جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: برازیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) زیبا نمودن .(شرفنامه ٔ منیری ). خوب و زیبا نمودن . (برهان ) (آنندراج ). زیبیدن . (صحاح الفرس ). نیکو کردن . (فرهنگ اسدی ). طرازیدن . (فرهنگ اسدی ). (برازیدن یک مصدر بیش ندارد). (یادداشت مؤلف ). || سزیدن . شایسته بودن . سزاوار بودن . لایق بودن . در خور بودن . لیاقت داشتن . (یادداشت مؤلف ) : و پس ترا از من می آید آنکه از من قدیم تر است و زورمندتر است . آنکه نمی برازم که بند کفش او از پای او بگشایم . (دیاتسارون ). گر سیستان بنازد بر شهرها برازد زیرا که سیستان را زیبد بخواجه مفخر. فرخی . مرا هم گوشه ٔ بی توشه سازد خراش چنگ ناخن را برازد. نظامی . ما را نمی برازد با وصلت آشنایی مرغی نکوتراز من باید هم آشیانت . سعدی . قبای حسن فروشی ترا برازد و بس که همچو گل همه آئین رنگ وبو داری . حافظ. مسیحای مجرد را برازد که با خورشید سازد هم وثاقی . حافظ. - امثال : تنهایی به خدای می برازد و بس . || وصل کردن چیزی را بچیزی . (برهان ) (آنندراج ). 1- برازنده بودن، زيبندگي داشتن، زيبيدن، زيبا نمودن، زيبندهبودن، سزاوار بودن، شايسته بودن، طرازيدن
2- پينه كردن، وصله كردن become, befit, to fit أصبح، محمل، لاق ب، يصبح sığdırmak s'adapter passen caber adattarsi شدن، درخور بودن، امدن به، مناسب بودن، زیبنده بودن
کلمه "برازیدن" یکی از فعلهای زبان فارسی است که به معنای "زیبا کردن" یا "زینت دادن" به کار میرود. برای استفاده صحیح از این کلمه و رعایت قواعد نگارشی، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
صرف فعل: "برازیدن" یک فعل چندمنظوره است که میتواند به صورتهای مختلف صرف شود. مثلاً:
من برازیدم
تو برازیدی
او برازید
ما برازیدیم
شما برازیدید
آنان برازیدند
قید زمان: برای روشنی بیشتر جمله، میتوان از قید زمان استفاده کرد. به عنوان مثال:
"او همیشه لباسهایش را برازیده انتخاب میکند."
"در مهمانی دیشب، مینا با لباس برازیدهاش توجه همه را جلب کرد."
مفاهیم مرتبط: در متنهای ادبی یا رسمی، ممکن است بخواهید به مفاهیم مرتبط با زیبایی و زینتافزایی اشاره کنید. لذا میتوانید از واژههای نظیر آرایش، زیبایی، جذابیت و غیره در کنار این کلمه استفاده کنید.
ترکیبها: "برازیدن" میتواند به عنوان جزء یک ترکیب نیز به کار رود. برای مثال:
برازندگی (حالت یا کیفیت برازیده بودن)
علت و معلول: در جملات میتوان از آن برای بیان علت یا تاثیر استفاده کرد. مثلاً:
"لباس برازیده او باعث شد که همه به او توجه کنند."
با رعایت این نکات، میتوان به درستی از کلمه "برازیدن" در نوشتار و گفتار استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
این لباس جدید به شما خیلی برازنده است و زیبایی شما را دوچندان میکند.
شعرهای این شاعر بزرگ به سادگی و زیبایی برازیدهاند و دل هر خوانندهای را میربایند.
به نظرم این رنگ مو واقعاً به چهرهات برازنده است و جلوهای خاص به تو میبخشد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: شدن، درخور بودن، امدن به، مناسب بودن، زیبنده بودن