ابدان
licenseمعنی کلمه ابدان
معنی واژه ابدان
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
(اسم) [عربی، جمعِ بَدَن] [قدیمی]
مختصات:
( اَ ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه:
WWS
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
'abadAn
منبع:
فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد:
58
شمارگان هجا:
3
دیگر زبان ها
انگلیسی
bladder | tank , forever
ترکی
sonsuza kadar
فرانسوی
pour toujours
آلمانی
für immer
اسپانیایی
para siempre
ایتالیایی
per sempre
عربی
مثانة | كيس يملأ هواء , المثانة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "ابدان" در فارسی به طور معمول به معنای "بدنها" یا "اجساد" به کار میرود. در بررسی قواعد نگارشی و استفادههای مختلف این کلمه، موارد زیر را میتوان در نظر گرفت:
-
تطابق در تعداد:
- "ابدان" به صورت جمع آمده است و باید با فعل و اسمهای جمع همخوانی داشته باشد. مثلاً: "ابدان انسانها در اینجا وجود دارد."
-
نحوهی اتصال:
- این کلمه میتواند به کلمات دیگر متصل شود. به عنوان مثال: "ابدان نیکویان" به معنای "بدنهای نیکو" یا "اجساد نیکو".
-
کاربرد در ادبیات:
- در اشعار و نثر فارسی، "ابدان" ممکن است به صورت مجازی یا استعاری به کار رود. به عنوان مثال، میتواند به اشاره به زندگی، جسم یا وجود انسانها باشد.
-
نکات نگارشی:
- باید به حروف اضافه و نحوهی ترکیب آن با دیگر کلمات توجه کرد. به طور کلی، این کلمه نیاز به دقت در انشا و نثر دارد که در جملات درست و منطقی استفاده شود.
- صرف و نحو:
- در جملات مرکب و پیچیده، باید توجه داشت که "ابدان" به عنوان یک اسم جمع، میتواند به عنوان مبتدا یا مفعول در جملات قرار گیرد.
به طور کلی، استفاده صحیح از کلمه "ابدان" نیازمند توجه به ساختار جمله و ارتباط آن با سایر کلمات است. اگر سوال خاصی در مورد کاربرد آن دارید، خوشحال میشوم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در زیر چند مثال برای استفاده از کلمه "ابدان" در جملات مختلف آورده شده است:
- در فرهنگ اسلامی، ابدان مؤمنان در روز قیامت به خوبی مورد حسابرسی قرار خواهد گرفت.
- بیماریهای مختلف میتوانند تأثیرات منفی بر ابدان انسانها داشته باشند.
- با رعایت رژیم غذایی مناسب و ورزش، میتوانیم به بهبود سلامت ابدان خود کمک کنیم.
- در هنگام تدریس، استاد به ارتباط بین روح و ابدان اشاره کرد.
- در آثار ادبی، گاهی اوقات از ابدان به عنوان نمادی از زیبایی و کمال یاد میشود.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم.
