شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

spectator  |

تماشاگه

معنی: تماشاگه . [ ت َ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) مخفف تماشاگاه :
ای مه و سال نگه کردن تو سوی سلیح
ای شب و روز تماشاگه تو لشکرگاه .
فرخی .
بر دست حنا بسته نهد پای به هر گام
هرکس که تماشاگه او زیر چنار است .
فرخی .
ملکت قیصر و فغفور تماشاگه اوست
ظن بری هرگز روزی بتماشا نشود.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 12).
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه ٔ خاک ما تماشاگه کیست .
خیام .
ای خاکدان دیو تماشاگه دلت
طفلی تو تا ربیع تو دانند خاکدان .
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 312).
سمن را تماشا درآغوش او
تماشاگه گل بناگوش او.
نظامی .
عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم .
سعدی .
بستان عارضش که تماشاگه دل است
پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگرید.
سعدی .
گر بیارند کلید همه درهای بهشت
عاشق جان به تماشاگه رضوان نرود.
سعدی .
ز خاک آورد رنگ و بوی طعام
تماشاگه دیده و مغز و کام .
سعدی (بوستان ).
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند.
حافظ.
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ٔ نامحرم زد.
حافظ.
یارب این کعبه ٔ مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل نسرین من است .
حافظ.
... ادامه
621 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
الگوی تکیه: WWWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: tamASAgah
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 767
شمارگان هجا: 4
دیگر زبان ها
انگلیسی
spectator
ترکی
seyirci
فرانسوی
spectateur
آلمانی
zuschauer
اسپانیایی
espectador
ایتالیایی
spettatore
عربی
المشاهد | متفرج , مشاهد , الناظر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "تماشاگه" از ترکیب دو جزء "تماشا" و "گاه" ساخته شده است. در بررسی قواعد فارسی و نگارشی این کلمه می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:

  1. معنی: "تماشاگه" به معنای مکان یا جا برای تماشا کردن است. این واژه به طور خاص به مکان‌هایی اشاره دارد که در آن‌ها چیزی را می‌توان مشاهده کرد، مانند نمایش، طبیعت، یا هر نوع رویداد.

  2. نقاط زیبایی‌شناسانه: این کلمه در ادبیات فارسی هم به کار رفته و می‌تواند در شعرها و نثرهای ادبی به عنوان یک واژه زیبا و شاعرانه استفاده شود.

  3. نحوه نوشتن: واژه "تماشاگه" باید به صورت کامل و بدون فاصله نوشته شود و در جملات به عنوان یک اسم مشخص به کار می‌رود.

  4. نکات نگارشی: در هنگام استفاده از "تماشاگه" در متن، باید توجه داشت که بسته به نوع متن (ادبی، علمی یا محاوره‌ای) ممکن است نیاز به توضیح یا توصیف بیشتری برای خواننده وجود داشته باشد.

  5. جایگاه در جمله: مانند سایر اسم‌ها می‌تواند به عنوان فاعل، مفعول، یا دیگر جملات نقش بگیرد، مثلاً: "تماشاگه زیبایی‌های طبیعت است."

استفاده درست و به موقع از این کلمه می‌تواند به غنای متن اضافه کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تماشاگه" در جمله آورده شده است:

  1. پارک‌های شهر به ویژه در فصل بهار، تماشاگه زیبایی‌های طبیعی هستند.
  2. سینما به عنوان تماشاگه هنر هفتم، همواره مورد علاقه‌ی علاقمندان به فیلم و سینما بوده است.
  3. تماشاگه‌های تاریخی به ما یادآوری می‌کنند که چه میراث فرهنگی غنی‌ای داریم.
  4. در این نمایشگاه، تماشاگه آثار هنری معاصر از هنرمندان جوان به نمایش درآمده است.
  5. تماشاگه غروب خورشید در کنار دریا، لحظات زیبایی را برای مسافران خلق کرد.

امیدوارم این جملات برای شما مفید باشند!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری