شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

davān
running  |

دوان

معنی: دوان . [ دَ ] (نف ، ق ) صفت حالیه از دو (دویدن ). در حال دویدن . (یادداشت مؤلف ). دونده . (لغت محلی شوشتر) (شرفنامه ٔ منیری ) (از انجمن آرا) (از برهان ) :
اخترانند آسمانشان جایگاه
هفت تابنده دوان در دو و داه .
رودکی .
به خواری ببردش پیاده کشان
دوان و پر از درد چون بیهشان .
فردوسی .
دوان داغ دل خسته ٔ روزگار
همی رفت پویان سوی مرغزار.
فردوسی .
دوان شد به بالین او اورمزد
به رخشانی لاله اندر فرزد.
فردوسی .
شعر بی رنگ و لیکن شعرا رنگ به رنگ
همه چون دیو دوان و همه چون شنگ مشنگ .
قریعالدهر.
اسب من در شب دوان همچون سفینه در خلیج
من بر او ثابت چنان چون بادبان اندر سفن .
منوچهری .
بزاری روز و شب فریاد خوانم
چو دیوانه به دشت و که دوانم .
(ویس و رامین ).
شد آن لشکر بوش پیش طورگ
دوان چون رمه ٔ میش در پیش گرگ .
اسدی .
چیست گناهم جز اینکه من نه چو ایشان
از پس نادان و میر و شاه دوانم .
ناصرخسرو.
پس آن کلکها و زبانها همه
به مدحت دوان و روان باشدی .
(کلیله و دمنه ).
او سرگران با گردنان من در پی اش بر سر زنان
دلهادوان دندان کنان دامن به دندان دیده ام .
خاقانی .
ورتو در کشتی روی بر یم روان
ساحل یم را همی بینی دوان .
مولوی .
هم در آن هفته یکی را دیدم از ایشان بر بادپایی روان و غلامی در پی دوان . (گلستان ).
خلق از پی ما دوان و خندان .
سعدی (گلستان ).
بدر جست از آشوب دزد دغل
دوان جامه ٔ پارسا در بغل .
سعدی (بوستان ).
- دوان آمدن (یا برآمدن ) ؛ آمدن در حال دویدن . آمدن در حالی که می دود. (یادداشت مؤلف ). بشتاب و به حالت دو آمدن :
همانگه یکی بنده آمد دوان
که بیدار شد شاه روشن روان .
فردوسی .
بباید دوان دیده بان از چکاد
که آمد ز ایران سپاهی چو باد.
فردوسی .
چو بشنید نوش آذر پهلوان
بر آن باره ٔ دژ برآمد دوان .
فردوسی .
مرا گر بخواهی تو از شهریار
دوان با توآیم درین کارزار.
فردوسی .
وگر خان را به ترکستان فرستد مهرگنجوری
پیاده از بلاساغون دوان آید به ایلاقش .
منوچهری .
دوان آمدش گله بانی به پیش
به دل گفت دارای فرخنده کیش .
سعدی (بوستان ).
- دوان رفتن ؛ رفتن در حال دویدن :
دوان رفت گلشهر تا پیش شاه
جداگشته دید از بر ماه شاه .
فردوسی .
- دوان شدن ؛ در حال دویدن رفتن :
اصحاب را چو واقعه ٔ ما خبر کنند
هر دم کسی به رسم عیادت دوان شود.
سعدی .
- دوان عمر ؛ عمر زودگذر و فرار :
عمر را بند کن از علم و ز طاعت که ترا
علم با طاعت تو قید دوان عمر تواند.
ناصرخسرو.
- دوان کردن ؛ روانه ساختن . دوانیدن . فراری ساختن . فرار دادن . پراکنده کردن : کزلی و اصحاب او بازگشتند و بر ایشان دوانیدند هر یک را از ایشان در وادیئی دوان کردند. (تاریخ جهانگشای جوینی ).
|| جاری .سایل . روان . (یادداشت مؤلف ) :
دوان خون بر آن چهره ٔ ارغوان
شد آن نامور شهریار جوان .
فردوسی .
بپرسید ز ایشان جهان پهلوان
کزاین سان دهی و آب هر سو دوان .
اسدی .
اشک دیده ست از فراق تو دوان
آه آه است از میان جان روان .
مولوی .
|| گردان . چرخان . آنچه یا آنکه می گردد. (یادداشت مؤلف ) :
ای خردمند پس گمان تو چیست
وین دوان آسیا کی آساید؟
ناصرخسرو.
... ادامه
657 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (بن مضارعِ دواندن و دوانیدن)
مختصات: (دَ) (ص فا.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: بن حال
آواشناسی: davAn
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 61
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
running
ترکی
koşma
فرانسوی
en cours d'exécution
آلمانی
läuft
اسپانیایی
correr
ایتالیایی
corsa
عربی
تشغيل | ركض , إدارة , سير , عدو , تهريب , منافسة في العدو , عداء , جار , الجاري , متواصل , مندفع , مائع , سائل , متكرر باستمرار , متدفق , متصل الحروف , مفرز قيحا , حالي , مستعجل , جري
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "دوان" در زبان فارسی ممکن است به چندین معنی و استفاده مختلف اشاره داشته باشد. به طور کلی، در نگارش و استفاده از این کلمه می‌توان نکات زیر را در نظر گرفت:

  1. معانی کلمه:

    • "دوان" به معنای دویدن یا در حال دویدن است، و معمولاً به عنوان صفت یا قید استفاده می‌شود.
  2. نشانه‌های نگارشی:

    • در جملات فارسی، معمولاً لازم است که کلمه "دوان" به صورت صحیح و در بافت مناسب خود استفاده شود. برای مثال: "او دوان به سوی مقصد می‌رفت."
  3. تطابق با فعل:

    • وقتی که "دوان" به عنوان قید استفاده می‌شود، باید دقت کنید که فعل با آن به لحاظ زمان و حالت هماهنگی داشته باشد. به عنوان مثال: "او دوان می‌دوید" به درستی از این کلمه استفاده کرده است.
  4. توجه به موقعیت:
    • با توجه به اینکه "دوان" ممکن است در جملات مختلف معانی متفاوتی داشته باشد، باید به زمینه کلام و جملات قبلی نیز توجه داشته باشید.

در نهایت، مهم است که از "دوان" به درستی استفاده شود تا ارتباط معناداری با جمله مورد نظر برقرار کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "دوان" در جمله آورده شده است:

  1. او دوان دوان به سمت مدرسه رفت تا به موقع به کلاس برسد.
  2. کودکان در پارک دوان دوان بازی می‌کردند و خوشحال بودند.
  3. سگ او دوان دوان به سمتش آمد و او را بغل کرد.
  4. وقتی که باران شروع به باریدن کرد، من دوان دوان به سمت خانه برگشتم.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری