جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ظلام . [ظَ ] (ع اِ) تاریکی ، یا تاریکی اول شب : خفته از آنی که نبینی ز جهل در دل تاریک همی جز ظلام . ناصرخسرو. وز دل به چراغ دین و علم حق نتواند برد مر ظلامش را. ناصرخسرو. تا مه و مهر فلک والی روزند و شبند تا شب و روز جهان اصل ظلام است و ضیاست . مسعودسعد. چون زلف تو هواش ظلام از پس ظلام چون کار من زمینش عقاب از پس عقاب . مسعودسعد. مهری و هرگز مباد هیچ کسوفت دهری و هرگز مباد هیچ ظلامت . مسعودسعد. از پی یک نور مبین صد ظلام وز پی یک نوش مخور صد شرنگ . مسعودسعد. چون مهر باد روز بقای تو بی ظلام چون چرخ باد ساعت عمر تو بی غیر. مسعودسعد. شاه ستارگان ... جمال جهان آرای را به نقاب ظلام بپوشانید. (کلیله و دمنه ). داد به گیتی ظلام سایه ٔ خاک سیاه یافت ز انجم فروغ انجمن کهکشان . خاقانی . غره ٔ بامداد بر صفحه ٔ ادهم ظلام پیدا گشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). گر تو نشناسی کسی را از ظلام بنگر او را کوش سازیده ست امام . مولوی . کجا نور باشد چه جای ظلام کجا ماه باشد چه جای سهاست . ؟ || (مص ) تاریک شدن شب . (تاج المصادر بیهقی ). تاریک شدن . (زوزنی ). تاريكي، تيرگي، سياهي، ظلمت روشني the darkness