جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: چندین . [ چ َ ] (ق مرکب ) این قدر. (ناظم الاطباء). اینهمه . بدین بسیاری . افاده ٔ تعدد و کثرت کند. (یادداشت مؤلف ). بسیار : بدین خواسته نیست ما را نیاز سخن چند گوئیم چندین دراز. فردوسی . سیاوش بدو گفت چون بود دوش ز لشکر که گشن و چندین خروش . فردوسی . ندادندیش چندین گر نبودی بچندین و بصدچندین سزاوار. فرخی . بوستان بانا حال و خبر بستان چیست ؟ وندرین بستان چندین طرب مستان چیست ؟ منوچهری . اکنون یکی بکام دل خویش یافتی چندین به خیره خیره چه گردی بکوی ما. منوچهری . گر مستمند با دل غمگینم خیره مکن ملامت چندینم . ناصرخسرو. گر زهد همی جوئی چندین بدر میر چون میدوی ای بیهده چون اسب دوانی . ناصرخسرو. گفت بنگر که چرا مینگرد گردون . به دو صد چشم درین تیره زمین چندین . ناصرخسرو. چندین همی بقدرت او گردد این آسیای تیزرو بی در. ناصرخسرو. چندین غم تو خوردم و ناز تو کشیدم از عشق من و ناز خود آگاه نه ای نوز. سوزنی . از آن بازیچه حیران گشت شیرین که بی او چون شکیبد شاه چندین . نظامی . ناصحان گفتند از حد مگذران مرکب استیزه را چندین مران . مولوی . چه آفت است که موجب چندین مخافت است . (گلستان ). چندین سخن که گفتی ، در ترازوی عقل من وزن آن یک سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش . (گلستان ). غرور نیکوان باشد نه چندان جفا بر عاشقان باشد نه چندین . سعدی . اگر تو بر دل مسکین من ببخشائی چه لازمست که جور و جفا برم چندین . سعدی . چو دیدی کزین روی بسته ست در به بیحاصلی سعی چندین مبر. سعدی (بوستان ). کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم مظلومی ار شبی به در داور آمدی . حافظ. زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم . حافظ. || در این شواهد عدد نامعین باشد و معدود آن بر حسب معمول پس از آن آید. و گاه نیز بر آن مقدم باشد : چندین حریر حله که گسترد بر درخت مانا که برزدند بقرقوب و شوشتر. کسائی مروزی . بدو گفت بنگر بدین تخت و گاه پرستنده چندین به زرین کلاه . فردوسی . برآورد رازی که بود از نهفت بدان نامداران ایران بگفت . فردوسی . که چندین سپه سر به ایران نهاد که کس در جهان آن ندارد بیاد. فردوسی . مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه وز آن ژنده پیلان و چندین سپاه . فردوسی . ... وی (عبدالرحمان قوال ) گفت : با چندین اصوات نادره که من یاد دارم امیر محمد این صوت از من بسیار خواستی . (تاریخ بیهقی ). ما را چندین ولایت در پیش است بفرمان امیرالمؤمنین می باید گرفت . (تاریخ بیهقی ). هرچند حال آلتونتاش بر این جمله بود، امیر از وی نیک خشنود گشت بچندین نصیحت که کرد. (تاریخ بیهقی ).انوشروان با همه دلتنگی خرسند شد، گفت : چندین بطن بروزگار دراز برخیزد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 97). چو هندوی دانا بچندین سؤال زبون شد ز فرهنگ دانش سکال . نظامی . قوم گفتندش که چندین گاه ما جان فدا کردیم در عهد شما. مولوی . لازمست احتمال چندین جور که محبت هزار چندین است . سعدی (بدایع). عجب نیست در خاک اگر گل شکفت که چندین گل اندام در خاک خفت . سعدی . گفتمش مگذر زمانی ، گفت معذورم بدار. خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب . حافظ. ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد آفرین بر تو که شایسته ٔ صد چندینی . حافظ. کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش وه که بس بی خبر از غلغل چندین جرسی . حافظ. || همه ٔ اینها. || چون اینها. || و چون بطور استفهام استعمال شود بمعنی آیا چند است . (ناظم الاطباء). - چندینا ؛ (مرکب از چند و الف اطلاق ) مرادف چندین : اگرت بدره رساند همی ببدر منیر مبادرت کن و خامش مباش چندینا. رودکی (از حدائق السحر). رجوع به چندین شود. 1- اينهمه، ايناندازه
2- مقدار زياد
3- تعداد زياد (بيشتراز
4- ) several, multiple, many, various, multifold, some, so many, so, so much, lot عدة، مختلف، مستقل، متنوع، بعض منا، بعض، عديد birçok plusieurs mehrere varios parecchi چند، مختلف، جدا، متعدد، چندگانه، گوناگون، چند برابر، چند فاز، فراوان، متنوع، غیر متجانس، جورواجو، چند تا، چندی، بسیار، خیلی، زیاد، بسا، تعدادی، اندکی، قدری، چندتا، اینهمه، چندان، انیقدر زیاد، پس، چنین، چنان، اینقدر، انقدر، بقدری، قطعه، قرعه، سرنوشت، سهم، قسمت
several|multiple , many , various , multifold , some , so many , so , so much , lot
ترکی
birçok
فرانسوی
plusieurs
آلمانی
mehrere
اسپانیایی
varios
ایتالیایی
parecchi
عربی
عدة|مختلف , مستقل , متنوع , بعض منا , بعض , عديد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "چندین" در زبان فارسی به معنی "چند" یا "برخی" است و به طور کلی برای اشاره به مقدار یا تعدادی از چیزها به کار میرود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
استفاده از "چندین": این کلمه معمولاً به تنهایی و بدون هیچ پسوندی استفاده میشود و در جملات مختلف میتواند به عنوان صفت به کار رود. برای مثال:
"چندین کتاب در اینجا موجود است."
ترین و تعداد: این کلمه معمولاً برای نشان دادن تعداد نامشخص و بیشتر از یک مورد استفاده میشود. به عنوان مثال، "چندین نفر" به معنی "تعدادی از افراد" است.
توافق با اسم: وقتی از "چندین" استفاده میکنید، باید به تعداد و نوع اسمی که بعد از آن میآید دقت کنید. برای مثال:
"چندین کتاب" (کتاب جمع است)
"چندین نفر" (نفر جمع است)
قید و صفت: "چندین" میتواند به عنوان صفت و قید به کار برود، اما بیشتر به عنوان صفت استفاده میشود. مثلاً:
"چندین بار" (اینجا به عنوان قید استفاده شده است)
عدم استفاده از "از": در زبان محاورهای ممکن است بگویید "چندین نفر از دوستانم"، ولی در نگارش رسمی بهتر است بگویید "چندین نفر از دوستان".
نوشتار صحیح: همیشه این کلمه را به صورت "چندین" (با "ین" در انتهای آن) بنویسید و از نوشتن آن به شکلهای دیگر خودداری کنید.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "چندین" به درستی در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله با استفاده از کلمه "چندین" آورده شده است:
او چندین کتاب را از کتابخانه قرض گرفته است.
در این پروژه چندین نفر از اعضای تیم همکاری کردند.
سلامتی انسان برای چندین سال آینده بر اساس شیوه زندگی اش تعیین میشود.
در جنگل، چندین نوع درخت و گیاه مختلف وجود دارد.
این محصول در چندین کشور به فروش میرسد.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: چند، مختلف، جدا، متعدد، چندگانه، گوناگون، چند برابر، چند فاز، فراوان، متنوع، غیر متجانس، جورواجو، چند تا، چندی، بسیار، خیلی، زیاد، بسا، تعدادی، اندکی، قدری، چندتا، اینهمه، چندان، انیقدر زیاد، پس، چنین، چنان، اینقدر، انقدر، بقدری، قطعه، قرعه، سرنوشت، سهم، قسمت
جعبه لام تا کام
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر