شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

bone
luggage  |

بنه

معنی: بنه . [ ب ُ ن َ / ن ِ ] (اِ) پهلوی «بنگ » . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بار و اسباب و رخوت خانه . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). اسباب و رخت . (رشیدی ) (غیاث ). رخت و متاع و اسباب خانه و بهیر و اموال . (ناظم الاطباء). بار و اسباب و رخوت خانه . اثاث البیت . مال . دارایی .زاد. توشه . (فرهنگ فارسی معین ). لوازم سنگین وزن که با لشکر بود، چون خیمه و خرگاه و اثاث و اسباب و غیره : بشربن انطاه به یمن شد و عبداﷲبن عباس امیر یمن بود از قبل امیرالمؤمنین علی . عبداﷲ بگریخت و بشر، بنه ٔ عبداﷲ را دریافت در راه و غارت کرد. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ). حسن به واسط بیمار شد و روزی چند برآمد و سودا بر وی غلبه کرد و دیوانه شد. و او رابند نهادند و ستوران و بنه های او گرد کردند و حمید طوسی را بر آن نگهبان کردند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ).
سپه را به در خواند وروزی بداد
چو شد روز روشن بنه برنهاد.
فردوسی .
سپه برگرفت و بنه برنهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد.
فردوسی .
بشد با بنه اشکش تیزهوش
که دارد سپه را بهرجای گوش .
فردوسی .
برفت گرم و بدستور گفت کز پی من
تو لشکر و بنه را رهنمای باش و بیار.
فرخی .
بسوی غزنین با مال گران حمل کند
بنه ٔ خان ختا با بنه ٔ خان خزر.
فرخی .
سپه پیش دار و بنه باز پس
ز گرد بنه گرد بسیار کس .
اسدی .
ز جان یکسر امید برداشتند
سلیح و بنه پاک بگذاشتند.
اسدی .
به باغ محمودی رفت و نشاط شراب کرد و خوشش آمد و فرمود که بنه ها و دیوانها آنجا باید آورد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 287). پس به باغ بزرگ رفت و بنه ها آنجا بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 287). خواجه اینجا باشد با بنه و اندیشه میکند. (تاریخ بیهقی چ ادیب 464). هزارهزار و هفتصدهزار اشتر در زیر بنه ٔ شاه میرفتند. (اسکندرنامه ٔ نسخه ٔ خطی سعید نفیسی ). و بنه و تجمل پادشاهی بر نخواهم داشت . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 67).
شد زمستان و ز جودت بنه ای میخواهم
ابره و آستر و آکنه ای میخواهم .
سوزنی .
وز بنه ٔ طبع دراین قحطسال
نزل بیفکنده و بنهاده خوان .
خاقانی .
فرض شد این قافله برداشتن
زین بنه بگذشتن و بگذاشتن .
نظامی .
بنه نیز چندان که خوار آمدش
بمقدار حاجت بکار آمدش .
نظامی .
گر کم از آن شد بنه و بار من
بهتر از آنست خریدار من .
نظامی .
رخت و بنه که داشت درهم بست و راه بخارا پیش گرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص 289).
- بنه بردن از جایی ؛ کوچ کردن از آنجا :
تو اصل فتوحی و من از این شهر
خواهم بنه بردن ز بی فتوحی .
سوزنی .
|| مؤخرةالجیش . ساقه :
بفرمود تا گوش دارد بنه
کند میسره راست با میمنه .
فردوسی .
نرمک نرمک مرا بشرم همی گفت
با بنه ٔ میر قصد رفتن داری .
فرخی .
بامدادان حرب غم را تعبیه کن لشکری
اختیارش بر طلایه افتخارش بر بنه .
منوچهری .
این قوم را که با بنه اند بجنبانند و حیری به ری رسد و ایشان را درشورانند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 352). هرچند خوارزم شاه کدخدایش را با بنه و ساقه ٔ قوی ایستاننده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 352).
درفش و بنه پاک بگذاشتند
گریزان ز کین روی برگاشتند.
اسدی .
|| بیخ و بنیاد هر چیز. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). بن . (رشیدی ). ته و بیخ و بنیاد. (ناظم الاطباء).
- از بنه ؛ از بیخ و بن . ازاصل :
که اسفندیار ازبنه خود مباد
نه آنکس به گیتی کز او هست شاد.
فردوسی .
به تابوت زرینْش اندرنهاد
تو گفتی زریر از بنه خود نزاد.
فردوسی .
مگر بیخشان از بنه برکنیم
به بوم و برش آتش اندرزنیم .
فردوسی .
می نمود او را کاین از تو توانم ستدن
ره تبه کردن تو خود ز بنه بود گناه .
فرخی .
اصل بزرگ از بنه هرگز خطا نکرد
کس را گزافه چرخ فلک پادشا نکرد.
منوچهری .
نبایست از بنه آزاد جستن
کنون این پوزش بسیار جستن .
(ویس ورامین ).
دروغ از بنه آب رو بسترد
نگوید دروغ آنکه دارد خرد.
اسدی .
نژاد شهان از بنه گم مکن
مکن خاندانی که باشد کهن .
اسدی .
همه منع یوسف به زن بازگشت
دلش فرش عشق از بنه درنوشت .
شمسی (یوسف و زلیخا).
از نام بد ار همی بترسی
با یار بد از بنه مپیوند.
ناصرخسرو.
جز که با درخورد خود صحبت ندارند از بنه
بر همین قانون که در عالم همی ارکان کنند.
ناصرخسرو.
جهان را نبود از بنه هیچ ساز
بفرمان او نقش بست این طراز.
نظامی .
نکرد از بنه هیچ بر وی پدید
که بر قفل تو هست ما را کلید.
نظامی .
|| خانه و مکان و منزل . (برهان ) (آنندراج ). خانه و مکان و منزل و مسکن و جا و بودباش . (ناظم الاطباء) :
چو سیمرغ را بچه شد گرسنه
به پرواز برشد بلند از بنه .
فردوسی .
ظلمتیان را بنه بی نور کن
جوهریان را ز عرض دور کن .
نظامی .
|| دکان . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || املاک . (برهان ). اموال و سامان . (ناظم الاطباء). مایملک از دکان و خانه . (فرهنگ فارسی معین ) :
به پیش اندر آورد یکسر گله
بنه هرچه کردند ترکان یله .
فردوسی .
|| خاصه ٔ حیوانات بارکش و گاوآهن و غیره متعلق به زارع . (فرهنگ فارسی معین ). || جفت (بمعنی زمین ، بیشتر در تهران ). (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع بمعنی بعد شود. || در اصطلاح کشاورزی مقداری از زمین زراعتی که عمل رعیتی که عمل در آن با 4 یا 6 یا در بعضی دهات 8 گاو انجام می گیرد در ایران غالباً چند نفر زارع گاودار در کشت یک بنه با یکدیگر شرکت می کنند. (دایرةالمعارف فارسی ).
- بنه بندی ؛ تقسیم کار در ده . (یادداشت مؤلف ).
|| درخت و بیخ درخت . (ناظم الاطباء). بیخ درخت . اصل . ریشه . (فرهنگ فارسی معین ). در گیلکی بَنَه بمعنی نهال و درخت است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
... ادامه
970 | 0
مترادف: 1- اثاث، اثاثيه، 2- بار، توشه، زادراه، 3- مايملك، مال، دارايي، 4- اصل، بيخ، ريشه 5- جا، يرد، منزلگاه، مكان 6- خانه، آشيانه، منزل 7- وسايل، تداركات، آذوقه 8- موخره سپاه، موخرهالجيش
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [قدیمی]
مختصات: (بُ نِ) [ په . ] (اِمر.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: bone
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 57
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
luggage | root , bene
ترکی
ben
فرانسوی
bene
آلمانی
bene
اسپانیایی
bene
ایتالیایی
bene
عربی
أمتعة | حقائب السفر , ثقل , أمتعة السفر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "بنه" در زبان فارسی به معنای نوعی درخت (بنه یا بنه‌جات) است و از لحاظ قواعد نگارشی و نوشتاری به برخی نکات توجه نیاز دارد:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "بنه" باید به صورت صحیح و بدون اعراب‌گذاری نوشته شود. در نوشتار فارسی، معمولا اعراب‌گذاری صورت نمی‌گیرد مگر در متون خاص.

  2. نقطه‌گذاری: در جملاتی که این کلمه به کار می‌رود، باید از نقطه‌گذاری صحیح استفاده شود. به عنوان مثال:

    • "در کوهستان، بنه‌جات زیادی وجود دارد."
  3. استفاده در جملات: در جملات، می‌توان از "بنه" به عنوان اسم استفاده کرد. مثلاً:

    • "درخت بنه در مناطق گرم و خشک رشد می‌کند."
  4. تأثیر بر ساختار جملات: کلمه "بنه" می‌تواند به عنوان فاعل، مفعول یا صفت در جملات به کار رود و ساختار جمله را تغییر دهد.

  5. شکل جمع: برای جمع بستن "بنه"، می‌توان از "بنه‌ها" استفاده کرد. به عنوان مثال:
    • "بنه‌ها در فصل پاییز میوه می‌دهند."

این نکات به شما کمک می‌کند تا در نوشتار خود از کلمه "بنه" به درستی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "بنه" در جمله آمده است:

  1. بنه‌های جنگلی در فصل بهار شکوفه‌های زیبایی را به نمایش می‌گذارند.
  2. او به دنبال بنه‌ای بسیار زیبا برای تزئین خانه‌اش بود.
  3. بنه یکی از گیاهان معطر است که در مناطق کوهستانی رشد می‌کند.
  4. در تابستان، بنه‌ها به عنوان منبعی برای تولید عسل طبیعی استفاده می‌شوند.
  5. حضور بنه‌ها در اکوسیستم‌های طبیعی به حفظ تعادل محیط زیست کمک می‌کند.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!


واژگان مرتبط: جامه دان، بنه سفر، بار و بنهء مسافر، بارسفر، ریشه، پایه، عنصر، نهادن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری