جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: پوسیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) متخلخل و سبک شده از طول زمان یا علتی دیگر. رمیم . نخر. نخرة. پوده . بالی . بالیة. رمة. ریزیده . رث .سوداء. چرّیده . (در تداول مردم قزوین ) : زآنهمه وعده ٔ نیکو ز چه خورسند شدی ای خردمند بدین نعمت پوسیده ٔ غاب . ناصرخسرو. تازه رویم بمثل لاله ٔ نعمان بود کاه پوسیده شد آن لاله ٔ نعمانم . ناصرخسرو. بنگر که این غلیژن پوسیده یاقوت سرخ و عنبر سارا شد. ناصرخسرو. آن به که زیر نفرین باشد همیشه جاهل مردار گنده بهتر پوسیده گشته سرگین . ناصرخسرو. بپوسیده وز هم گسسته رسن همی زیر چاهم فرستی بفن . اسدی . جماعتی از بهر حطام دنیا و رفعت منزلت میان مردمان دل در پشتوان پوسیده بسته . (کلیله و دمنه ). تو آن گندم نمای جوفروشی که در گندم جو پوسیده پوشی . نظامی . عهد فاسد بیخ پوسیده بود وز شمار لطف ببریده بود. مولوی . سیب پوسیده بسی بد ریخته گفت ازین خور ای بدرد آمیخته . مولوی . عظام زنخدان پوسیده یافت . سعدی . || عفن . (منتهی الارب ). متعفن : و اگر اندر تن رطوبتها و خلطهاء فزونی باشد آن را عفن کند یعنی پوسیده کند و پوسیدن خلط آن باشد که گنده و تباه گردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و در جمله سبب تولد سنگ ، امتلاست و رطوبتهاء لزج که از طعامها تولد کند چون گوشت گاو و ... گوشتها پوسیده . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). خاصه مرغ مرده ٔ پوسیده ای پُر خیالی اعمیی بی دیده ای . مولوی . عظام نخرة؛ استخوانهای پوسیده . (از منتهی الارب ). ریز ریز شده . عظام بالیة؛ سخت پوسیده و نزدیک ریختن شده . هشیم ؛ درخت پوسیده . دَعر؛ چوب پوسیده و ردی . عودُ داعرُ؛ چوب پوسیده و ردی . ادهم ؛ آثار کهنه و پوسیده . حبل ُ رمام و رمم ُ؛ رسن کهنه و پوسیده . (منتهی الارب ). 1- ژنده، فرسوده، كهنه، مندرس
2- پوك، فاسد، كرمخورده
3- رميم rotten, carious, corroded, rusty, frowsty, frowsy, frowzy, musty عفن، فاسد، نتن، حقير، بغيض جدا، خام، بال، بايخ çürük pourri verfault podrido marcio فاسد، خراب، زنگ زده، چروک، روبفساد، کرم خورده، فرسوده، ترشرو، کپک زده، بوی ناگرفته، کهنه، چرک، بد بو، شلخته، پلید، ترشیده
کلمه "پوسیده" به عنوان یک صفت در زبان فارسی به معنای دچار فساد و خرابی یا از بین رفته است. در زیر به بررسی قواعد نگارشی و نحوه استفاده از این کلمه پرداخته میشود:
جنس و تعداد: "پوسیده" یک صفت است و میتواند به صورت مفرد و جمع به کار رود.
مفرد مؤنث: پوسیده
مفرد مذکر: پوسیده
جمع: پوسیدهها
ساختار جمله: میتوان از "پوسیده" به عنوان صفت در جملات استفاده کرد. به عنوان مثال:
"میوههای پوسیده در سطل زباله قرار دارند."
"کتابهای پوسیده در کتابخانهی قدیمی وجود دارد."
نحوهی زمان فعل: در استفاده از "پوسیده" باید به زمان فعل توجه کرد. مثلاً:
"درختان باغ پوسیده بودند."
"میوههای باغ پوسیده شدهاند."
تطابق صفت و موصوف: صفت "پوسیده" باید با موصوف خود از نظر جنس و تعداد مطابقت داشته باشد:
"سیبهای پوسیده" (تطابق در جمع)
"سیب پوسیده" (تطابق در مفرد)
نکات نگارشی:
کلمه "پوسیده" باید به درستی با حروف کوچک نوشته شود به جز در ابتدای جمله.
لازم است از علائم نگارشی مناسب استفاده شود، برای مثال، در پایان جمله نقطه گذاشته شود.
با رعایت این نکات میتوان از کلمه "پوسیده" به درستی و به طور مؤثر در نوشتار و گفتار فارسی بهره برد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "پوسیده" در جمله آوردهام:
درختان قدیمی جنگل به دلیل گذشت زمان و شرایط محیطی، شاخههای پوسیدهای دارند.
وقتی به زیرزمین رفتم، بوی گند مواد پوسیده به مشامم رسید.
کتابهای پوسیده در کتابخانهی قدیمی، داستانهای جالبی را در خود دارند که کمتر کسی آنها را خوانده است.
دانشآموزان متوجه شدند که برخی از میوههای خریداری شده، پوسیده و غیرقابل استفاده هستند.
ظروف پوسیدهای که در حیاط خانه رها شده بودند، بهتدریج زیر دست و پای علفهای هرز پوشانده شدند.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، در خدمت شما هستم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر