جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خسروانی . [ خ ُ رَ / رُ ] (اِ) نام لحنی است از مصنفات باربد و آن نثری بوده است مسجع مشتمل بر دعای خسرو و مطلقاً نظم در آن بکار نرفته و این لحن داخل سی لحن مشهور نیست که اگر داخل باشد سی و یک میشود و شیخ نظامی سی و یک آورده است و سی و یکم همین را نام برده . (برهان قاطع). نوعی از سرود مسجع بطور نثر که باربد در مجلس خسروپرویز گفتی بر دعای و ثنای آن پادشاه اگر لحنهای باربد را سی و یک گیریم لحن سی و یکم خسروانی خواهد بود. (ناظم الاطباء) : نوای خسروانی از نغمت اوتار و اغانی سماع کنیم . (سندبادنامه ص 136). - خسروانی سرود ؛ سرود خسروانی ، نام سرودی است . رجوع به خسروانی شود : مغنی کجائی بگلبانگ رود بیاد آور آن خسروانی سرود. حافظ. - راه خسروانی ؛ نوعی سرودی است . رجوع به خسروانی در فوق شود : از نواهای کلک من سازید مطربان راه خسروانی خویش . سیف اسفرنگی (از جهانگیری ). جامهای خسروانی ساقیا برگیر هین زانکه مطرب راههای خسروانی برگرفت . مسعودسعد. - طریق خسروانی ؛ راه خسروانی . رجوع به خسروانی در فوق شود : یعقوب لیث گفت چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت محمد و صیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت پیش از او کس نگفته بود که تا پارسیان بودند سخن ایشان سرودبارگفتندی بر طریق خسروانی . (تاریخ سیستان ). || نوعی از زر رایج بوده است . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). - دراهم خسروانی ؛ دراهم اسجاد. (مهذب الاسماء) : همیشه تا چو درمهای خسروانی کرد ستاره تابد هرشب به گنبد دوار. فرخی . - دینار خسروانی ؛ دینار مسکوک از زر: روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه مؤبد مؤبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پر می و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یک دسته خوید سبز رسته . (نوروزنامه ). اسکندر مبلغ پنجاه هزار دینار خسروانی بدان پیر داد.(اسکندرنامه نسخه ٔ خطی سعید نفیسی ). || (ص نسبی ) هر چیزی را که بس لطیف و نیکو و بزرگ باشد منسوب بخسرو ساخته خسروانی می گویند. (از برهان قاطع) (از فرهنگ جهانگیری ) (از ناظم الاطباء) : ببخشای بر نوجوانی من بدین بازوی خسروانی من . فردوسی . وزان خسروانی زره یاد کرد کجا خواست بیژن ز بهر نبرد. فردوسی . ابا خلعت خسروانی و تاج همان یاره و طوق با تخت عاج . فردوسی . سخنهای منظوم شاعر شنیدن بود سیرت و شیمت خسروانی . منوچهری . ز نزدیکان تخت خسروانی نبشته هر یکی حرفی نهانی . منوچهری . آنجا مجلس خسروانی ساخته بودند. (تاریخ بیهقی ). گشته هر یک ز مهربانی او عاشق فر خسروانی او. نظامی . همان ختلی خرام خسروانی سر افسار زر و طوق کیانی . نظامی . - افسر خسروانی ؛ تاج پادشاهی . تاج خسروی : به ایران ترا پهلوانی دهد همان افسر خسروانی دهد. فردوسی . - خسروانی درخت ؛ درخت پادشاهی . شجره ٔ سلطنت . درخت شاهی : کنون تاجت آوردم ای شاه و تخت ببار آمد آن خسروانی درخت . فردوسی . چنان دید در خواب کز پیش تخت برستی یکی خسروانی درخت . فردوسی . به اقبال دارای دیهیم و تخت بهین میوه ٔ خسروانی درخت . فردوسی . همی زار بگریست بر تاج و تخت همی گفت ای خسروانی درخت . فردوسی . - دخمه ٔ خسروانی ؛ گور شاهی . قبری که برای پادشاه کنند : پس از کشتنش مهربانی کنید یکی دخمه ٔ خسروانی کنید. فردوسی . - دیبای خسروانی ؛ دیبای از جنس عالی . دیبای بسیار زیبا : این دیبای خسروانی که پیش گرفته ام بنامش زربفت گردانم . (تاریخ بیهقی ). - قبای خسرو ؛ قبای زرکش . قبای گرانبها. (یادداشت بخط مؤلف ) : و انزل النیر الاعلی الی الفلک مداره فی القباءالخسروانی . ابن المنیر. - کلاه خسروانی یا «خسروانی کلاه » ؛ کلاه شاهی . کلاه منسوب بخسرو. کلاه پادشاهی : که گر خسرو آن خسروانی کلاه بدست آورد سر برآرد به ماه . فردوسی . یکی دربرش پرنیانی قباه یکی بر سرش خسروانی کلاه . سعدی . || نوعی شراب است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) : خسروانی نهاده چندین خم چون پری روی بسته از مردم . نظامی . - خسروانی خابیه ؛ خم که برای شراب خسروانی بکار رود : چون جانهاشان برکند خونشان ز تن بپراکند آرد به فردا افکند در خسروانی خابیه . منوچهری . - خم خسروانی ، خم شراب خسروانی : فروریزی بخم خسروانی نظر داری بر او یک سال مقصور. منوچهری . - می خسروانی ؛ نوعی شراب است : می خسروانی بیاورد و جام نخستین ز شاه جهان برد نام . فردوسی . سر جام می خسروانی بخورد پراندیشه شد سر سوی خواب برد. فردوسی . || نوعی پارچه است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (یادداشت بخط مؤلف ). خسروي، سلطنتي، پادشاهي، شاهي، شاهنشاهي majestic, royal, khosravani مهيب، ملوكي، بكل عظمة، عظيم، فخم، عريق hüsrevani khosravani khosravani khosravani khosravani با شکوه، با عظمت، شاهانه، بزرگ، سلطنتی، ملوکانه، شاهوار، مجلل
کلمه "خسروانی" به عنوان یک صفت یا نام، به مفهوم مربوط به "خسرو" یا "پادشاه" در زبان فارسی استفاده میشود. برای استفاده صحیح و نگارشی از این کلمه، رعایت چند نکته مهم است:
نگارش: کلمه "خسروانی" بهطور صحیح با نوشتن "خسرو" و پسوند "انی" (که به معنای مربوط به است) نوشته میشود.
استفاده در جملات: این کلمه میتواند به عنوان صفتی توصیفی استفاده شود. به عنوان مثال:
"شعرهای خسروانی در ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارند."
"حکمفرمایی خسروانی به شکوه و عظمت شناخته شده است."
توافق با جنس و عدد: اگر بخواهید از این کلمه در جملاتی استفاده کنید که در آنها جنس و عدد مشخص شده است، باید به توافق بین صفت و اسم دقت کنید:
"مکتب خسروانی" (مذکر مفرد)
"آثار خسروانی" (جمع مؤنث)
نشانههای نگارشی: در استفاده از کلمه "خسروانی" در متون، توجه به نشانههای نگارشی مانند کاما، نقطه و... الزامی است تا متن بهدرستی خوانده شود و مفهوم آن به وضوح انتقال یابد.
قواعد دیگر: در نگارش رسمی، باید به رسمالخط صحیح و قواعد دیگر دستور زبان فارسی توجه داشته باشید.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "خسروانی" بهخوبی در نوشتار فارسی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "خسروانی" در جملات آورده شده است:
در ادبیات فارسی، شخصیت خسروانی نماد قدرت و حکومت است.
داستانهای خسروانی معمولاً شامل عناصر عاشقانه و حماسی میشوند.
شاعر در شعر خود به وصف ویژگیهای خسروانی پرداخته و زیباییهای آن را ستوده است.
نقش خسروانی در تاریخ ایران و تأثیر آن بر فرهنگ ایرانی غیرقابل انکار است.
در آثار تاریخی، توصیفاتی دربارهی زندگی و ماجراهای شخصیتهای خسروانی به چشم میخورد.
اگر نیاز به جملات بیشتری دارید یا موضوع خاصی مد نظر شماست، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: با شکوه، با عظمت، شاهانه، بزرگ، سلطنتی، ملوکانه، شاهوار، مجلل
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر