جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: هنگامه . [ هََ م َ / م ِ ] (اِ) مجمع و جمعیت مردم و معرکه ٔ بازیگران و قصه خوانان و خواص گویان و امثال آن باشد. (برهان ) : چند گردی بسان بی ادبان گرد هنگامه های بوالعجبان ؟ سنائی . در این چارسو هیچ هنگامه نیست که کیسه برمرد خودکامه نیست . نظامی . نهادم در این شیوه هنگامه ای مگر در سخن نو کنم خامه ای . نظامی . اشارت کرد خسرو کای جوانمرد بگو گرم و مکن هنگامه را سرد. نظامی . هر جا که حکایتی و جمعی است هنگامه ٔ توست و محفل من . سعدی . نامه ٔ اولیاست این نامه مبر این را به شهر و هنگامه . اوحدی . هنگامه ٔ ارباب سخن چون نشود گرم صائب سخن از مولوی روم درافگند. صائب . || هرگونه ازدحام و غوغا : هنگامه ٔ شب گذشت و شد قصه تمام طالع به کفم یکی نینداخت کجه . رودکی . هنگام صبوح و موکب صبح هنگامه درید اختران را. خاقانی . - هنگامه بلند شدن ؛ سر و صدا به راه افتادن . سخن کسی یا داستانی بر زبانها افتادن : نی همین هنگامه ٔ رسوایی من شد بلند عشق دائم بر سر بازار مستور آورد. نظیری . - هنگامه بند ؛ هنگامه گیر. معرکه گیر. نقال یا درویشی که به سخن و داستان گوئی یا کارهای شگفت خودمردم را سرگرم دارد : تماشا دلی و هزار آرزو ز هنگامه بندان این چارسو. ظهوری . - هنگامه بندی ؛ نموداری . (غیاث ) (آنندراج ). آشکاری و برزبان افتادگی . - هنگامه جوی ؛ آنکه در پی ایجاد معرکه باشد. هنگامه گیر. - هنگامه طراز ؛ آنکه هنگامه برپا کند و آن را بیاراید : صائب ! از خانه ٔ ما گلشن معنی بنواخت باغ اگر بلبل هنگامه طرازی دارد. صائب . - هنگامه ٔ طفلان ؛کنایه از دنیا و عالم است . (برهان ). - هنگامه طلب ؛ آنکه جدال و خلاف را با مردمان دوست دارد. هنگامه جوی . (یادداشت مؤلف ). - هنگامه فروز ؛ مجلس آرا که هنگامه را گرم کند : هر لاله ز باغ عارض او هنگامه فروز صد بهار است . ظهوری . - هنگامه کردن ؛ مثل قیامت کردن ، یعنی کاری را بسیار خوب انجام دادن . این ترکیب بیان کننده ٔ اهمیت کار کسی است ، چه منفی و چه مثبت . - || معرکه گرفتن . هنگامه برپاکردن : جهان بر رهگذر هنگامه کرده ست تو بگذر زآنکه این هنگامه سرد است . عطار. - هنگامه گرفتن ؛ هنگامه برپا کردن . معرکه گرفتن . (یادداشت مؤلف ). - هنگامه گیر؛ معرکه گیر. بازیگر. (انجمن آرا) (از برهان ) : مرغ به هنگام زد نعره ٔ هنگامه گیر کز همه کاری صبوح خوش تر هنگام صبح . خاقانی . ما مهره ایم و هم جهت مهره حلقه ایم هنگامه گیر و دلشده و هم نظاره ایم . مولوی . نگیرد خردمند روشن ضمیر زبان بند دشمن ز هنگامه گیر. سعدی . - هنگامه ٔ مانی ؛ در تنها موردی که شاهد آن یافته شد، کنایه از ارژنگ یا ارتنگ مانی است : از ساز مرا خیمه چو هنگامه ٔ مانی است وز فرش مرا خانه چو بتخانه ٔ فرخار. فرخی . || هنگام . وقت . زمان : به هنگامه ٔ بازگشتن زراه همانا نکردی به لشکر نگاه . فردوسی . چو هنگامه ٔ رفتن آید فراز زمانه نگردد به پرهیز باز. فردوسی . چو هنگامه ٔ زادن آمد پدید یکی دختر آمد ز ماه آفرید. فردوسی . ازدحام، الم شنگه، بلوا، پيكار، جنجال، سروصدا، شورش، غوغا، فتنه، گيرودار، معركه، ولوله، همهمه، هياهو uproar, tumult, rumpus, scrimmage, when صخب، جلبة، اضطراب، اهتياج، عجيج، لغط، ضجة ne zaman quand wann cuando quando داد و بیداد، التهاب، اشوب، کشمکش
کلمه "هنگامه" در زبان فارسی به معنای «بعضی از وقتها» یا «زمانی که یک رویداد یا واقعه مهم و برجستهای اتفاق میافتد» استفاده میشود. همچنین، این کلمه به معنای «شلوغی» و «سر و صدا» نیز به کار میرود.
در نگارش این کلمه و استفاده از آن در جملات، به موارد زیر توجه کنید:
نوشتار صحیح: نام این کلمه به صورت "هنگامه" نوشته میشود و نباید به اشتباه به صورتهای دیگر مانند "هنگام" یا "هنگامهای" نوشته شود مگر اینکه در بافت مناسب باشد.
استفاده در جملات:
"در هنگامهی جنگ، مردم در وحشت و اضطراب بودند."
"هنگامهای از شادی در جشن عروسی حاکم بود."
قید زمانی: هنگامه معمولاً به عنوان اسم و قید زمانی در جملات به کار میرود و میتواند به توصیف حالتها و موقعیتهای خاص مرتبط با زمان بپردازد.
توجه به جابجایی کلمات: در جملات فارسی، ممکن است جایگاه "هنگامه" تغییر کند، اما معنی جمله تحت تأثیر قرار نمیگیرد. مثلاً: "در هنگامهی شب، صدای جیرجیرکها به گوش میرسید" و "صدای جیرجیرکها در هنگامهی شب به گوش میرسید" هر دو صحیح هستند.
تلفظ صحیح: "هنگامه" باید به صورت [hænˈɡɒme] تلفظ شود. دقت در تلفظ میتواند به فهم بهتر متن کمک کند.
اگر سوال خاصی دارید یا به اطلاعات بیشتری در این زمینه نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در هنگامه جشن تولد، همه دوستان دور هم جمع شدند و شادی کردند.
هنگامه انتخابات، تبلیغات کاندیداها به اوج خود رسید و مردم در مورد آرای خود بحث میکردند.
در هنگامه طوفان، مردم به پناهگاهها رفتند و امیدوار بودند که وضعیت هرچه سریعتر بهبود یابد.