شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

žiyān
fearsome  |

ژیان

معنی: ژیان . (ص ) خشم آلود بود چون شیر و دد و دام و آنچه بدین ماند. (لغت نامه ٔ اسدی ). ددان تند را خوانند. سباع درنده ٔ جنگی . خشم آلود بود چون دد و پیل و اژدها و مانند اینها. تند (در ددان ). (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ). خشمین . خشمگین . خشم آلود. خشم آلوده . خشمناک . تند و خشمناک و قهرآلود و درنده را گویند از انسان و هر یک از حیوانات دیگر از چرنده و پرنده و درنده که در ایشان صفت غضب و خشمناکی باشد. (برهان ). خشمناک وتندخو و اطلاق این لفظ بر جمیع درندگان و طائر شکاری کنند و بعضی انسان را نیز داخل کرده اند. (غیاث ).
(در صفت اژدها)، اژدهای ژیان :
تهمتن بپوشید ببر بیان
نشست از بر اژدهای ژیان .
فردوسی .
(در صفت ببر)، ببر ژیان :
در این بیشه زین بیش مگذار گام
که ببر ژیان دارد اندر کنام .
اسدی (از دقائق الحقائق ) (از شعوری ).
(در صفت پلنگ )، پلنگ ژیان :
بسان پلنگ ژیان بد بع خوی
نکردی جز از جنگ هیچ آرزوی .
فردوسی .
پلنگ ژیان گرچه باشد دلیر
نیارد شدن پیش چنگال شیر.
فردوسی .
نباشد جز از راستی در میان
نباید بدن چون پلنگ ژیان .
فردوسی .
از آن هرکه بستی یکی بر میان
نکردی پلنگ ژیانش زیان .
اسدی (گرشاسب نامه ).
(در صفت پیل )، پیل ژیان :
ز پای اندرآمد نگون گشت طوس
تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس .
فردوسی .
بیفکند گوری چو پیل ژیان
جدا کرد از او چرم و پای و میان .
فردوسی .
برآورد خرطوم پیل ژیان
بدان تا به رستم رساند زیان .
فردوسی .
درآمد بکردار پیل ژیان
به بازو کمان و کمر بر میان .
فردوسی .
زدم بر زمینش چو پیل ژیان
که او را همه خرد شد استخوان .
فردوسی .
از این دو هنرمند پیل ژیان
بباید ببندد به مردی میان .
فردوسی .
بیفکند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک .
فردوسی .
فکندی بدان گرز پیل ژیان
که جاوید بادی تو ای پهلوان .
فردوسی .
تو گفتی دو پیلند هر دو ژیان
گشاده به کین دست و بسته میان .
فردوسی .
چو پیل ژیان شاهزاده دو شاه
براندند هر دو ز قلب سپاه .
فردوسی .
همی رفت بر سان شیر دمان
ابا لشکر گشن و پیل ژیان .
فردوسی .
به بندی ببستش دو دست و میان
که نگشاید آن بند پیل ژیان .
فردوسی .
که ساسان به پیل ژیان برنشست
گرفته یکی تیغ هندی به دست .
فردوسی .
هزار پیل ژیان پیش کرد وز پس کرد
ولایتی چو بهشتی و باره ای چو بهار.
فرخی .
نیامد گزندی به گرد دلیر
همانگه ز پیل ژیان جست زیر.
اسدی (گرشاسب نامه ).
(در صفت دیو):
جهانی نظاره بدیدار گرگ
چه گرگ ، آن ژیان نرّه دیو سترگ .
فردوسی .
(در صفت شیر): کویر؛ شیر ژیان . (لغت نامه ٔ اسدی ):
چو خسرو چنان دید با اندیان
چنین گفت کای نره شیر ژیان
بر آن پیل بر تیرباران کنید
کمان را چو ابر بهاران کنید.
فردوسی .
ز بیشه دو شیر ژیان آوریم
همه تاج را در میان آوریم .
فردوسی .
ببندیم شیر ژیان بر دو سوی
کسی را که شاهی کند آرزوی .
فردوسی .
سیاوش بیامد کمر بر میان
سخن گفت با من چو شیر ژیان .
فردوسی .
کنون نزد او جنگ شیر ژیان
همان است و نخجیر و آهو همان .
فردوسی .
هنر نزد ایرانیان است و بس
ندارند شیر ژیان را بکس .
فردوسی .
ببستند گردان رومی میان
بر آن جنگ یکسر چو شیر ژیان .
فردوسی .
شهنشاه ایران چو تنها بماند
چو شیر ژیان سوی لشکر براند.
فردوسی .
بدینسان بود فر و برز کیان
به نخجیر آهنگ شیر ژیان .
فردوسی .
دو شیر ژیان پیش آن بیشه دید
کمان را بزه کرد و اندرکشید.
فردوسی .
کنون سال چون پانصد اندرگذشت
سر و تاج ساسانیان سرد گشت
کنون تخت و دیهیم را روز ماست
سر و کار با بخت پیروز ماست
چو بینیم چهر تو [ چهر بهرام چوبینه ] وبخت تو
سپاه و کلاه تو و تخت تو
برآریم سر کار ساسانیان
چو آهخته شیری که گردد ژیان .
فردوسی .
پس پشت شاه اندر ایرانیان
دلیران و هریک چو شیر ژیان .
فردوسی .
بران تا از این هر دو شیر ژیان
کرا پیشتر خواهد آمد زیان .
فردوسی .
شما هر دو بر سان شیر ژیان
به کینه ببندید یکسر میان .
فردوسی .
دو شیر ژیان چون دمور و گروی
که بودند گردان پرخاشجوی .
فردوسی .
برخنه درآورد یکسر سپاه
چو شیرژیان رستم کینه خواه .
فردوسی .
به کین سیاوش کمر بر میان
ببست و بیامد چو شیر ژیان .
فردوسی .
به رزم ریزد، ریزد چه چیز، خون عدو
به صید گیرد، گیردچه چیز، شیر ژیان .
فرخی .
از پشه عنا و الم پیل بزرگ است
وز مور فساد بچه ٔ شیر ژیان است .
منوچهری .
بر آن چشمه کاسب من افشاند گرد
نیارد ژیان شیر از آن آب خورد.
اسدی (گرشاسب نامه ).
چو شیر ژیان جست از افراز تخت
گرفتش گلوبند وبفشارد سخت .
اسدی (گرشاسب نامه ).
این دهر باستیزه چو بستیزد
شیر ژیان به دام درآویزد.
ناصرخسرو.
به انصاف او شاخ آهوبره
ز شیر ژیان برکند چنگ و ناب .
سوزنی .
گوزنی بر ره شیر آشیان کرد
رسن در گردن شیر ژیان کرد.
نظامی .
سگ کیست روباه نازورمند
که شیر ژیان را رساند گزند.
نظامی .
یا دم الحیضی که از خرگوش ریخت
بر سر شیر ژیان خواهم فشاند.
خاقانی .
زاده ٔ طبع منند اینان که خصمان منند
آری آری گربه است از عط
سه ٔ شیر ژیان .
خاقانی (از جهانگیری ).
در یک سر ناخن از دو دستش
صد شیر نر ژیان ببینم .
خاقانی .
از صهیل اسب شیرآشوب او خرگوش وار
بس دم الحیضا که شیران ژیان افشانده اند.
خاقانی .
گر سواران خنگ توسن در کمند افکنده اند
من کمند افکنده و شیر ژیان آورده ام .
خاقانی .
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست .
سعدی .
(در صفت عقاب )، عقاب ژیان :
همی تا نسوزد به آب اندر آذر
نگیرد عقاب ژیان را کبوتر
جهان گیر و کینه کش از بدسگالان
ملک باش و از نعمت ملک برخور.
عنصری .
(در صفت غُرم )، غُرم ژیان :
که با آهوئی گفت غُرم ژیان
که گر دشت گردد همه پرنیان
ز دامی که پای من آزاد گشت
نپویم بدین سو ترا باددشت .
فردوسی .
مرا گر بخواهی زشاه جهان
چو غُرم ژیان با تو آیم دمان .
فردوسی .
بیاورد فرزند راچون نوند
چو غُرم ژیان سوی کوه بلند.
فردوسی .
(در صفت گرگ )، گرگ ژیان :
پس آنگه درآمدچو گرگ ژیان
زریر سپهبد جهان پهلوان .
دقیقی .
(در صفت گور)، گور ژیان :
کسی را که بگرفت از ایشان میان
چو شیری که یازد به گور ژیان .
فردوسی .
همی مژده دادش که جنگی پلنگ
ز گور ژیان کرد کوتاه چنگ .
فردوسی .
بیامد هم اندر زمان اردوان
بدیدارِ افکنده گور ژیان .
فردوسی .
نبد شیر درنده را خوابگاه
نه گور ژیان یافت بر دشت راه .
فردوسی .
گرفت اوبه تندی یکی را میان
چو شیری که یازد به گور ژیان .
فردوسی .
یکی گور دید اندر آن مرغزار
کز آن خوب تر کس نبیند نگار
پس اندر همی راند بهرام نرم
بر او بارگی را نکرد ایچ گرم
در آن بیشه بد جای نخجیرگاه
به پیش اندر آمد یکی تنگ راه
زتنگی چو گور ژیان برگذشت
پدید آمد آنجای باغی بدشت .
فردوسی .
بودم ژیان گور بدشت فساد و فسق
تازنده و مراغه گر و بارناپذیر.
سوزنی .
جهد باد صبا بر کوهساران
چردگور ژیان در مرغزاران .
؟
(در صفت گوزن )، گوزن ژیان :
بدان ایزدی فر و جاه کیان
ز نخجیر گور و گوزن ژیان
جدا کرد گاو و خر و گوسفند
بورز آورید آنچه بد سودمند.
فردوسی .
(در صفت مرغ )، مرغ ژیان :
چو مرغ ژیان [ سیمرغ ] باشد آموزگار
چنین کام دل خواهد از روزگار.
فردوسی .
(در صفت هزبر)، هزبر ژیان :
برفت از پس شاه غسانیان
سرافراز طایر هزبر ژیان .
فردوسی .
بکوشید و اندر میان آورید
خروش هزبر ژیان آورید.
فردوسی .
شکیبا و با هوش و رای و خرد
هزبر ژیان را بدام آورد .
فردوسی .
زمین پر ز جوش و هوا پرخروش
هزبر ژیان را بدرید گوش .
فردوسی .
بیامد [ منوچهر ] کنون چون هزبر ژیان
بکین پدر تنگ بسته میان .
فردوسی .
بدو گفت شاه ای هزبر ژیان
از این آزمایش ندارم زیان .
فردوسی .
به گرشاسب گفت ای هزبر ژیان
چه گوئی بدین جنگ بندی میان .
اسدی (گرشاسب نامه ).
... ادامه
919 | 0
مترادف: 1- خشمگين، دمان، غضبناك 2- درنده، سبع
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [قدیمی]
مختصات: (ص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: ZiyAn
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 68
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
fearsome | ferocious , ravening , fearful , frightful , ghastly , rapacious , fierce , atrocious , dreadful , gruesome , horrible , predacious , raptorial , terrible , truculent , hair-raising , spine-chilling , xian
ترکی
xian
فرانسوی
xian
آلمانی
xian
اسپانیایی
xian
ایتالیایی
xian
عربی
مخيف | جبان
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «ژیان» به معنای «گاه زندگی» یا «زندگی» است و از لحاظ نگارشی و قواعد فارسی، می‌توان به موارد زیر توجه کرد:

  1. رسم‌الخط: کلمه «ژیان» به صورت صحیح نوشته می‌شود و باید توجه داشت که حروف «ژ» و «ی» باید به درستی نوشته شوند.

  2. نحوه‌ی استفاده: این کلمه معمولاً در متون ادبی، فلسفی یا روحانی به کار می‌رود و به موضوعات مرتبط با زندگی، هستی و معنای آن اشاره دارد.

  3. جمع و مفرد: «ژیان» به صورت مفرد استفاده می‌شود و در صورت نیاز به جمع آن می‌توان از «ژیان‌ها» یا دیگر اشکال جمع بسته به سیاق متن استفاده کرد.

  4. نشانه‌های تأکید: اگر بخواهید بر روی این کلمه تأکید کنید، می‌توانید از روش‌های نگارشی متفاوتی استفاده کنید، مانند نوشتن آن با حروف بزرگ یا استفاده از علائم نگارشی.

  5. قواعد نحو: کلمه «ژیان» می‌تواند به عنوان اسم در جملات به کار رود و به تحلیل و ساختار نحوی جمله بستگی دارد.

به طور کلی، استفاده صحیح از این کلمه و توجه به قواعد نگارشی، به وضوح بیان و انتقال مفهوم کمک می‌کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "ژیان" در جمله آورده شده است:

  1. ژیان امروز در خیابان مشغول قدم زدن بود و به مناظر شهر خیره شده بود.
  2. دوست من به تازگی به یک مسابقه دوچرخه‌سواری ژیان شرکت کرده و مقام اول را کسب کرده است.
  3. ژیان در کافه‌ای نشسته بود و مشغول خواندن کتاب موردعلاقه‌اش بود.
  4. در جشن تولد، همه دوستان و اعضای خانواده دور میز جمع شده بودند تا ژیان را شگفت‌زده کنند.
  5. ژیان به خوبی از تجربیات گذشته‌اش آموخته و اکنون با اطمینان بیشتری تصمیم‌گیری می‌کند.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید یا سوالات دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: مهیب، ترسناک، وحشی، سبع، ترسان، هراسناک، ترس اور، بیم ناک، وحشتناک، خوفناک، رنگ پریده، مخوف، هولناک، شوم، درنده خو، درنده، خشمگین، قوی، تندخو، بی رحم، سفاک، با شرارت بی پایان، ستمگر، بد، نفرت انگیز، وحشتاور، ناگوار، موحش، سهمگین، رشت، تغذیه کننده از شکار، شکاری، شکارچی، لازم برای شکار، خشن، قصی القلب، مهیج

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری