شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

tās
bald  |

طاس

معنی: طاس . (اِ) در اصل فارسی تاس است ، فارسی زبانان عربی دان به طاء نویسند و رواج گرفت ، از عالم طپیدن و طلا به معنی طشت کلان و گهری . (غیاث اللغات ). و در منتخب نوشته ظرفی که درو آب و شراب خورند و هیچ نگفته که معرب است و در شرح نصاب نوشته که : طاس از لغات مولد است یعنی عربی نیست بلکه از آن گرفته اند. (غیاث اللغات ). ج ، طاسات . (مهذب الاسماء). پنگان . (لغتنامه ٔ اسدی ). فنجان . اجانة. ظرفی که در آن آشامند. ظرف شراب . جام . آوند شراب . (دهار). مکّوک ؛ طاس که بدان آب خورند. (منتهی الارب ). پیاله . تشت . طشت :
تو چه پنداریا که من ملخم
که بترسم ز بانگ سینی و طاس .
خسروی .
سیه چهره و ریش کافورگون
دو چشمش بمانند دو طاس خون .
فردوسی .
یکی طاس پر گوهر شاهوار
ز دینار چندی ز بهر نثار.
فردوسی .
همان هر چه زرین به پیش اندر است
اگر طاس و جام است وگر مجمراست .
فردوسی .
بجوشید بر هر دو جوشن زخشم
چو دوطاس خون کرده از کینه چشم .
فردوسی .
بگفت این و از بارگه شد برون
دو چشمش بمانند دو طاس خون .
فردوسی .
سنگی زده است پیری بر طاس عمر تو
کان را بهیچ روی نیارد کس التیام .
ناصرخسرو.
اینت مسکر حرام کرد چو خوک
وانت گفتا بجوش و پر کن طاس .
ناصرخسرو.
این طاس خالی از من و آن کوزه ای که بود
پارینه پر ز شهد مصفی از آن تو.
وحشی .
|| درفارسی ظرفی که بحمام برند و در آن آب کرده نزد خویش نهند استعمال را. این ظرف را در ترکی هم طاس گویند.
- سرطاس نشاندن ؛ به جربزی و مکر کسی را بگفتن راز بازداشتن .
- طاس گم شدن ؛ هیاهوی برپا شدن . قیل و قال برخاستن .
|| و نیز نام جامه ٔ زرتار. (از چراغ هدایت ) (غیاث اللغات ).
|| قبه مانندی از فلز در گردن نیزه که پرچم را در آن آویزند. (شرح دیوان خاقانی ) :
جهان بپرچم طاس رماح او نازد
کزین دو مادت نور و ظلام او زیبد.
خاقانی .
|| آویزهای طلا و نقره که بر علم آویزند. (شرح دیوان خاقانی ) :
کیوانش پرچم است و مه و آفتاب طاس
چون زلف آنکه عید بتان خواند آذرش .
خاقانی .
|| حقه ٔ سیم ؛ از اسباب زینت است . (شرح دیوان خاقانی ) :
آن نگویم کز دم شیر فلک در آفتاب
پرچم و طاسش برای خنگ و اشقر ساختند.
خاقانی .
|| (ص ) سر بیموی . داغسر. دغسر. تاس . داس . داس سر. روخ . روخ چکاد. || (اِ) در بازی نرد، کعب . کعبة. هر دو طاس نرد؛ کعبتین . طاسهای نرد. رجوع به طاسک شود.
... ادامه
815 | 0
مترادف: 1-اسم 2- بي مو، كچل
متضاد: مودار، زلف دار 1- تشت، طشت 2- كعب، نرد 3- پياله، پيمانه، ساغر، قدح 4- تاس، كاسه 5- لگن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) ‹تاس›
مختصات: (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: tAs
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 70
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
bald | hairless , glabrous , bald-headed , bowl , die , dib , porringer
ترکی
kel
فرانسوی
chauve
آلمانی
kahl
اسپانیایی
calvo
ایتالیایی
calvo
عربی
أصلع | أجرد , بسيط غير مزخرف , جاف غير مشوق , صريح مكشوف , ذو بياض فى الرأس
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "طاس" در زبان فارسی به معنای کاسه، ظرف یا شیئی دایره‌ای و گود است که معمولاً برای نگهداری مایعات یا غذا استفاده می‌شود. در نگارش و استفاده از این کلمه، توجه به نکات زیر مهم است:

  1. نحوه نوشتار: این کلمه به صورت "طاس" و با حرف "ط" نوشته می‌شود. توجه به نگارش صحیح بسیار مهم است.

  2. جنس واژه: کلمه "طاس" اسم است و در زبان فارسی جنسیت دارد، که جنس آن مؤنث است.

  3. جمع‌سازی: شکل جمع این کلمه "طاس‌ها" می‌باشد. در جمع‌سازی، "ها" به انتهای کلمه اضافه می‌شود.

  4. استفاده در جملات: هنگام استفاده از "طاس" در جملات، می‌توان آن را در کنار فعل‌ها یا صفت‌های مختلف به کار برد. برای مثال:

    • "من یک طاس بزرگ خریدم."
    • "طاس‌ها روی میز چیده شده‌اند."
  5. استخدام در متن‌های ادبی: در متون ادبی، بسته به زمینه، ممکن است این کلمه بار معنایی یا مجازی خاصی بگیرد، پس باید با دقت و در نظر گرفتن سیاق متن استفاده شود.

با رعایت این نکات، می‌توان به درستی از کلمه "طاس" در نوشته‌ها و مکالمات استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در بازی شطرنج، دو نفر بر سر میز نشسته و به جای شطرنج از طاس برای تعیین نوبت استفاده کردند.
  2. دیروز در پارک با دوستانم طاس بازی کردیم و ساعت‌ها سرگرم شدیم.
  3. طاس همیشه به عنوان نمادی از شانس و روزی در بسیاری از فرهنگ‌ها شناخته می‌شود.

واژگان مرتبط: عریان، کچل، بی مو، برهنه، کل، بدون کرک، صاف، کاسه، جام، پیاله، قدح، کاسه رهنما، سرنوشت، مهره، جفت طاس، سرپیچ، سر سکه، تیله بازی، تیله، ریگ بازی، طاس تخته نرد، کاسه اش خوری، کلاه کاسه مانند

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری