شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mote(a)varrem
swollen  |

متورم

معنی: ورم‌کرده؛ آماس‌کرده؛ آماسیده.
672 | 0
مترادف: بادكرده، پف كرده، دميده، ورم دار
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی: متَوّرم]
مختصات: (مُ تَ وَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.)
الگوی تکیه: WWWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: motevarrem
منبع: فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد: 686
شمارگان هجا: 4
دیگر زبان ها
انگلیسی
swollen | inflated , inflamed , turgid , gouty , tumid , dropsical , torose , tumefacient , tumorous , turgescent , ventricose
ترکی
şişmiş
فرانسوی
gonflé
آلمانی
geschwollen
اسپانیایی
hinchado
ایتالیایی
gonfio
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "متورم" به معنای بزرگ شده، پف کرده یا پهن شده است و به طور معمول در توصیف وضعیت‌های فیزیکی و پزشکی به کار می‌رود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی و نحوی مرتبط با این کلمه اشاره می‌شود:

  1. نوع کلمه: "متورم" صفت است و معمولاً برای توصیف اسم‌ها به کار می‌رود. مثلاً: "پای متورم".

  2. نحو جمله: "متورم" می‌تواند به عنوان صفت در جملات به کار رود. مثلاً:

    • پای او متورم شده است.
    • این ناحیه از بدن متورم به نظر می‌رسد.
  3. قید و صفت: ممکن است با قیدهایی مانند "بسیار"، "کمی" یا "به شدت" همراه شود. مثلاً:

    • پای او به شدت متورم شده است.
  4. نکات نگارشی:

    • لازم است که در استفاده از "متورم"، توجه به تناسب آن با اسم‌های مورد نظر داشته باشیم. به عنوان مثال، نباید "متورم" را برای نام‌هایی که به طور طبیعی نمی‌توانند حالت پف کردگی داشته باشند، به کار ببریم.
  5. هم‌نشینی‌های معمول: کلمه "متورم" معمولاً با واژه‌هایی نظیر "پاور" (به معنی پا)، "بازو"، "صورت" و... همراه است.

این نکات می‌تواند در نوشتن متون فارسی به شما کمک کند. اگر سوال خاصی در ارتباط با این کلمه یا استفاده‌های خاص آن دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. پایم بعد از ورزش شدید متورم شد و مجبور شدم کمی استراحت کنم.
  2. پزشک به من گفت که التهاب باعث شده است که دستم متورم به نظر برسد.
  3. پس از چند روز درمان، متورمی که در ناحیه زانو داشتم کاهش یافت و بهتر شدم.

واژگان مرتبط: ورم کرده، مغرور، اماس کرده، پر باد، مشتعل، اماس دار، متسع، باد کرده، نقرسی، نقرس دار، اماسیده، ورقلنبیده، استسقایی، خیزدار، پف الود، برجسته، شکم داده، دشپل دار، دشپلی، گستاخ، غدهای، اماس کننده، پرطمطراق، یک طرفه، شکم دار

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری