جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بدسگال . [ ب َ س َ / س ِ ] (ص مرکب ) بداندیش . بدخواه . دشمن . (برهان قاطع) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : دل من پر آزار از آن بدسگال نبد دست من چیره بر بدهمال . ابوشکور. پدید آمد آن فره ایزدی برفت از دل بدسگالان بدی . دقیقی . روان نیاکان ما خوش کنید دل بدسگالان پر آتش کنید. فردوسی . ببرد پی بدسگالان ز خاک بروی زمین بر نماند مغاک . فردوسی . اگر تاو دارد بروز نبرد سر بدسگال اندر آرد بگرد. فردوسی . هر کسی کو بدسگال شاه روزافزون شود رنج او افزون شود چون دولت او هرزمان . فرخی . جهان از بدسگالانش تهی کن چنان کز شیخک بی شرم طرار. فرخی . بودنیها همه ببود و نبود آنچه بردند بدسگالان ظن . فرخی . ز دهر آنکه بود بدسگال او غمگین بدهر آنکه بود نیکخواه او شادان . فرخی . همواره شهنشاه جهان خرم باد در خانه ٔ بدسگال اوماتم باد. منوچهری . بدسگالت گر برآرد از گریبان سر برون چون کمندتو گریبانش فروگیرد خناق . منوچهری . ز شاهان کسی بدسگالم نبود بگنج و بلشکر همالم نبود. (گرشاسب نامه ). پیر جهان بدسگال تست سوی تو منگر و مستان ز بدسگال نواله . ناصرخسرو. نیکخواهت ز بخت محترم است بدسگالت ز چرخ مقهور است . مسعودسعد. اگر بدسگالان این بقصد کرده اند... دشوارتر رفع شود. (کلیله و دمنه ). بدسگال ار در کین تو زند فارغ باش نقش کاقبال نگارد نشود زآب تباه . اثیر اخسیکتی . حادثه در نرد درد و فتنه در شطرنج رنج بدسگالت را حریف آبدندان یافته . انوری . ماند بنوک کلک تو و جان بدسگال چون در حجاب زنگ شود مضمر آینه . خاقانی . بدسگالش کجا ز بحر نیاز کشتی جان به معبر اندازد. خاقانی . نصرت که دهد به بدسگالت هرا که برافکند خران را. خاقانی . اگر خود فرشته شود بدسگالش هم از سگ نژادان شیطان نماید. خاقانی . سزای بدسگال هرآینه می رسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص 405). بنیکان درآویخته بدسگال کسی را امانت نه بر خون و مال . نظامی . فرستاد چندان بدو گنج و مال کزو دور شد مالش بدسگال . نظامی . نیکخواهان ترا عاقبت نیکو باد بدسگالان ترا خاتمت نامحمود. سعدی . نیکخواهان ترا تاج کرامت بر سر بدسگالان ترا بند عقوبت بر پای . سعدی . امروز بدیدم آنچه دل خواست دید آنچه نخواست بدسگالم . سعدی . خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من . سعدی (بدایع). || بدگو. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (فرهنگ سروری ). و رجوع به سگال شود. 1- بدانديش، بدخواه، بدسرشت، بدطينت، بدنفس، بدنهاد
2- دشمن نيكانديش، نيكوسگال شرير، فاسد، خبيث، ضار، آثم، طالح، رديء، باطل، شديد، وحشي badassgal badassgal badassgal badassgal tosto
کلمه "بدسگال" یکی از کلمات فارسی است که بهمعنای فردی دارای ویژگیهای منفی و بد روحیه به کار میرود. این کلمه از ترکیب دو بخش "بد" و "سگال" (یعنی شکل و حالات) ساخته شده است. در بررسی قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه، چند نکته وجود دارد:
نحوه نوشتن: این کلمه باید بهصورت پیوسته و بدون فاصله نوشته شود. بدسگال بهصورت "بدسگال" صحیح است.
نقش در جمله: بسته به جملهای که استفاده میشود، "بدسگال" میتواند بهعنوان صفت بود و به توصیف یک اسم بپردازد. مثلاً: "او فردی بدسگال است."
ترکیبها: این کلمه میتواند با کلمات دیگر ترکیب شود، مثلاً: "بدسگالی"، "بدسگالیهای او".
معنای ضمنی: استفاده از این کلمه معمولاً برای بیان نارضایتی یا انتقاد از شخصی است. بنابراین، موقعیت اجتماعی و احساسی مخاطب را در نظر بگیرید.
گفتار و نوشتار: در گفتار غیررسمی میتوانید این کلمه را بهراحتی استفاده کنید، اما در نوشتههای رسمیتر ممکن است لازم باشد از کلمات یا عبارات با لحن ملایمتر استفاده کنید.
توجه به این نکات میتواند به شما در استفاده صحیح از کلمه "بدسگال" کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
علی همیشه در درسهایش با بدسگالی رفتار میکند و به هیچکس اجازه نمیدهد که کمکش کند.
در داستان، شخصیت اصلی به دلیل بدسگالیهایش تنها ماند و دوستانش را از دست داد.
بدسگالی در رفتار او باعث ایجاد اختلاف در خانوادهاش شده و همه را ناراحت کرده بود.