جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خسوف . [ خ ُ] (ع مص ) بزمین فرورفتن . (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). رجوع به خسف شود. || کور کردن چشم کسی را. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). رجوع به خسف شود. || دریدن چیزی را و شکستن . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ). رجوع به خسف شود. || بریدن چیزی را. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ). رجوع به خسف شود. || رفتن در دیده یا بچشم خانه فروشدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). رجوع به خسف شود. || نقصان یافتن : می شمارد می دهد زر بی وقوف تا که خالی گردد و آید خسوف . مولوی (مثنوی ). || بگرفتن ماه . (زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).کسوف . رجوع به کسوف شود. از مه چهار هفته گذشت آن دو هفته ماه زیر خسوف خاک نهان چون گذاشتی . خاقانی . مه شد موافق او در دق بدین جنایت هر سال در خسوفی کرد آسمان کفالش . خاقانی . دریغا آنچنان خورشید و آن ماه کزینسان در خسوف افتاد ناگاه . نظامی . خسوف از نظر منجمان : چون زمین بین خورشید و ماه حائل شود سایه ٔ زمین به روی ماه را ماه گرفتگی و خسوف می گویند و خسوف می تواند کلی یا جزئی باشد برحسب این که سایه ٔ زمین همه ٔ قرص ماه را بپوشاند یا بعضی از آنرا. - خسوف جزئی ؛ گرفتن قسمتی از قرص ماه . - خسوف شدن ؛ گرفتن ماه . - خسوف کلی ؛ گرفتن همه ٔ قرص ماه . - صلوة خسوف ؛ نمازی است که به وقت خسوف باید خواند. - نماز خسوف ؛ صلوة خسوف . رجوع به صلوة خسوف شود. 1- ماهگرفتگي
2- پنهانشدن، ناپديد شدن، فرورفتن كسوف lunar eclipse, eclipse خسوف القمر tutulma éclipse finsternis eclipse eclisse ماه گرفتگی
کلمه "خسوف" در زبان فارسی به معنای گرفتگی یا پنهان شدن ماه هنگام وقوع یک پدیده نجومی است. در اینجا چند نکته دربارهٔ قواعد فارسی و نگارشی برای این کلمه و استفاده از آن آوردهام:
پیشوند و پسوند: "خسوف" یک اسم ساده است و به خودی خود نیازی به پیشوند یا پسوند ندارد. با این حال، میتوان آن را در ساختهای متفاوت به کار برد. به عنوان مثال:
خسوف کامل
خسوف جزئی
جنس کلمه: "خسوف" یک اسم مذکر است و در جملات باید از صیغهی مناسب استفاده کرد. به عنوان مثال:
"خسوف امشب به وقوع میپیوندد."
تطابق فعل و اسم: باید به تطابق فعلها با اسمها توجه کرد. مثلاً:
"در خسوف، نور ماه کاهش مییابد."
"خسوف یک پدیده طبیعی است."
نحوه نگارش: کلمه "خسوف" به صورت جدا و بدون هجاهای اضافی نوشته میشود. در متون رسمی و علمی باید املای صحیح آن رعایت شود.
کاربرد در جملات: میتوان کلمه "خسوف" را در جملات مختلف به کار برد. به عنوان مثال:
"خسوف در شبهای خاصی اتفاق میافتد."
"مردم برای تماشای خسوف به مکانهای مناسب میروند."
این نکات میتواند به شما در استفاده صحیح و بهینه از کلمه "خسوف" کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "خسوف" در جملات مختلف آورده شده است:
خسوف کامل ماه یکی از زیباترین پدیدههای طبیعی است که همه ساله در آسمان مشاهده میشود.
در هنگام خسوف، سایه زمین بر روی ماه افتاده و آن را به رنگ قرمز در میآورد.
مدت زمان خسوف در هر بار متفاوت است و ممکن است چند دقیقه تا چند ساعت طول بکشد.
بسیاری از مردم برای تماشای خسوف به نقاط مرتفع میروند تا بهترین دید را داشته باشند.
در فرهنگهای مختلف، خسوف نمادهای خاصی دارد و باورهای مختلفی درباره آن وجود دارد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!