جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دیه . (اِ) تلفظ و صورت قدیم کلمه ٔ ده امروزی است و هنوز در برخی نقاط متداول است چون قزوین و هر دو حرف (ی ْ و هَ) بسیار نرم تلفظ شود. قریه . (مهذب الاسماء). روستا. صاحب غیاث اللغات گوید قریه مگر در کلام اهل لسان بنظر نیامده ... و در سراج نوشته که صحیح نباشد زیرا که در کلام اساتذه یافته نشده . در شرح سکندرنامه خان آرزو نوشته که ده و دیه هر دو بمعنی قریه آمده و ابراهیم قوام در فرهنگ نوشته که دیه بمعنی قریه تا غایت دیده نشده و در بهار عجم نوشته که دیه اشباع ده است . (از غیاث ) (از آنندراج ) : و آن دیهی است با نعمتهای بسیار و آبهای روان ... و غوطه نام روستاست میان دمشق و رمله و اندر میان زمین شام و بدو اندر دیها بسیار است . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). همی کرد بر رهنمایش فریه چو ره را رها کرد و آمد بدیه . فردوسی . برخاستند و خویشتن را بپای آن دیوار افکندند که بمحلت دیه آهنگران پیوسته است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 261). هزیمتیان چون به دیه رسیدند آن را حصار گرفتندو سخت استوار بود. (تاریخ بیهقی ). و چون شب تاریک شد آن ملاعین بگریختند و دیه بگذاشتند. (تاریخ بیهقی ).چون خبر دیه و حصار و مردم آن به غوریان رسید همگان مطیع گشتند. (تاریخ بیهقی ). و در کتاب معارف خوانده ام که ترسایان را نصرانی از آن خوانند که آن دیه که مسیح بدان فرودآمد ناصره خوانندی از زمین خلیل . (مجمل التواریخ و القصص ). کلات دیهی بود کوچک بر بلندی . (حاشیه ٔ لغت فرس اسدی نخجوانی ). دیهی است ملکی هم از آن ناحیت و سرحد آن نواحی این دیه است ... و بسیار دیههای دیگر از این ناحیت است . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 122). بر شارع راه بر در دیهی که ممر کاروان بود مقام کرد. (سندبادنامه ص 266). ندیده چو روباه چاره دگر بنزدیک آن دیه کرده گذر. نظامی . ای کلام تو رشک در یتیم وی عطای تو دیه و خانه و تیم . عطار. || مزیدمؤخر امکنه : فنجدیه . چهاردیه . (از اعمال ارجان ). (یادداشت مؤلف ). آبادي، ده، دهات، رستاق، روستا، قريه، قصبه blood money, atonement, wergild, diya أموال الدم diya diya diya diya diya خون بها، کفاره، اصلاح، جبران
کلمه "دیه" در زبان فارسی به معنای "خونبها" و "غرامت" است که در مواردی مانند قصاص و حقوق کیفری استفاده میشود. در نگارش این کلمه، قواعد خاصی وجود دارد. در زیر به برخی از نکات نگارشی و نحوی مربوط به این کلمه اشاره میشود:
مکتوبسازی: کلمه "دیه" به صورت "دیه" نوشته میشود و نیازی به علامت خاصی ندارد.
نحوهی استفاده: این کلمه معمولاً در جملات مربوط به امور حقوقی و قانونی به کار میرود. برای مثال:
"دیه یک مرد برابر با دیه یک زن است."
"در مواردی که قتل عمد و غیرعمد صورت گیرد، دیه پرداخت میشود."
مفرد و جمع: "دیه" در زبان فارسی به صورت مفرد استفاده میشود، اما در بعضی موارد ممکن است به صورت جمع نیز به کار رود. به عنوان مثال:
"چند دیه برای قربانیان پرداخت شد."
استفاده از پسوند: در نوشتههای رسمی و حقوقی ممکن است قابلیت اضافه کردن پسوندهایی مانند "-ی" برای توصیف یا تشریح بیشتر وجود داشته باشد. مثلاً "دیهی مشخص" یا "مقدار دیه".
نقطهگذاری: در نوشتار، در صورت نیاز به نقطهگذاری، "دیه" باید به درستی در جمله قرار گیرد و از علائم نگارشی به جا استفاده شود.
به طور کلی، نگارش و استفاده از کلمه "دیه" در متون فارسی باید با دقت و طبق قواعد زبان فارسی انجام شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دیه" در جمله آورده شده است:
در صورتی که فردی به دیگری آسیب برساند، ممکن است دادگاه تعیین کند که دیه پرداخت شود.
مبلغ دیه در هر کشور متفاوت است و معمولاً بر اساس قانون مشخص میشود.
خانواده مقتول درخواست دیه را از مجرم کردند تا بتوانند بخشی از درد و رنج خود را کاهش دهند.
در قوانین اسلامی، دیه به عنوان جبران خسارت برای آسیبهای جسمی یا قتل تعیین شده است.
در برخی موارد، میتوان دیه را به صورت مالی یا خدماتی پرداخت کرد.
اگر به جملات بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر