی . مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 248). 1- پايگاه، جاه، درجه، قدر، مرتبه، مقام
2- پيشه، سمت، شغل، كار office, post, appointment, position مكتب، منصب، مقر، ديوان، مركز، عيادة، حكومة، مكتب الموظف، شعيرة طقس ديني، مهمة، مساعي حميدة، وزارة، وظيفة، واجب konum position position posición posizione دفتر، اداره، کار، دفتر کار، پست، بسته پستی، پستخانه، انتصاب، قرار ملاقات، وعده ملاقات، گماشت
مكتب|منصب , مقر , ديوان , مركز , عيادة , حكومة , مكتب الموظف , شعيرة طقس ديني , مهمة , مساعي حميدة , وزارة , وظيفة , واجب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "منصب" یک اسم فارسی است که به معنای مقام، موقعیت یا جایگاه رسمی در یک سازمان یا نهاد به کار میرود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نحوه نوشتار: "منصب" به صورت کامل و بدون هیچگونه نشانه نگارشی خاصی نوشته میشود.
مفرد و جمع: "منصب" در مفرد به کار میرود و جمع آن "مناصب" است. به طور مثال:
او در منصب خود موفق عمل کرد.
مناصب دولتی نیاز به تخصص و تجربه دارند.
جنس: این کلمه مذکر است و برای اشاره به مقامهای رسمی به کار میرود.
استفاده در جملات: "منصب" معمولاً با فعلهای نشاندهنده عمل مثل "داشتن"، "اشغال کردن" و "رسیدن" به کار میرود. مثلاً:
ایشان پس از سالها تلاش، به منصب مدیریتی رسید.
قیدها و صفات: میتوان به کلمه "منصب" صفت و قید اضافه کرد تا مفاهیم خاصتری را منتقل کند. مثلاً:
منصب عالی، منصب دولتی.
تلفظ: "منصب" به صورت "man-sab" تلفظ میشود.
با رعایت این نکات و قواعد، میتوان از کلمه "منصب" به درستی در نوشتار و گفتار استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او پس از سالها تلاش و کوشش، به منصب مدیر کل شرکت دست یافت.
منصب ریاست دانشگاه به فردی واگذار شد که تجربه و تخصص کافی در زمینههای علمی داشت.
بسیاری از سیاستمداران به دنبال منصبهای بالا هستند تا بتوانند تأثیر بیشتری در تصمیمگیریهای کشور داشته باشند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر