جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ۱. (پزشکی) تومور: غدۀ سرطانی. ۲. (زیستشناسی) بافتی در بدن که مادهای ترشح میکند: غدۀ لوزالمعده، غدۀ تیروئید. ۳. تکه گوشت سخت یا پیه به اندازۀ فندق یا بزرگتر که میان گوشت پیدا میشود؛ دژپیه. 〈 غدۀ فوق کلیوی: (زیستشناسی) هریک از دو غدۀ کوچک بر روی کلیهها که بخش مرکزی آنها هورمونی به نام آدرنالین به درون خون ترشح میکند. 〈 غدهٴ وذی: (زیستشناسی) [قدیمی] = پروستات آژخ، تومور، دژپيه، دشپيل gland, tumor, node, lump, knot, wen, tumour غدة، سدادة bez glande drüse glándula ghiandola هر عضو ترشحکننده، دشبل، غده عرقی، حشفه مرد، ورم، بر امدگی، خیز، گره، اشکال، دشواری، توده، کلوخه، تکه، درشت، قلنبه، مشکل، عقد، عقده، منگوله، دمل، ورم روی پوست
کلمه «غده» در زبان فارسی به معنای نوعی بافت یا موجود زنده است که میتواند مواد شیمیایی خاصی تولید کند و معمولاً در زمینههای پزشکی و زیستشناسی استفاده میشود. برای استفاده صحیح و نگارشی از این کلمه، نکات زیر را در نظر بگیرید:
نویسهگردانی: کلمه «غده» یک کلمه فارسی است که بهصورت «غ» و «د» نوشته میشود و از نظر نگارشی باید به املای صحیحش پایبند باشید.
نحوه استفاده: در جملات، میتوانید از «غده» در ترکیبهای مختلف استفاده کنید، مانند «غدهی تیروئید»، «غدههای داخلی» و غیره.
توجه به تعداد: اگر صحبت از یک غده است، از «غده» و اگر به چند غده اشاره میکنید، از «غدهها» استفاده کنید.
مفاهیم مرتبط: گاهی ممکن است به ویژگیها یا عملکردهای غدهها اشاره کنید (مثلاً: غدهها ترشحات هورمونی تولید میکنند).
نوشتار صحیح: در نوشتن متن، از قواعد نگارشی مانند نشانهگذاری و فاصلهگذاری مناسب استفاده کنید. بهعنوان مثال: «غدهای که به راحتی نمیتوان آن را معاینه کرد» و ...
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه «غده» بهطور صحیح و مؤثر در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
غده تیروئید نقش مهمی در تنظیم متابولیسم بدن دارد.
پزشک برای بررسی عملکرد غده فوق کلیوی از بیمار آزمایش خون گرفت.
برخی از بیماریها میتوانند باعث بزرگ شدن غدههای لنفاوی شوند.
فرهنگ فارسی عمید
واژگان مرتبط: هر عضو ترشحکننده، دشبل، غده عرقی، حشفه مرد، ورم، بر امدگی، خیز، گره، اشکال، دشواری، توده، کلوخه، تکه، درشت، قلنبه، مشکل، عقد، عقده، منگوله، دمل، ورم روی پوست
جعبه لام تا کام
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر