جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: پنجه . [ پ َ ج َه ْ ] (عدد، ص ، اِ) مخفف پنجاه است : بدین اندرون سال پنجاه رنج ببرد و ازین ساز بنهاد گنج دگر پنجه اندیشه ٔ جامه کرد که پوشند هنگام بزم و نبرد. فردوسی . ز سالش چو یک پنجه اندررسید سه فرزندش آمد گرامی پدید. فردوسی . صد اشترز گنج و درم کرد بار (قیصر روم ) ز دینار پنجه ز بهر نثار... به مریم فرستاد و چندی گهر یکی نغز طاوس کرده بزر. فردوسی . دگر پنجه از نامداران چین بفرمود تا کرد پیران گزین . فردوسی . ز لشکر گزین کرد پنجه هزار جهاندیده گرد ازدر کارزار. فردوسی . چو عارض برآورد پنجه هزار دلیران و مردان خنجرگزار. فردوسی . صد اسب گرانمایه پنجه بزین همه کرده از آخور ما گزین . فردوسی . من یقینم که درین پنجه سال ایچ کسی درخور نامه ٔ او نامه بکس نفرستاد. فرخی . که خواند تخته ٔ عصیان تو که درنفتاد ز تخت پنجه پایه به چاه پنجه باز. سوزنی . مرا از بعد پنجه ساله اسلام نزیبد چون صلیبی بند بر پا. خاقانی . پس از پنجه نباشد تندرستی بصر کندی پذیرد پای سستی . نظامی . نه پنجه سال اگر پنجه هزار است سرش برنه که هم ناپایدار است . نظامی . چهل پنجه هزاران مرد کاری گزین کرد از یلان کارزاری . نظامی . بسا زن کو صد از پنجه نداند عطارد را بزرق از ره براند. نظامی . 1- برثن، چنگال، چنگول، مخلب
2- دست claw, paw, toe, pitchfork, hand, fork, talon, fistula, five fingers مخلب، مخالب، برثن، أصابع الإنسان، خدش، حك جلده pençe griffe klaue garra artiglio چنگ، ناخن، سرپنجه جانوران، سر چنگ، پا، جای پا، انگشت پای مهره داران، دو شاخه، شانه، طرف، عقربه، دسته، دست خط، سه شاخه، محل انشعاب، پاشنه پا، پاشنه، نای، ناسور، نی
claw|paw , toe , pitchfork , hand , fork , talon , fistula , five fingers
ترکی
pençe
فرانسوی
griffe
آلمانی
klaue
اسپانیایی
garra
ایتالیایی
artiglio
عربی
مخلب|مخالب , برثن , أصابع الإنسان , خدش , حك جلده
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "پنجه" در زبان فارسی به معنی انگشتان دست یا پا (به خصوص در مورد حیوانات) و همچنین به معنای "سوراخ" یا "خراش" نیز استفاده میشود. در زیر به برخی از قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میشود:
نوشتار صحیح: کلمه "پنجه" باید با املای صحیح نوشته شود. این کلمه بدون هیچ گونه تغییرات نگارشی خاصی در متون رسمی و غیررسمی استفاده میشود.
جمعسازی: جمع این کلمه "پنجهها" است. در جملات میتوان از آن به صورت "دو پنجه" یا "پنجهها" استفاده کرد.
کاربرد در جملات:
مثال: «گربه با پنجههایش روی زمین خراشیده است.»
مثال: «او با پنجههای قوی خود میتواند بهتر از بقیه کار کند.»
ترکیبها و تشبیهات: این کلمه ممکن است در ترکیبهای مختلفی مانند "پنجهٔ پا"، "پنجهٔ دست" یا در تشبیهات استفاده شود.
نکات نوشتاری: در متون رسمی بهتر است از نشانهگذاری درست استفاده شود. برای مثال، هنگام استفاده از "پنجهها" در یک جمله، فاصله و علامتگذاری صحیح را رعایت کنید.
علامتگذاری: اگر در نوشتار از علامتگذاری استفاده میشود، توجه به تقدیم و تاءخیری بودن کلمات را فراموش نکنید؛ مثلاً در جملاتی که نیاز به ویرگول یا نقطه دارند، باید به درستی علامتگذاری شود.
با رعایت این نکات میتوان از کلمه "پنجه" بهطور صحیح و مؤثر در نوشتارهای فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "پنجه" در جملات مختلف آورده شده است:
گربه با پنجههای نرم خود به آرامی بر روی فرش راه میرفت.
در جنگل، شیر با پنجههای قوی خود شکارش را دنبال میکرد.
پنجههای او درد میکردند، اما هیچ چیزی نمیتوانست او را از ادامه راه بازدارد.
هنرمند با استفاده از پنجههای دست خود نقاشی زیبا خلق کرد.
در روزهای سرد زمستان، او از دستکشهای گرم برای پوشاندن پنجههایش استفاده میکرد.
اگر نیاز به جملات بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: چنگ، ناخن، سرپنجه جانوران، سر چنگ، پا، جای پا، انگشت پای مهره داران، دو شاخه، شانه، طرف، عقربه، دسته، دست خط، سه شاخه، محل انشعاب، پاشنه پا، پاشنه، نای، ناسور، نی
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر