شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

salle

سله

معنی: سله . [ س َل ْ ل َ ] (ع اِ) زنبیلی که چیزها در آن گذارند و هر سبد را نیز گویند عموماً سبدی که مارگیران مار در آن کنند خصوصاً. (برهان ). زنبیل و سبد و در متعارف سبد بزرگ پهن را گویند که میوه ٔ بسیار خصوصاً انگور در آن کنند و بر سر بردارند. (فرهنگ رشیدی ). زنبیل ظرفی که بهندی آنرا پیاره گویند. (غیاث ). سبد پهن بزرگ که از چوب شاخه های درخت بافند و سازند و در آن میوه کرده بکشند و گاه باشد که ماکیان را در آن محفوظدارند و بعضی مارگیران مارهای خود را درون سله کرده بهمراه بگردانند. (آنندراج ). چیزی که از شاخه ها سازند و مر آن را طبقات بود. (منتهی الارب ) :
دگر سله از زعفران بد هزار
ز دیبا و از جامه ٔ بیشمار.
فردوسی .
فرستاد و ایرانیان را بخواند
همه گرد آن سله اندرنشاند.
فردوسی .
کسی کز پیش او گیرد هزیمت
نترسد گر شود در سله با مار.
فرخی .
آبی چو یکی چوزگک از سله بجسته
چون چوزگکان بر تن او موی برسته .
منوچهری .
شمرده شد از نافه سیصدهزار
صد از سله ٔ زعفران شصت بار.
اسدی .
گر نگیرم قرار معذورم
که درین تنگ سله چون مارم .
مسعودسعد.
چون مار در سله خزید. (سندبادنامه ).
متاعی که در سله ٔ خویش داشت
بیاورد و یک یک فرا پیش داشت .
نظامی .
پس بگوید تونیی صاحب ذهب
بیست سله چرک بردم تا بشب .
مولوی .
سله بر سر در درختستان نشان
پر شدی ناخواست از میوه فشان .
مولوی .
مهندسان طبیعت ز جامه خانه غیب
هزار سله برآرند مختلف الوان .
سعدی .
... ادامه
950 | 0
مترادف: زنبيل، سبد
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: سلَّة، جمع: سِلال]
مختصات: (سَ لَّ یا لُِ) [ ع . سلة ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: salle
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 95
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
ترکی
tüberküloz
فرانسوی
tuberculose
آلمانی
tuberkulose
اسپانیایی
tuberculosis
ایتالیایی
tubercolosi
عربی
صالح
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "سله" در زبان فارسی به معنای پاداش یا هدیه‌ای است که به شخصی داده می‌شود، به خصوص در زمینه‌های دینی و اخلاقی. در بررسی قواعد نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:

  1. رنگ و کاربرد: "سله" به عنوان اسم در جملات استفاده می‌شود و معمولاً مفهومی مثبت دارد. به عنوان مثال: "او به خاطر زحماتش، سله‌ای از طرف مدیر دریافت کرد."

  2. نحو: "سله" می‌تواند به عنوان مفعول در جملات قرار گیرد. مثلاً: "من یک سله برای او خریدم."

  3. جمع: جمع کلمه "سله" به شکل "سلخ" می‌آید.

  4. ترکیبات: "سله" می‌تواند با دیگر کلمات ترکیب شود و معانی مختلفی به خود بگیرد. به عنوان مثال: "سله بدهی" به معنای بدهی‌ای است که بر اساس پاداش یا هرگونه تقدیر و تشکر به فردی داده می‌شود.

  5. املاء: املای صحیح کلمه "سله" با حرف "س" در ابتدای کلمه است و باید به خاطر داشت که از املای مشابه دیگر کلمات تمییز داده شود.

در نهایت، توجه به ساختار جملات و پیشینه معنایی کلمه "سله" کمک می‌کند تا در نگارش و بیان خود به درستی از آن استفاده کنیم.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در ادامه چند مثال برای کلمه "سله" ارائه می‌کنم:

  1. دوست قدیمی‌ام به من گفت که بعد از سال‌ها هنوز هم به یاد سله‌های دوران کودکی‌اش هست.
  2. سله‌های زیبا و رنگارنگی که در بازار به فروش می‌رسند، توجه بسیاری از خریداران را جلب می‌کنند.
  3. او با استفاده از سله‌های ساخته شده از چوب، دکوراسیون خانه‌اش را خاص کرده است.
  4. در جشن تولد، مهمانان برای یادگاری سله‌هایی را به عنوان هدیه به من دادند.

اگر منظور خاصی از "سله" مد نظر شماست، لطفا بیشتر توضیح بدهید تا جملات مناسبتری ارائه کنم!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری