جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: نکال . [ ن َ ] (ع اِمص ، اِ) عقوبت . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). رنج . (غیاث اللغات ). سزا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).شکنجه ٔ سخت . عذاب . (فرهنگ فارسی معین ) : خلافش برد آن را که خلافش به دل آرد ز عزی و جلالی سوی عزلی و نکالی . فرخی . هرکس که چو ما قصد جهان دارد از اوباش بس زود بیاویزد در ننگ و نکالش . ناصرخسرو. بر ظاهر امثال مرو کت نفزاید نزد عقلا جز همه خواری و نکالی . ناصرخسرو. وبال و نکال آن به ما راجع شود. (سندبادنامه ص 80). از سرای امارت بیرون آمد و بر وی نماز کرد و جانیان را به دست آورد و همه را به نکالی تمام هلاک کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 139). و برحسب خبث فعال هرکس عقال نکال آن کشیدند. (جهانگشای جوینی ). گرچه دوزخ دور دارد زو نکال لیک جنت به ورا فی کل حال . مولوی . هرکجا اندر جهان فال بدی است هرکجا مسخی نکالی مأخذی است . مولوی . شد چو دوزخ پرشرار و پرنکال تشنه ٔ خون دو جفت بدفعال . مولوی . || عقوبتی که بدان پند گیرند. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101). اسم است آنچه را که مایه ٔ عبرت دیگران شود. (از اقرب الموارد). مایه ٔ عبرت : جعله نکالاً لغیره . (یادداشت مؤلف ) (از زمخشری ). عبرتی که از حال گرفتاران به عقوبت حاصل شود. (فرهنگ فارسی معین ). عقوبتی مایه ٔ عبرت . عبرت . (یادداشت مؤلف ) : خداوندم نکال عالمین کرد سیاه و سرنگونم کرد و مندور. منوچهری . دروغگوی به آخر نکال و شهره بود چنانکه سوی خردمند شهره شد مانی . ناصرخسرو. - نکال گردیدن (گشتن ) ؛ مورد عبرت دیگران واقع شدن . (فرهنگ فارسی معین ) : این زن در زمان خرس شد و نکال گشت . (سیاست نامه از فرهنگ فارسی معین ). || اشتهار به فضیحت . (از منتهی الارب ). اشتهار به فضیحت و رسوائی . (ناظم الاطباء) : و عثمان بن حنیف را که امیر بصره بود از دست علی ، بدان نکال او را سوی مدینه فرستادند. (مجمعالتواریخ ). || باعث ناراحتی وعذاب . مایه ٔ دردسر : بر دوستان نکالم و بر اهل بیت نیز بر آسمان وبالم و بر روزگار هم . خاقانی . || (مص ) عقوبت کردن . (دهار). عذاب کردن کسی را به نحوی که مایه ٔ عبرت دیگران باشد. (از فرهنگ فارسی معین ). آزار، اذيت، شكنجه، عقوبت get out اخرج
در زبان فارسی، کلمه "نکال" به معنای "برداشتن" یا "دور انداختن" به کار میرود، به ویژه در قالب نگارش و زبان محاورهای. اما به طور کلی درباره قواعد نگارشی و ادبیات مربوط به این کلمه، نکات زیر قابل توجه است:
املا: کلمه "نکال" به صورت "نکال" نوشته میشود و از نظر املایی صحیح است.
معنی: در زبان فارسی، "نکال" به معنای کنار گذاشتن، رها کردن یا удал کردن اشیاء و چیزها به کار میرود.
قواعد نحوی: این کلمه معمولاً به عنوان فعل و در جملاتی که نیاز به بیان عمل دارد، به کار میرود. به عنوان مثال: "او نکال کرد که کتاب را از روی میز بردارد."
استفاده در جملات: برای بیان بهتر و روشنتر منظور، میتوان جملات پیچیدهتری با این کلمه ساخت. به عنوان مثال: "او تصمیم گرفت که تمام وسایل غیرضروری را نکال کند."
سبک نگارش: در متون رسمی یا ادبی، بهتر است از کلمات و عبارات دقیقتری استفاده شود تا مفهوم به درستی منتقل شود.
اگر سوال خاصی درباره کاربرد یا قواعد دیگری دارید، لطفاً بفرمایید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او تصمیم گرفت که با تلاش و پشتکار، مشکلات را از زندگیاش نکال کند.
معلم از دانشآموزان خواست تا با دقت نکات مهم درس را نکال کنند.
بعد از روزی خستهکننده، سعی کردم تمام افکار منفی را از ذهنم نکال کنم.