شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

bālide
flaunt  |

بالیده

معنی: بالیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) نموکرده . بلندشده . (ناظم الاطباء). گوالیده . یافع. هرچیز که ببالا بلند باشد.باسق ، درخت یا مردی باشد که ببالا بلند باشد. (اوبهی ). آدمی و درخت و جز آن را گویند که تنومند و بلند ودراز شده باشد. (از برهان قاطع) (از آنندراج ). بالابلند. نمویافته . (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 193) : عمرو از دور پدید آمد با آن مویها، و برهنه بود، بترسیدند، چون به نزدیک ایشان رسید سلام کرد، جواب دادند و گفتند طعام خور، از آن ناخن درازگشته و مویهای بالیده ٔ او کراهت داشتند. (از ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
ستوده شد طمع تا شد به جودش
طمع بالیده و نالیده مالا.
عنصری .
بنه ٔ شاسپرم تا نکنی لختی کم
ندهد رونق و بالیده و بالا نشود.
منوچهری .
چون محمدبن سائب بالیده و بزرگ شد از شجاعان و مردان روزگار خود بود. (تاریخ قم ص 258). و جوانی قوی و مردانه و بالیده شد. (تاریخ قم ص 290). چون ابوعبداﷲ بالیده شدبه قم رئیس و متصرف املاک و اموال که پدر او و محمدبن موسی به دست آورده بود گشت . (تاریخ قم ص 219). و ابوالفضل بالیده و بزرگ شد. (تاریخ قم ص 226).
رخسار و قدت بر گل و سروش عارست
بالیده نهالیست که ماهش یارست .
(از فرهنگ شعوری ).
- تمام بالیده ؛ بکمال نموکرده . بطور کامل رشدکرده : هیکل ؛ گیاه دراز تمام بالیده . (منتهی الارب ).
- نوبالیده ؛ که نورسته باشد. تازه رسته . تازه برآمده :
دستم مگیر ای باغبان تا پای قمری بشکنم
کآزرده می دارد همی آن سرو نوبالیده را.
یغما.
|| افزوده شونده . (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 992). || تنومند. (ناظم الاطباء).
... ادامه
672 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت فاعلی)
مختصات: (دِ) (ص مف .)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: bAlide
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 52
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
flaunt | glory , grow , pride , boast , preen , brag , brave , magnify , pique , plume , set up , exalted
ترکی
yüce
فرانسوی
exalté
آلمانی
erhaben
اسپانیایی
exaltado
ایتالیایی
esaltato
عربی
تماوج | تبرج , ازدهى , تباهى كالطاووس , تطوس , عرض متباهيا , تفاخر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "بالیده" شکل ماضی participle از فعل "بالیدن" است که به معنای رشد کردن، بزرگ شدن یا شکوفا شدن است. در زیر به برخی از نکات نگارشی و قاعده‌های مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. مفهوم و کاربرد:

    • "بالیده" به معنای آن است که چیزی یا کسی در حال رشد یا بزرگ شدن است و به طور خاص می‌تواند در توصیف گیاهان، احساسات، شخصیت‌ها و غیره استفاده شود.
  2. نحوه نگارش:

    • این کلمه باید به صورت صحیح نوشته شود و از املای نادرست آن خودداری کرد. به طور مثال: "بالیده" به جای "بالیده".
  3. پیدایش در جملات:

    • "بالیده" می‌تواند به عنوان صفت به کار رود، مثلاً: "درختان بالیده به باغ زیبایی می‌بخشند."
    • همچنین، می‌تواند به عنوان فعل در یک جمله توصیفی به کار رود: "بچه‌ها در کنار دریاچه بالیده بودند."
  4. ترکیب‌ها و هم‌قوام‌ها:

    • از این کلمه در ترکیب‌های مختلف می‌توان استفاده کرد، مانند "نسل بالیده" یا "شعر بالیده"، که به نوعی قابلیت و زنده بودن را نشان می‌دهد.
  5. استفاده در متون ادبی:
    • در متون شعر و ادبیات فارسی، "بالیده" می‌تواند به توصیف زیبایی و رشد شخصیتی یا روحی انسان‌ها بپردازد.

با رعایت این نکات می‌توانید از کلمه "بالیده" در نوشتار خود به درستی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "بالیده" در جمله آمده است:

  1. درختان بلند باغ به شگفتی بالیده و سایه‌ای خنک بر روی زمین انداخته‌اند.
  2. دخترک به عنوان یک هنرمند بالیده، نقاشی‌های زنده‌ای خلق کرد که همه را تحت تأثیر قرار داد.
  3. احساسات او نسبت به زندگی به تدریج بالیده و باعث شده بود که به تصمیمات بهتری دست یابد.
  4. کتاب‌های خوانده‌شده باعث بالیدگی شخصیت او و گسترش دامنه‌ی دانشش شدند.
  5. بعد از سال‌ها تلاش و کوشش، او توانست در رشته‌اش بالیده و به موفقیت‌های بزرگ دست یابد.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم!


واژگان مرتبط: جولان دادن، به رخ کشیدن، بالیدن، خود نمایی کردن، فخر کردن، ستودن، شادمانی کردن، درخشیدن، بزرگ شدن، رشد کردن، شدن، روییدن، کاشتن، تفاخر کردن، لاف زدن، خودستایی کردن، سخن اغراقامیز گفتن، رجز خواندن، بخود بالیدن، خود را اراستن، بامنقار و زبان خود را اراستن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، قپی کردن، اراستن، بزرگ کردن، درشت کردن، زیر دوربین بزرگ کردن، زخم زبان زدن، تحریک کردن، با پر اراستن، ارایش دادن، بر پا کردن، نصب کردن، واگذاشتن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری