جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شایگان . (ص مرکب ) مرکب از: شای (= شاه ) به اضافه ٔ گان پسوند نسبت و لیاقت . سزاوار و لایق و درخور. (برهان قاطع). شایسته و شایان . فرد ممتاز. فرد اعلی در میان افراد و نوع آن : بنگاه تو سپاه زمستان بغارتید هم گنج شایگانت و هم در شاهوار. منوچهری . جهاندیده یوسف هم اندر زمان سماطی بفرمود بس شایگان . شمسی (یوسف و زلیخا). که آن نعمتی بود بس شایگان که شان داده بد یوسف کامران . (یوسف وزلیخا). - کرامات شایگان ؛ بزرگواریهای شاهانه : زین کرامات شایگان که سپرد بتو اقبال مقتدای جهان . ابوالفرج رونی . - گلشن شایگان ؛ گلشن شاه وار و شاهانه : بگفت این و از پیش آزادگان بیامد سوی گلشن شایگان . فردوسی . || مال گرانمایه و پرقیمت که لایق پادشاهان باشد. در اصل شاهگان بوده . (فرهنگ رشیدی ). هر چیز خوب که لایق پادشاهان باشد. چه در اصل شاهگان بوده یعنی شاه لایق «ها» را بهمزه بدل کرده بصورت «یا» نوشتند. (برهان قاطع) (آنندراج ). || هر گنج بزرگ و لایق پادشاه . (از برهان قاطع). یعنی گنج که شاهان نهاده باشند یا گنجی که لایق شاهان تواند بود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) (آنندراج ). - گنج شایگان ؛ گنج بسیار. (فرهنگ رشیدی ). گنج ممتاز در نوع خود در بسیاری و پرقیمتی : ناگاه بر ذخایرنفیس و گنجهای شایگانی مظفر شوند. (کلیله و دمنه ). - || نام یکی از گنجهای خسروپرویز که از بس بزرگ و بسیار بود شایگان خواندند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از صحاح الفرس ) : گنج سخن گشاده و هر نکته ای از آن افزون ز ارج و قیمت صد گنج شایگان . ؟ هر بخششی که او بدهد چون نگه کنی گنجی بود بزرگتر از گنج شایگان . فرخی . ز بس توده ٔ زر که در کاخ او بهر کنج گنجی بود شایگان . فرخی . نخواست ماندن اگر گنج شایگان بودی بماند این سخن جانفزای تا محشر. مسعودسعد. بر خاک درت زکات دربان گنج زر شایگان ببینم . خاقانی (دیوان چ سجادی ص 271). خاکبیزی کن که منهم خاکبیزی کرده ام تا ز خاک این مایه گنج شایگان آورده ام . خاقانی . خیز خاقانی ز کنج فقر خلوتخانه ساز کز چنین گنجی توان اندوخت گنج شایگان . خاقانی . بگنج شایگان افتاده بودم ندانستم که در گنجند ماران . سعدی . کی تواند شد کفیل بخشش یکروزه ات صد هزاران گنج بادآورد و گنج شایگان . ؟ (شرفنامه ٔ منیری ). || ذخیره و مال و اسباب بسیار و بی نهایت . (برهان قاطع). مال کثیر و ذخیره کرده . (شرفنامه ٔ منیری ). مال بسیار را گویند. (لغت فرس اسدی ). بسیار و بی نهایت . (فرهنگ رشیدی ). || (اِ مرکب ) بیگاریعنی کار بی مزد فرمودن . (برهان قاطع). در اصل شاه وگان بوده است یعنی کاری که بحکم پادشاه کنند بی مزد و منت . (المعجم ص 176) (از آنندراج ). بیگار و سخره . (لغت فرس اسدی ). کاری باشد که بی مزد فرمایند. (صحاح الفرس ). کار بی مزد. (فرهنگ رشیدی ) : اگر بگروی تو بروز حساب مفرمای درویش را شایگان . شهید بلخی (از لغت فرس اسدی ). || (ص مرکب )فراخ و گشاد. (برهان قاطع). جهانگیری گوید که در کتاب زند بمعنی وسعت و فراخی آمده است . (از آنندراج ) : کجا رامین چو بر تو مهربان گشت بچشمت خاک راه شایگان گشت . (ویس و رامین ). || شاد و خرم : و نشست خویش را شهر بلخ اختیار کرد مر بلخ را بلخ الحسنا نام کرد چنانک تا امروز از آن عهد باز بلخ شایگان می خوانند یعنی شاد و خرم . (تاریخ طبری ترجمه ٔ بلعمی ). || (اِ مرکب ) قافیه ٔ شعری را که با آن تحکمی هست شایگان گویند چه تحکم مناسب پادشاهان است . (برهان قاطع). || یکی از معایب اشعار که در قافیه ٔ مفرد آرند چون در قافیه ٔ فلان و بهمان کهان و مهان که جمع که و مه است آرند. (شرفنامه ٔ منیری ). قوافی باشد و آن چنان بود که قوافی شعر مفرد آورند و ناگاه بجای مفرد جمع آورند. (صحاح الفرس ) : نثرش بری ز لغو و خطش از خطا وسهو نظمش ز حشو و سهو و ز ایطاء و شایگان . فرخی . در شعر من نیابی مسروق و منتحل در نظم من نبینی از ایطا و شایگان . رشید وطواط (از المعجم ص 216). اشعار پر بدایع دوشیزه ٔ من است با شایگان ولیکن چون گنج شایگان . رشید وطواط (المعجم ص 216). بیت فرومایه ٔ این منزحف قافیه ٔ هرزه ٔ آن شایگان . خاقانی . - شایگان جلی (ایطأجلی ) ؛ الف و نونی باشد که در آخر اسمها بجهت افاده ٔ معنی جمع آورند چون : یاران و دوستان و این کلمات را با مفرد مثل : فلان و بهمان قافیه نتوان کرد و این قوافی را در غزل بلکه در قصیده زیاده بر یک محل جایز نداشته اند. (برهان قاطع) (از آنندراج ). آنکه مفرد را با جمع قافیه کنند چون دلبران و مردمان با جان و زمان و این را شایگان جمع گویند. (فرهنگ رشیدی ). مؤلف المعجم نویسد: ایطا. باز گردانیدن قافیتی است دوبار و آن دو نوع است جلی و خفی . ایطاء جلی چنانکه بوسلیک گفته : در این زمانه بتی نیست از تو نیکوتر نه بر تو برشمنی از رهیت مشفق تر. و ایطاء جلی از عیوب فاحش است در شعر الا [ که ] قصیده دراز باشد چنانکه از بیست بیت و سی بیت ، که در اشعار فارسی حد قصیده است به قول بعضی ، [ درگذرد ] یا قصیده را دو مطلع باشد [ پس ] شاید که یک دو قافیت در مطلع دوم بازگرداند و تکرار قافیه ٔ عروض را از [ مطالع ] ایطاء نشمارند. - شایگان خفی (ایطاء خفی ) ؛ الف و نونی بود که در آخر کلمات آید بمعنی فاعل چون گریان و خندان و این کلمات را با رمان و کمان قافیه نتوان کرد و همچنین کلمه ای که یا و نون نسبت داشته باشد مانند آتشین وسیمین با زمین و کمین قافیه نمیتوان کرد. (برهان قاطع). آنکه اسم فاعل را و آنچه در حکم اسم فاعل باشد با مفرد قافیه کنند چون آهنین و سیمین که با زمین و چنین و این را شایگان خفی گویند و شعرا در قصیده یا غزل بیش از یک دو جا نمی آورند مگر گاهی که ناچار شوند و عذر آن خواهند. (فرهنگ رشیدی ). ایطاء خفی آن است که بعضی از حروف زواید که در فصل روی بر شمرده آمده است در قصیده ای مکرر گرداند. چنانکه آب و گلاب و سازگار و کامگار و شاخسار و کوهسار و آبدار و پایدار و از [ آن ] خفی تر چنانکه رنجور و مزدور و دانا و گویاو مرزبان و پاسبان ، و بیشتر شعراء در ایطاآت خفی مسامحت کرده اند. چون در قطعه ای دو یا سه آرند و بر سبیل ندرت افتد. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ) : گرچه بعضی شایگان است از قوافی باش گو عفو کن وقت ادا دانی ندانم بس ادات . انوری (از آنندراج ). طبع عبید را که چو گنجی است شایگان معذور دار قافیه گر شایگان کند. عبید زاکانی (از آنندراج ). 1- سزاوار، شايسته
2- فراوان
3- خزانه، خزينه، گنج
4- عريض، فراخ، وسيع
5- شاهوار
6- بيگار، بيگاري cheerleaders المصفقين ponpon kızlar pom pom girls cheerleader porristas cheerleader
مختصات:
(ص مر.) 1 - سزاوار. 2 - درخور شاه . 3 - هر چیز خوب و گران بها. 4 - فراخ . 5 - خزانه . 6 - گنج شاها
الگوی تکیه:
WWS
نقش دستوری:
صفت
آواشناسی:
SAyegAn
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
382
شمارگان هجا:
3
دیگر زبان ها
انگلیسی
cheerleaders
ترکی
ponpon kızlar
فرانسوی
pom pom girls
آلمانی
cheerleader
اسپانیایی
porristas
ایتالیایی
cheerleader
عربی
المصفقين
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "شایگان" در زبان فارسی بهعنوان یک اسم و یا صفت به کار میرود و معانی مختلفی میتواند داشته باشد که معمولاً به معنای "شایسته" یا "ناسب" است. در زیر به برخی قواعد و نکات نگارشی مرتبط با کلمه "شایگان" اشاره میشود:
نحوه نگارش: کلمه "شایگان" باید بدون هیچگونه تغییر یا ایجادی در املای آن نوشته شود. از وجود اعراب و یا حرکات اضافی در نوشتار خودداری شود مگر در متون آموزشی.
جنس کلمه: "شایگان" بهعنوان یک اسم خاص ممکن است اشاره به یک فرد، مکان یا مفهوم خاص داشته باشد و به همین دلیل میتواند به صورت مفرد و جمع در جمله به کار رود.
ترکیب با دیگر کلمات: "شایگان" ممکن است با دیگر کلمات ترکیب شود. مثلاً میتوان آن را در عبارات مختلف مانند "شایگان اجتماعی" یا "شایگان فرهنگی" به کار برد.
نکات نگارشی:
اگر "شایگان" در ابتدای جمله بیافتد، باید با حرف بزرگ نوشته شود.
در میان جمله، به صورت عادی و با حروف کوچک نوشته میشود.
در استفاده از علامتگذاری، رعایت فاصله مناسب قبل و بعد از "شایگان" مهم است.
معانی و کاربردها: توجه داشته باشید که در نوشتار خود، بسته به سیاق متن، معانی مختلف "شایگان" را در نظر بگیرید. این کلمه ممکن است به عناوین مختلفی مانند ارزشهای انسانی، اجتماعی یا فرهنگی اشاره داشته باشد.
با رعایت این نکات و قواعد، میتوانید از کلمه "شایگان" بهدرستی در نگارشهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "شایگان" در جملات مختلف آورده شده است:
او یک نویسنده شایگان است که داستانهایش مورد توجه بسیاری از خوانندگان قرار گرفته است.
برای موفقیت در هر زمینهای، تلاش و پشتکار شایگان ضروری است.
شایگانهای فرهنگی در جامعه ما میتوانند به ارتقاء سطح آگاهی مردم کمک کنند.
او در رشته خود فردی شایگان شناخته میشود و همواره مورد احترام همکارانش است.
در این کتاب، نویسنده نکات شایگان و مفیدی را برای بهبود روابط میان فردی مطرح کرده است.