جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سلف . [ س َ ل َ ] (ع اِ) پیشینیان . (برهان ). پیشینیان . ج ، اسلاف و سلوف . (دهار) (مهذب الاسماء). کسی که در پیش میزیسته . گذشته (از پدران و اقوام ). ج ، اسلاف . (فرهنگ فارسی معین ). پدران درگذشته . (منتهی الارب ) : بجای آورد بروش سلف صالح خود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308). چگونه کنم شکر احسان تو که ناکرده خدمت بدادی سلف . مسعودسعد. خلف صالح امین صالح که سلف را بذات اوست فخار. خاقانی . اباعن جد میراث رسیده و از سلفی بخلفی منتقل گشته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || وامی که برای وام دهنده نفعی ندارد و وام گیرنده همان مبلغ را که گرفته پس دهد. (منتهی الارب ) (فرهنگ فارسی معین ). وام که در آن وام دهنده را نفعی نباشد و بر ذمه ٔ مدیون ادای آن بعینه باشد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). - بیع سلف و سلم ؛ در فقه بیعی که بموجب آن خریدار وجوه مورد تعهد را از پیش بفروشنده می پردازد و فروشنده متعهد میشود که جنس مورد معامله را پس از انقضای مدت معین بخریدار تحویل دهد. (فرهنگ فارسی معین ). نوعی از بیع که بها پیش دهند در وی چون سلم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : خدمت مادحان دهی بسلف صله ٔ سایلان دهی بسلم . مسعودسعد. - عهد سلف ؛ عهد پیش : سوزنی گشت امیر سخن از مدحت او تا بمداحی او تازه کند عهد سلف . سوزنی . || هر عملی نیک که پیش فرستاده شود. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). هر عملی نیکو که پیش فرستادی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || فرزندی که مرده و درگذشته باشد و پدران درگذشته . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || گذشته . درگذشته . (فرهنگ فارسی معین ). 1- سلف سرويس
2- استارت
3- باجناق
4- شوهر، شوي، همسر خلف predecessor, forefather, peeling, starter, self السلف، سابق في المنصب، جد selefi prédécesseur vorgänger predecesor predecessore اسبق، جد، نیا، پوست، پیلینگ، قشر، پوست انداختن، شروع کننده
کلمه «سلف» در فارسی به معنای «خود» یا «نسل قبلی» به کار میرود و بسته به زمینهای که در آن استفاده میشود، میتواند معانی مختلفی داشته باشد. در نگارش، رعایت چند نکته میتواند به درستنویسی و استفاده مناسب از این کلمه کمک کند:
معناشناسی: قبل از استفاده از کلمه «سلف»، مطمئن شوید که معنای آن در جمله مورد نظر شما درست است. به عنوان مثال، «سلف» در محاورههای مدرن ممکن است به معنای «عکس سلفی» یا به عنوان «نسل قبلی» به کار رود.
نحوه نگارش: کلمه «سلف» به شکل اتصال و بدون فاصله نوشته میشود. همچنین بهتر است در متون رسمی از مترادفهای فارسی استفاده شود مگر اینکه در بافت خاصی به کار برود.
استفاده در جملات: کلمه «سلف» معمولاً به عنوان صفت یا اسم در جمله به کار میرود. مثلاً:
"او همیشه سلفیهایی جذابی میگیرد."
"سلف این استاد در زمینه فلسفه تأثیرگذار بود."
پیوستگی و روانی: در نگارش متن، سعی کنید جملات را به گونهای مرتبط و پیوسته بنویسید تا مفهوم واضحتر و روانتر شود.
رعایت علائم نگارشی: هنگام استفاده از «سلف» و جملات مربوط به آن، از علائم نگارشی مناسب استفاده کنید؛ مانند ویرگول، نقطه و ...
جا به جایی با معادلهای مناسب: در مواردی که میخواهید قاعدههای زبان فارسی را رعایت کنید، میتوانید از کلمات جایگزین مانند «خود» یا «نسل قبلی» استفاده کنید.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه «سلف» به طور مؤثر و مناسب در نوشتار فارسی خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در زیر چند مثال برای استفاده از کلمه "سلف" در جمله آوردهام:
خودشناسی: برای شناخت بهتر خودم، به یک دوره سلفریویو شرکت کردم.
مدیریت زمان: او همیشه درباره سلفمدیریتی صحبت میکند و معتقد است که میتواند به افراد کمک کند تا زمان خود را بهتر مدیریت کنند.
عکاسی: در این عکس، من با دوربین سلفیام در کنار دریا ایستادهام.
کتابخوانی: در کتابخانه، همیشه سلفکتابهایی را برای مطالعه انتخاب میکنم.
توسعه فردی: سلفمراقبتی برای سلامت روان بسیار مهم است و نیاز به توجه دارد.
اگر سوال دیگری دارید یا به جزئیات بیشتری نیاز دارید، لطفا بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: اسبق، جد، نیا، پوست، پیلینگ، قشر، پوست انداختن، شروع کننده