شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

n
n  |

ن

معنی: ن . (حرف ) حرف بیست و نهم از الفبای فارسی و حرف بیست و پنجم از الفبای عربی (ابتث ) است و در حساب جُمَّل آن را به پنجاه گیرند.نام آن نون و از حروف هوائی است . (برهان ، در کلمه ٔ هفت حرف هوائی ) و از حروف شمسیه و از حروف یرملون و از حروف زلاقه است . (المزهر). || اصطلاح تجوید: از حروف ذولقیه و ذلق است . (لغت نامه ، ذیل ذلق و ذولقیه و حروف ذلقیه ). || در دستور زبان عربی از جمله ٔ حروف چهارگانه ٔ علامت مضارع است : الف ، ت ، ی ، ن (اتین ) که به اول فعل مضارع متکلم معالغیر درآید: نکتب . نخرج . || رمز کلمه ٔ رمضان است .و نیز رمز است «اُنظر» را. در کتب احادیث شیعه ، رمزاست از عیون اخبار رضاء صدوق . در کتب رجال شیعی ، اصحاب حسن بن علی را رمز است . (یادداشت به خط مؤلف ). ونیز «ن ل » رمز است «نسخه بدل » را. || در تداول عوام جانشین «ند» ضمیر فاعلی جمع غایب یا مفرد(احتراماً) شود: رفتن ، فرمودن ، بگیرن ، میرون ، بجای :رفتند، فرمودند، بگیرند و میروند. مؤلف آنندراج نویسد: و گاه باشد که حرکت یا نون ، کار رابطه کند، مثل : زید دبیرِ، یعنی دبیر است . و خوشن و نیکن ، یعنی خوش است و نیک است . این است در رشیدی و شرح تهذیب عبدالعلی بیرجندی . (از آنندراج ). || و گاه از آخر کلمه حذف شود تخفیف را: چون ، چو. همچون ، همچو:
لاجرم خلق همه همچو امامان شده اند
یکسره مسخره و مطرب و طرار و طناز.
ناصرخسرو.
پخته شدم و چو گشت پخته
زنبور سزاتر است بانگور.
ناصرخسرو.
آن قوم که در زیر شجر بیعت کردند
چون جعفر و مقداد و چو سلمان و چو بوذر.
ناصرخسرو.
آستی ، آستین :
تو گفتی که از تیزی و راستی
ستاره برآرد همی آستی .
فردوسی .
با صد کرشمه بسترد از رویت
با شرم گرد بآستی و معجر.
ناصرخسرو.
هر که او پیشه راستی دارد
نقد معنی در آستی دارد.
سنائی .
زمی ، زمین :
مغ آنگهی گفت از قبله ٔ تو، قبله ٔ من
بهست کز زمی آتش بفضل به بسیار.
اسدی .
ز سردی آید مرگ و زمی است سرد بطبع
ز گرمی است روان و آتش است گرمی دار.
اسدی .
ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر
تو بر زمی و از برت این چرخ مدوّر.
ناصرخسرو.
در زمی اندر نگر که چرخ همی
با شب یازنده کارزار کند.
ناصرخسرو.
هرچه در آسمان و در زمی است
و آنچه در عقل و رای آدمی است .
نظامی .
|| و از آخر کلمه ٔ «من » حذف شودهنگام اتصال به «را»:
من را، مرا:
مرا غمز کردند کان پرسخن
به مهر نبی و ولی شد کهن .
فردوسی .
مرا دلیست گروگان عشق چندین جای
عجب تر از دل من دل نیافریده خدای .
فرخی .
بنمود مرا راه علوم قدما پاک
و آنگاه از آن برتربنمودم و بهتر.
ناصرخسرو.
مرا در صفاهان یکی یار بود
که گندآور و شوخ و عیار بود.
سعدی .
عشق مرا، ای بتو از من درود
بینی و از اسب نیایی فرود.
ایرج میرزا.
|| و گاه از اول کلمه حذف شود تخفیف را:
شستن ، نشستن :
هر که با سلطان شود او همنشین
بر درش شستن بود حیف و غبین .
مولوی .
چون در پیش گنبد از اسب پیاده شد [ امیرالمؤمنین حمزه ] درون آمد، اصفیای باصفا را در مصلا شسته دید، پیشترشد. (قصه ٔ امیرالمؤمنین حمزه ، نسخه ٔ خطی ، از ماهنامه ٔ فرهنگ ، شماره ٔ 4).
ابدالها:
الف - ابدال حرف «ن » در فارسی :
> گاه به «ل » بدل شود، چون :
چندن = چندل .
کنند = کلند.
نیفه = لیفه .
نیلوفر = لیلوپر، لیلوپل .
> گاه به جای «خ » نشیند، چون :
نشاندن = نشاختن . (یادداشت به خط مؤلف )
> گاه بدل آید «س » را، چون :
بنشاند = بنشاست .
بنشاندن = بنشاستن . (یادداشت به خط مؤلف .)
> گاه به «و» بدل شود، چون :
نشگون = وشگون .
> گاه بدل ِ «ر» آید، چون :
تان = تار.
تانه = تاره .
> بعضی نوشته اند که به «م » بدل شود، چون :
این روز = امروز.
این سال = امسال .
این شب = امشب :
گر دگرگون بود حالت پارسال
چون که دیگر گشت باز امسال حال .
ناصرخسرو.
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را.
سعدی .
امشب مگر بوقت نمیخواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس .
سعدی .
امشب براستی شب ما روز روشن است
عید وصال دوست علی رغم دشمن است .
سعدی .
> در کلماتی که «ن » ساکن پیش از «ب » آمده است به «م » بدل شود، در تلفظ عامه ، اما در کتابت به صورت اصلی نوشته آید، چون :
انبار = امبار.
انباز = امباز.
انبان = امبان .
انبر = امبر.
پنبه = پمبه .
جنباندن = جمباندن .
عنبر = عمبر.
قنبر = قمبر:
گر عاقلی ز هر دو جماعت سخن مگوی
بگذارشان بهم که نه افلح نه قنبرند.
ناصرخسرو.
گریزان شب و تیغ خورشید یازان
چو عمرو لعین از خداوند قنبر.
ناصرخسرو.
رخشنده تر از سهیل و خورشید
بوینده تر از عبیر و عنبر.
ناصرخسرو.
نان اگر مر تنت را با سروبن انباز کرد
علم جانت را همی سربرتر از جوزا کند.
ناصرخسرو.
در زبان حجت از فرّ حریم ذوالفقار
شعر در معنی بسان عنبر سارا شود.
ناصرخسرو.
ما در این انبار گندم میگنیم
گندم جمع آمده گم میکنیم .
مولوی .
بعد از آن گفتش که ای سالار حر
چیست اندر دستت این انبان پر.
مولوی .
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان .
مضطرب حال مگردان من ِ سرگردان را.
حافظ.
> در لفظ و کتابت هر دو بدل «م
» آید، چون :
استانبول = استامبول .
انبرود = امرود.
پشت بان = پشت بام .
تلنبه = تلمبه .
تنباکو = تمباکو.
خان طمع = خام طمع.
خنب = خمب ، خم .
دُنْب = دمب ، دم .
دنبه = دمبه .
سنب = سُم .
سنبه = سمبه .
شکنبه = شکمبه .
قلنبه = قلمبه .
کنبی = کمی (قمی ).
گلبانگ = گلبان = گلبام .
نردبان = نردبام :
این رمه مر گرگ مرگ راست همه پاک
آن که چو دنبه ست و آنکه خشک و نزار است .
ناصرخسرو.
هرچ او گران بخرد ارزان شود
در خنب و خنبه ریگ شود ارزنش .
ناصرخسرو.
ساغر گلفام خواه کز دهن کوس
نغمه ٔ گلبام وقت بام برآمد.
خاقانی .
گلبام زند کوست گلفام شود کاست
کآتش ز گلاب آرد خمار به صبح اندر.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 497).
ما به بوس عارض و طاق و طرنب
سر کجا که خود نمی بینیم سنب .
مولوی
تو بدان خدای بنگر که صد اعتقاد بخشد
ز چه سنّی است مروی ز چه رافضی ست کنبی
مولوی (از آنندراج ).
به دکان میفروشان گرو است هر چه دارم
همه خنبها تهی گشت و هنوز در خمارم .
اوحدی (ازآنندراج ).
انبرود است مایه ٔ شادی
مال قید است محنت آزادی
؟ (از آنندراج ).
> در وسط کلمه زائد آید، چون اندرخورند= اندرخورد.
همگنان = همگان . (و این «گ » عوض «ها» ئیست که در لفظ همه بود، مقیس علیه آن : «بندگان » و «زندگان » جمع بنده وزنده است ):
اگر به همتش اندرخورند بودی جای
جهانش مجلس بودی سپهر شادروان .
قطران .
نیست هر کس در محبت مرد او
نیست اندرخورد هر دل ، درد او.
رکن الدین مکرانی .
آرامش و رامش همگان را به در ماست
نزد همگان صورت این حال عیان است .
سید حسن غزنوی (از آنندراج ، حرف ن ).
ب - ابدال «ن » در عربی :
> گاه بدل از «م » آید، چون :
ابزین = ابزیم .
خنجریر = خمجریر. (وزناً و معناً. منتهی الارب ).
> و به «م » بدل شود، چون :
بنان = بنام . (منتهی الارب ).
> گاه بدل ِ همزه آید، چون :
فعلان = فعلاء.
صنعانی = منسوب به صنعاء. (معجم متن اللغه ).
> گاه بدل ِ «د» آید،چون :
قَفَنَّد = قفندد. (معجم متن اللغه ).
> گاه به «ث » بدل گردد، چون :
نتن اللحم = ثتن اللحم .(منتهی الارب ).
> گاه بدل ِ «ر» آید، چون :
مُطَنْفَسَة = مُطَرفَسَة.
حیزبون = حیزبور.
> گاه به «ل » بدل شود، چون :
اُثکون = اثکول .
اسود حانِک = اسود حالک .
بن = بل .
بهکن = بهکل .
خامن = خامل .
خنیف = خلیف .
ذهننی عنه = ذهلنی عنه .
ذُبنة = ذُبله .
صیدنه = صیدله .
> نوشته اند در تعریب نیز به «ل » بدل شود، چون :
چندن = چندل ، صندل .
بسان چندن سوهان زده بر لوح پیروزه
بکردار عبیر بیخته بر صفحه ٔ مینا.
فرخی .
مکن بسوخته بر سرکه و نمک که ترا
گلاب شاید و کافور سازد و صندل .
ناصرخسرو.
در رنگ و بوی دهر نپیچم که رهروم
ارقم نیم که بال به چندن درآورم .
خاقانی .
... ادامه
992 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (حرف، اسم)
مختصات: (حر.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اختصار
آواشناسی: ne
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 50
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
n
ترکی
n
فرانسوی
n
آلمانی
n
اسپانیایی
norte
ایتالیایی
n
عربی
ن
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

در زبان فارسی، حرف "ن" می‌تواند به عنوان حرف صدا و همچنین به عنوان حرف بی‌صدا در برخی موارد و واژه‌ها استفاده شود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این حرف اشاره می‌شود:

  1. حروف صدادار و بی‌صدا:

    • "ن" به عنوان حرف بی‌صدا می‌تواند در ابتدای، وسط یا انتهای کلمات قرار بگیرد.
    • در واژه‌هایی که با "ن" آغاز می‌شوند، این حرف از لحاظ نگارشی در ابتدای کلمه به حساب می‌آید.
  2. تشدید و نون غنّه:

    • در برخی از کلمات ممکن است "ن" با تشدید نوشته شود که باید به صورت واضح و با دقت بیان شود، مانند: "مَنج"، "نَنْ".
    • نون غنّه (ـن) در پایان کلمات نیز در تلفظ و املای صحیح کلمات حائز اهمیت است.
  3. التصاق نون به کلمات:

    • در زبان فارسی، نون در برخی از موارد به کلمات متصل می‌شود و باید با دقت بررسی شود که آیا نوشتن آن ضرورت دارد یا خیر (مثل "به نام" با "بنام").
  4. استفاده از "ن" در تولید صداها:

    • "ن" در برخی حالات به عنوان حرکت دهنده صدا عمل می‌کند، مانند در واژه‌هایی که به حروف بی‌صدا پیش از "آ" ختم می‌شوند (مثلاً "ناب").
  5. قواعد نگارشی:
    • در نگارش کلمات با "ن"، توجه به املای صحیح و فاصله‌گذاری مناسب میان کلمات نیز بسیار مهم است.
    • احاطه به قواعد نگارشی مانند استفاده از ویرگول، نقطه، و دیگر نشانه‌های نگارشی همچنین در کنار کلمات دارای "ن" از اهمیت بالایی برخوردار است.

این نکات می‌توانند در نگارش صحیح و رعایت قواعد فارسی کمک کنند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. نبادا در میانهٔ شب بخاری را خاموش کنی، چون سرما به سرعت به خانه نفوذ می‌کند.
  2. نغمهٔ پرندگان در صبح زود، دلنشین‌ترین صدایی است که طبیعت به ما هدیه می‌دهد.
  3. نگران نباش، همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت و مشکلات حل خواهند شد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری