جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ۱. وسیلهای معمولاً پلاستیکی یا چوبی با صفحۀ تخت دستهدار و میلههای باریک که برای مرتب کردن موها به کار میرود. ۲. وسیلهای به همین شکل با تارهای متراکم که برای پاک کردن لباسها به کار میرود. achieve, get, arrive, attain, come, gain, ripen, receive, pull up, aim, accede, amount, land, maturate, run up, strand, brush حقق، أحرز، نجح، أتم، نجز، بلغ هدفا، اكتسب، فاز، يحقق fırçalamak brosse bürste cepillar spazzola رسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، زدن، بدست اوردن، فراهم کردن، کسب کردن، تهیه کردن، وارد شدن، در رسیدن، رسیدن به، نائل شدن، تمام کردن، امدن، رفتن، سود بردن، پیدا کردن، رسیده کردن یا شدن، کامل شدن، گرفتن، پذیرفتن، دریافت کردن، پذیرایی کردن از، جلو گیری کردن، جلو افتادن، دانستن، قراول رفتن، ارزیابی کردن، شمردن، نالي شدن، تن در دادن، راه یافتن، نزدیک شدن، بالغ شدن، پیاده شدن، به خشکی امدن، بزمین نشستن، فرود امدن، سرباز کردن، شلیک کردن، بسرعت خرج و تلف کردن، متروک ماندن، بصخره خوردن، تنها گذاشتن، گیر افتادن، بهم بافتن و بصورت طناب دراوردن
achieve|get , arrive , attain , come , gain , ripen , receive , pull up , aim , accede , amount , land , maturate , run up , strand , brush
ترکی
fırçalamak
فرانسوی
brosse
آلمانی
bürste
اسپانیایی
cepillar
ایتالیایی
spazzola
عربی
حقق|أحرز , نجح , أتم , نجز , بلغ هدفا , اكتسب , فاز , يحقق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "برس" در زبان فارسی به معنای وسیلهای برای شانهکردن موها یا تمیز کردن سطوح است. در نوشتار فارسی، برای استفاده صحیح از این کلمه و همچنین رعایت قواعد نگارشی، توجه به نکات زیر مفید است:
نقطهگذاری: در جملاتی که از "برس" استفاده میشود، باید دقت کنید که جملات به درستی نقطهگذاری شوند. مثلاً: "من برس را روی میزش گذاشتم."
قید و صفت: هنگام استفاده از کلمه "برس"، میتوانید از قیدها و صفات مختلف برای توصیف نوع یا کیفیت آن استفاده کنید. مثلاً: "برس نرم" یا "برس بزرگ".
جمع و مفرد: "برس" به صورت مفرد است و در صورت نیاز به جمع کردن آن به "برسها" تبدیل میشود. مثلاً: "برسهای مختلفی در بازار موجود است."
استعاره و مجاز: کلمه "برس" میتواند به صورت مجازی نیز به کار رود، مثلاً در ادبیات میتوان از آن برای توصیف پاکسازی یا مرتبسازی افکار استفاده کرد: "با خواندن کتاب، افکارم را مثل برس مرتب کردم."
نحوهی نوشتار: کلمه "برس" به صورت صحیح "ب-ر-س" نوشته میشود و باید از اشتباهات املایی پرهیز کرد.
نشانههای جمع: هنگام استفاده از "برس" به عنوان اسم جمع، توجه داشته باشید که باید نشانههای جمع (مانند -ها) درست اضافه شوند.
این نکات کمک میکند تا در استفاده و نگارش کلمه "برس" دقت بیشتری داشته باشیم و نوشتاری صحیح و روان ارائه دهیم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
لطفاً موهایت را با برس خوب شانه کن.
میتوانی برای نقاشی، از برسهای مختلف استفاده کنی.
هر روز قبل از خواب، دندانهایم را با برس دندان تمیز میکنم.
به نظر میرسد برس جدیدی که خریدی، کیفیت بهتری دارد.
او با برس نرم، سطح چوب را صاف و صیقلی کرد.
فرهنگ فارسی عمید
واژگان مرتبط: رسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، زدن، بدست اوردن، فراهم کردن، کسب کردن، تهیه کردن، وارد شدن، در رسیدن، رسیدن به، نائل شدن، تمام کردن، امدن، رفتن، سود بردن، پیدا کردن، رسیده کردن یا شدن، کامل شدن، گرفتن، پذیرفتن، دریافت کردن، پذیرایی کردن از، جلو گیری کردن، جلو افتادن، دانستن، قراول رفتن، ارزیابی کردن، شمردن، نالي شدن، تن در دادن، راه یافتن، نزدیک شدن، بالغ شدن، پیاده شدن، به خشکی امدن، بزمین نشستن، فرود امدن، سرباز کردن، شلیک کردن، بسرعت خرج و تلف کردن، متروک ماندن، بصخره خوردن، تنها گذاشتن، گیر افتادن، بهم بافتن و بصورت طناب دراوردن