جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: نیم بسمل . [ ب ِ م ِ ] (ص مرکب ) ذبیح ناقص ، و بسمل را به فارسی کشتار گویند. (آنندراج ). نیم کشته . مذبوحی که هنوز جان داشته باشد. (ناظم الاطباء). مرغی که سر آن بریده باشند و هنوز در حال طپیدن باشد. که مقداری از گردن او بریده باشند و سر جدا نشده باشد. (یادداشت مؤلف ) : بیامد اوفتان خیزان بر من چنان مرغی که باشد نیم بسمل . منوچهری . بسان نیم بسمل مرغ غمناک جگرخسته همی غلطید بر خاک . عطار. آن همه مرغان چو بیدل ماندند همچو مرغ نیم بسمل ماندند. عطار. اوفتاده در رهی بی پا و سر همچو مرغی نیم بسمل زین سبب . عطار. نگاه همت فیضی به سوی صیدگهی است که صدهزار هما نیم بسمل افتاده ست . فیضی . تو ترک نیم مستی من مرغ نیم بسمل کام تو ازمن آسان کار من از تو مشکل . شاه قوام الدین . - نیم بسمل کردن ؛ نیم کشته رها کردن . half basmel نصف البسمل
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر