جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×

red  |

رداح

معنی: رداح . [ رَ ](ع ص ، اِ) زن گران سرین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ). زن بزرگ سرین . (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || گوسپند بزرگ سرین . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گوسپند بزرگ دنبه . (از اقرب الموارد). || لشکر گران . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || درخت بزرگ سبزبرگ فراخ شاخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). درخت فراخ شاخ و بزرگ . (از اقرب الموارد). || شتران گران بار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شتر که بارش بحدی گران باشد که قادر به شتافتن و تندروی نباشد. || کاسه ٔ بزرگ . (از اقرب الموارد). تغاری از سنگ و یا ازچوب که در آن جامه شویند و غسل کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || فراخ و فراوان . (از اقرب الموارد). || فتنه ٔ بزرگ و سخت و بد. ج ، رُدُح . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). و از آن است فرموده ٔ علی علیه السلام : ان من ورائکم اموراً متماحلةً رُدُحاً، و یروی رُدَّحاً. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
... ادامه
334 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 213
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
red
عربی
أحمر | محمر , شيوعي , قرمزي , اللون الأحمر , صبغ أحمر , خمر , السياسي الأحمر

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری