شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

force  |

نیرویش

معنی: نیرویش . [ یِش ْ ] (اِ) فرض و تقدیر. به جائی مستعمل می شود که عربان بالفرض و التقدیر گویند. (انجمن آرا). از برساخته های دساتیر است . رجوع به نیرو به معنی تقدیر شود.
346 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 576
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
force | power , strength , energy , might , vigor , pep , puissance , thrust , leverage , vim , breath , gut , tonus , tuck , vis , zip , blood , brawn , vigour , his strength
عربی
فرض | تجبر , اضطر , كره , دفع بالقوة , شق طريقه بالقوة , اغتصب , إنتزع عنوة , توغل , سرع , قوة , إكراه , نفاذ , جيش , عنف , سريان مفعول , ضغط , قهر , عظمة , قوة منظمة , بطش

واژگان مرتبط: زور، نیرو، تحمیل، قوا، شدت، جبر، قدرت، برق، توان، اقتدار، حکومت، استحکام، قوت، توانایی، دوام، انرژی، کارمایه، قوه فعلیه، نیرومندی، چالاکی، بشاشت، حال، فشار، نیروی پرتاب، فشار موتور، سخمه، قدرت نفوذ، وسیله نفوذ، شیوه بکار بردن اهرم، کار اهرم، دستگاه اهرمی، نفس، دم، جان، نسیم، رایحه، دل و روده، روده، شکم، زه، تنگه، تنوس، توش، خاصیت انقباض عضله، شیرینی مربا، چین، تاه، بالازدگی، بالازنی، پیچ، زیپ، خون، نژاد، مزاج، نسبت، نیروی عضلانی، گوشت، ماهیچه

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری