جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تخصیص . [ ت َ ] (ع مص ) خاص کردن . (زوزنی ). خاص کردن . ضد تعمیم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خاص گردانیدن . (آنندراج ). تخصیص چیزی ؛ ضد تعمیم آن . (اقرب الموارد) (المنجد). تخصیص به چیزی ؛ تفضیل دادن آن . (از المنجد). یکی از رسومات دینیه است که شخص یا مکانی یا شیئی را برای عمل مقدس معین کنند. (قاموس کتاب مقدس ) : و فایده در تخصیص عدل و سیاست و ترجیح آن بر دیگر اخلاق ملوک آنست که تمامی ابواب مکارم و انواع عواطف را بی شک نهایتی است . (کلیله و دمنه ). || بر سر و دوش گردانیدن کودکان ،نی را که در سر آن آتش گرفته باشد از بازی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (اصطلاح علم معانی ) تخصیص مسند برای اتمیت یا تمامیت فایده است ، و تخصیص یا به اضافه است ، چون قول سعدی : زبان در دهان ای خردمند چیست ؟ کلید در گنج صاحب هنر! و چون قول مولوی : اولیا اطفال حقند ای پسر غائبی و حاضری بس باخبر. یا به توصیف است ، مثل قول حافظ: رنگ تزویر پیش ما نبود شیر سرخیم و افعی سیهیم . (هنجار گفتار ص 77). || (اصطلاح علم اصول ) تخصیص علت ؛ تخلف حکم از وصف است در بعضی صورتها بسبب مانعی . (از تعریفات جرجانی ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). هرگاه علت حکمی در موضوعی یافت شود لیکن آن حکم بر آن موضوع بخاطر مانعی تعلق نیابد، آنرا تخصیص علت نامند، چه مقتضی طبیعت علت تعلق آن حکم است بر آن موضوع ، لکن دلیل دیگری درباره ٔ آن موضوع آن حکم را از آن برداشته است . || در لغت اختصاص دادن بخشی از جمله است به حکمی . و در اصطلاح نحویان ، اشتراک نکره ها است وتقلیل اشتراک در معرفه ها توضیح نام دارد. بلکه توضیح در نظر نحویان رفع احتمالی است که در معرفه حاصل است و از آنکه گویند وصف گاه برای تخصیص است و گاه برای توضیح مقصود نهی معنی است که گفته شده و گاه تخصیص بر چیزی اطلاق شود که شامل تقلیل اشتراک و رفع احتمال باشد، مثلاً «رجل » در «رجل عالم » بعنوان بدلیت ، احتمال شمول جمیع افرادش را داراست و با ذکر «عالم » این احتمال از میان میرود زیرا دانسته میشود که غیر «عالم » مقصود نیست ولی احتمال نسبت به افراد (مردان عالم ) باقی میماند. اما «زید» در «زید تاجر» مشترک است میان تاجر و جز آن و محتمل است نسبت بهر دو و با ذکر صفت «تاجر» این احتمال زایل میشود. و باید دانست که اشتراک و احتمال یا معنوی است یعنی ناشی از معنی است چنانکه در نکرات است و یا لفظی یعنی ناشی از لفظ است . || و تخصیص در اصطلاح اهل معانی قصر است . || و در اصطلاح اصولیان بر چند معنی اطلاق شود: 1 - منحصر شدن عموم بر بعضی از افراد آن و این اصطلاح شافعی و مالکی است . 2 - منحصر شدن عام بر بعضی افراد آن به کلامی مستقل و متصل یعنی بدون فاصله و این اصطلاح حنفیان است و بقید کلام مخصص غیرکلامی خارج میشود که آن تخصیص اصطلاحی نیست و بقید مستقل ، غیرمستقل خارج شود و بقید مقترن و متصل نسخ خارج گردد زیرا در نظر حنفی دلیل تخصیص اگر متراضی باشد نسخ خوانده میشود نه تخصیص . 3 - انحصار عام است به برخی از افراد بدلیل مستقل . 4 - انحصار لفظ است بر برخی از افراد اگرچه آن لفظ عام نباشد و این اعم است از معنی نخست ، چنانکه گویند عشره عام است به اعتبار آحاد آن با قطع به اینکه آحاد آن از مسمیات عشره نیستند. و هرگاه عشره را با استثناء به خمسه اختصاص دهند گویند تخصیص داده شده است و همچنین است «مسلمون » که مراد ازآن افراد معهودی باشند، در این صورت اگر بگوئی جائنی المسلمون فاکرمت المسلمین الا زیداً استثنای از آن اصطلاحاً تخصیص نامیده میشود. و نیز باید دانست که تخصیص همانگونه که بر قول و کلام اطلاق میشود در فعل نیزمجازاً گفته آید و همچنین است نسخ ، و عضدی در مباحث سنت بدان تصریح کرده است و تخصیص را (بمعنی اول آن )به چند قسم منقسم کرده اند: مخصص یا متصل است یا منفصل زیرا یا خود فی حد ذاته مستقل است یا نیست و مخصص متصل پنج قسم است : استثناء، شرط، صفت ، غایت ، بدل بعض ، و مخصص منفصل یا کلام است یا غیرکلام چون عقل و نحوآن و تخصیص به مستقل تخصیص است به اتفاق مذاهب ، بخلاف تخصیص به غیرمستقل که مورد اختلاف است . (تلخیص از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به کتاب اصول و معانی بیان و تعریفات جرجانی شود. 1- اختصاص، خاص، خصوصيت، مختص
2- اختصاص دادن
3- خاص كردن، مختص كردن، ويژه گردانيدن تعميم allotment, appropriation, attribution, designation, dedication, consecration, devotion, allocation تخصيص، توزيع، حصة، تقسيم، المخصصات paylaştırma allocation zuweisung asignación assegnazione سهم، تقسیم، تقدیر، پخش، جیره، نسبت دادن، اختیار، تعیین، نقش، اسم، فداکاری، اهداء، تقدیس، تبرک، وقف، صمیمیت، از خود گذشتگی، سرسپردگی، پرستش
کلمه "تخصیص" در زبان فارسی به معنای مشخص کردن یا معین کردن چیزی برای یک مورد خاص است. موارد زیر به برخی از قواعد نگارشی و دستوری این کلمه اشاره میکنند:
جنس: "تخصیص" یک اسم مؤنث است. بنابراین، از صفات و فعلهایی که با اسم مؤنث سازگار هستند، استفاده میشود. به عنوان مثال: "تخصیص خاصی".
تطابق: زمانی که "تخصیص" به عنوان فاعل یا مفعول در جملات به کار میرود، باید با جنسی و تعدادی دیگر از کلمات در جمله هماهنگ باشد.
جمع: جمع "تخصیص" به صورت "تخصیصها" است.
کاربرد: کلمه "تخصیص" معمولاً در متون رسمی، علمی یا اداری استفاده میشود، پس هنگام به کار بردن آن، سعی کنید از زبان و ساختارهای رسمی استفاده کنید.
نحو: در جمله میتواند به عنوان فاعل، مفعول و یا مضافالیه به کار رود. به عنوان مثال:
"تخصیص بودجه ضروری است." (فاعل)
"این تخصیص به پروژههای عمرانی تعلق دارد." (مفعول)
با رعایت این قواعد میتوانید از کلمه "تخصیص" به درستی و به شکل مؤثری در نوشتارهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تخصیص" در جملات آورده شده است:
دولت باید تخصیص بودجه بیشتری به بخش آموزش و پرورش داشته باشد.
تخصیص منابع آب به کشاورزی یکی از موضوعات مهم در مناطق خشک است.
در این پروژه، تخصیص مناسب نیروی کار میتواند تأثیر زیادی بر نتایج نهایی داشته باشد.
تخصیص زمین برای ساخت پارکهای عمومی به بهبود کیفیت زندگی شهروندان کمک میکند.
به منظور مقابله با بحران انرژی، تخصیص انرژیهای تجدیدپذیر باید در اولویت قرار گیرد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: سهم، تقسیم، تقدیر، پخش، جیره، نسبت دادن، اختیار، تعیین، نقش، اسم، فداکاری، اهداء، تقدیس، تبرک، وقف، صمیمیت، از خود گذشتگی، سرسپردگی، پرستش