شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

durdast
remote  |

دوردست

معنی: دوردست . [ دَ ] (ص مرکب ) کنایه است از چیزی که رسیدن به آن مشکل باشد. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا). (از لغت محلی شوشتر) : و کار اصل ضبط کردن اولیتر که سوی فرع گراییدن خصوصاً دوردست است و فوت می شود. (تاریخ بیهقی ). و چون مطلب و مقصد دوردست بود مدتی مهلت در میان آمد. (سندبادنامه ص 123). || جایی که رسیدن درآنجا مشکل باشد. || بعید و دور. (ناظم الاطباء). مکان دور (لغت محلی شوشتر). جاهای دور. ممالک بعیده .کنایه است از مسافت دراز. (آنندراج ). جانب دور: این متاع را از نواحی دور دست می آورند. از نقاط دوردست مملکت به ما می نویسند. (یادداشت مؤلف ) :
همی مادرش را جگر زآن بخست
که فرزند جایی شود دوردست .
فردوسی .
یکی رزمگاهی گزین دوردست
نه بر دامن مرد خسروپرست .
فردوسی .
به هر کشوری گنج آکنده است
که کس را نباید شدن دوردست .
فردوسی .
غازیان احمد را خواستند و او بر مغایظه ٔ قاضی برفت با غازیان و قصد جایی دوردست کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 408). برادر مهتر روی به تجارت آورد و سفری دوردست اختیار کرد. (کلیله ودمنه ). امروزی به سفری دوردست رفت و مرا چنین مدخری گذاشت . (سندبادنامه ص 231). از بلاد معمور و دیار مشهور دوردست افتاده بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رایات سلطان دوردست افتاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). کس را جرأت آن نبودی که در محلتهای دوردست که از واسطه ٔ شهر دور بودی تردد کند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). از جاهای دوردست سنگهای مرمر فرادست آوردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
ز دریا به است آن ره دوردست
که دوری و دیریش را چاره هست .
نظامی .
گر آید خریداری از دوردست
که با کان گوهر شود همنشست .
نظامی .
ز بانگ سگان کآمد از دوردست
رسیدند گرگان و روباه رست .
نظامی .
رسیدم به ویرانه ٔ دوردست
در و درگهی با زمین گشته پست .
نظامی .
زهی آفتابی که از دوردست
به نور تو بینم در هرچه هست .
نظامی .
حسابی که بود از خرد دوردست
سخن را نکردم بر او پای بست .
نظامی .
مال و تن در راه حج دوردست
خوش همی بازند چون عشاق مست .
مولوی .
... ادامه
465 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [مجاز]
مختصات:
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: durdast
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 674
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
remote | far , far-off , out-of-the-way , far away
ترکی
uzak
فرانسوی
loin
آلمانی
weit weg
اسپانیایی
lejos
ایتالیایی
lontano
عربی
بعيد | من بعد , ناء , متباعد , صغير
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "دوردست" در زبان فارسی به معنای "فاصله دور" و "دور از دسترس" است و به طور کلی به مکان‌ها یا چیزهایی اشاره دارد که در فاصله‌ای دور قرار دارند. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

1. حروف جدا و چسبیده

  • "دور" و "دست" دو کلمه مستقل هستند که در کنار هم قرار گرفته و به صورت یک کلمه مرکب نوشته می‌شوند. بنابراین، نوشتن "دور دست" نادرست است و باید "دوردست" نوشته شود.

2. کاربرد در جملات

  • کلمه "دوردست" می‌تواند به عنوان صفت در جملات استفاده شود. به عنوان مثال:
    • "او به سمت دوردست قدم برداشت."
    • "آن کوه در دوردست دیده می‌شود."

3. تلفظ و اعراب

  • تلفظ این کلمه به صورت "دوردست" است و معمولاً نیازی به اعراب‌گذاری ندارد مگر در متون آموزشی یا ادبی خاص.

4. استفاده مجازی

  • این کلمه می‌تواند در معانی مجازی نیز به کار رود. به عنوان مثال، در شعر یا ادبیات، "دوردست" می‌تواند به مفهوم آرزوها، رویاها یا ایده‌های دور از دسترس اشاره کند.

5. ترکیب با دیگر واژه‌ها

  • "دوردست" می‌تواند با واژه‌های دیگر ترکیب شود:
    • "دوردست‌ها"
    • "دوردستِ خیال"

6. نکات نگارشی دیگر

  • در متن‌های رسمی و ادبی، سعی کنید از کلمه "دوردست" به طور متناسب و صحیح استفاده کنید و در صورت تکرار مکرر، از synonyms (هم‌معناها) نیز بهره بگیرید تا جذابیت متن حفظ شود.

با رعایت این نکات، می‌توان استفاده مناسبی از کلمه "دوردست" در نوشتار فارسی داشت.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دوردست" در جمله آورده شده است:

  1. من در سفرم به مناطق دوردست، با فرهنگ‌های مختلفی آشنا شدم.
  2. برخی از فعالیت‌های کشاورزی تنها در مناطق دوردست قابل انجام است.
  3. او به یاد دوران کودکی‌اش در روستای دوردست افتاد.
  4. در کوه‌های دوردست، صدای زنگوله‌های گاوها به گوش می‌رسید.
  5. ما همیشه به سفر به نقاط دوردست فکر می‌کردیم، اما هیچ‌گاه فرصت آن را پیدا نکردیم.

اگر مثال‌های بیشتری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: دور، دور دست، بعید، جزئي، کم، خیلی دور، دور افتاده، پرت، غیرقابل دسترس، دنج

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری