تپیدن
licenseمعنی کلمه تپیدن
معنی واژه تپیدن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
(مصدر لازم) [عامیانه]
مختصات:
(تَ دَ) (مص ل .)
آواشناسی:
منبع:
فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد:
466
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
beat | throb , palpitate , pulse , skip , pulsate , throbbing
ترکی
zonklayan
فرانسوی
battement
آلمانی
pochend
اسپانیایی
palpitante
ایتالیایی
palpitante
عربی
فاز | تغلب , تفوق , قهر , حزمة , دعامة , لمع , مشرق , قرع طبلا , دماغ , رأس , فول , قبعة , طرق المعادن , فني , حيز , أرهق , تشابه , خفقة , طرقة , سبق صحفي , يهزم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "تپیدن" در زبان فارسی به معنای ضربه زدن یا به تپش آمدن، به ویژه در مورد قلب، است. با توجه به کاربردهای گوناگون این کلمه، قواعد و نکات نگارشی زیر میتوانند مفید باشند:
-
استفاده از زمانهای مختلف: مانند دیگر افعال، "تپیدن" را میتوان در زمانهای مختلفی مانند حال، گذشته و آینده به کار برد.
- مثال: "قلبش در تپش بود." (حال)
- "قلبش تپید." (گذشته)
- "قلبش خواهد تپید." (آینده)
-
فعل لازم و transitive: "تپیدن" یک فعل لازم است و به خودی خود نیازی به مفعول ندارد، اما میتواند با قیدها یا صفات توصیفی همراه باشد.
- مثال: "قلبش سریع تپید."
-
استفاده در مجاز و تشبیه: این کلمه میتواند در متنهای ادبی و مجازی نیز به کار رود.
- مثال: "دلش همچون پرندهای که در قفس تپید، به تنگنا افتاده بود."
-
قیدهای توصیفی: برای توصیف شدت یا نوع تپش، میتوان از قیدها استفاده کرد.
- مثال: "قلبش آرام تپید" یا "قلبش با شدت تپید."
- نکات نگارشی:
- در نگارش باید دقت کرد که فعل "تپیدن" به درستی صرف شود و از نادرستیهای دستوری پرهیز شود.
- همچنین، کلمه "تپید" به عنوان شکل ماضی آن باید به درستی استفاده شود و به قواعد همنشینی جمله توجه گردد.
برای مثال: "قلبش به شدت تپید و در صدای سکوت شب گم شد."
این نکات میتواند به درک و استفاده صحیح از کلمه "تپیدن" در متون مختلف کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
- قلبم از شدت هیجان به تپیدن افتاده بود وقتی او وارد اتاق شد.
- صدای تپیدن باران بر روی سقف، حس آرامش خاصی به من میدهد.
- در این شب تاریک، تپیدن صدای قلبم تنها نشانهی زنده بودنم بود.
