شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'amal
action  |

عمل

معنی: عمل . [ ع َ م َ ] (ع اِ) کار. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). هر کار و فعلی که بعمد و بقصد از حیوانی سر زند. (از اقرب الموارد). ج ، أعمال . کار و کردار و فعل . (ناظم الاطباء). کنش . آنچه از آدمی سر زند از کار نیک و بد : آن پاکروح را بود از عملهای نیکو و خلقهای پسندیده آنچه بلند سازد درجه ٔ او را در میان امامان صالح . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310).
قول چون روی بود زیر نقاب ای بخرد
به عمل باید از این روی گشادنت نقاب .
ناصرخسرو.
در سه کار اقدام نتوان کرد مگر به رفعت همت عمل سلطان . (کلیله و دمنه ). در قول بی عمل ... فایده بیشتر نباشد. (کلیله و دمنه ).
اندک عملی بود به آخر
از اول فکرت فراوان .
خاقانی .
هرکه به نیکی عمل آغاز کرد
نیکی او روی بدو بازکرد.
نظامی .
عذر میاور نه حیل خواستند
این سخن است از تو عمل خواستند.
نظامی .
اول فکر آخر آمد در عمل
خاصه فکری کو بود وصف ازل .
مولوی .
خود را ز عملهای نکوهیده بری دار.
سعدی .
پس پرده بیند عملهای بد
هم او پرده پوشد به آلای خود.
سعدی .
تو را خود بماند سر از ننگ پیش
که گردت برآید عملهای خویش .
سعدی .
در عمل کوش و ترک قول بگیر
کار کرده نمیشود به سخن .
ابن یمین .
عالم که ندارد عملی مثل حمار است
بی فایده اثقال کتب را شده حامل .
سلمان ساوجی .
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد.
حافظ.
طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید
همچنان در عمل معدن وکان است که بود.
حافظ.
- بدعمل ؛ بدکردار :
تو یقین دان که هرکه بدعمل است
آفتاب گریوه ٔ اجل است .
مکتبی .
- بنوالعمل ؛ پیادگان . (ناظم الاطباء).
- || نام قبیله ای از تازیان در یمن . (ناظم الاطباء). پیادگان یمن . (از اقرب الموارد).
- به عمل آمدن ؛ آماده گشتن . ساخته شدن .
- || انجام گرفتن . اجرا شدن .
- به عمل آوردن ، به عمل درآوردن ؛ انجام دادن . آماده کردن . جامه ٔ عمل بر اندیشه ای پوشیدن : هرچه از مصلحت مملکت بخاطر آورد به عمل درنیاورد. (کلیات سعدی چ مصفا، نصیحةالملوک ص 5).
- به عمل برآمدن ؛ انجام گرفتن . اجرا شدن . (فرهنگ فارسی معین ).
- به عمل درآمدن ؛ به استعمال درآمدن . (فرهنگ فارسی معین ). بکار رفتن .
- || ناقص شدن . (فرهنگ فارسی معین ).
- || بی اثر شدن . (فرهنگ فارسی معین ).
- دستورالعمل ؛ بیان طریقه ٔ استعمال و اجرای کاری . (ناظم الاطباء). دستور و طریقه ٔ عمل .
- || کتابچه ٔ جمع و خرج مالیات . (ناظم الاطباء).
- عکس العمل ؛ واکنش . رجوع به عکس شود.
- عمل به احتیاط ؛ عملی که از روی دوربینی و عاقبت اندیشی و تفکر انجام گیرد. (فرهنگ فارسی معین ).
- عمل صالح ؛ کردار نیک . (ناظم الاطباء).
- عمل کردن ؛ کار کردن . رجوع به عمل کردن در ردیف خود شود.
- عمل معمول ؛ معامله ٔ پیشین . (ناظم الاطباء).
- عمل ید ؛ صنعت و هر کاری که با دست اجرا میگردد. (ناظم الاطباء). کار دستی .
- || (اصطلاح طب ) اجرای اعمال جراحی . (از ناظم الاطباء).
|| هر چیز تطبیق شده با آزمایش و تجربه . مقابل علم و نظر. (ناظم الاطباء) :
تا در عمل هندسه نگردد
خطی که بود منحنی موازی .
مسعودسعد.
- چهار عمل اصلی ؛ جمع و تفریق و ضرب و تقسیم .
- عالم بی عمل ؛ که علم خواند و بدان عمل نکند : عالم بی عمل درخت بی بر. (گلستان باب هشتم چ یوسفی ص 183).
علم چندانکه بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی .
سعدی .
- علم و عمل ؛ دانش و به کار بردن آن . رجوع به علم شود :
چون نبایدت عمل راه نیابی سوی علم
نکند مرد سواری چو نباشدش رکاب .
ناصرخسرو.
- امثال :
عمل قلیل مع العلم ، خیر من عمل کثیر مع الجهل (حدیث ، از امثال و حکم دهخدا)؛ کار اندک بادانش ، به از کار بسیار با نادانی است .
|| به کار بردن اعضای بدن در اجرای احکام الهی . استعمال جوارح در مقتضیات احکام شریعت ، و بعد از قول شهادتین قیام به عبادات بدنی و وظایف شرعی . (از نفائس الفنون ) :
عملت کوبعمل فخر کن ایرا که خدای
با تو از بهر عمل کرده در این وعده ثواب .
ناصرخسرو.
گرچه صعبست عمل از قبل بوی بهشت
جمله آسان شود ای پور پدر بر تو صعاب .
ناصرخسرو.
عمل بیار که رخت سرای آخرت است
نه عودسوز به کار آیدت نه عنبرسای .
سعدی .
- امثال :
عملش صالح بود، یکسر رفت به بهشت ؛ در مورد داستان این مثل ، رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.
عمل هر کس پاپیچ خودش میشود . (امثال و حکم دهخدا).
|| صنعت . ماحصل صنعت و هر کار. (از ناظم الاطباء). مثل اینکه گویند فلان تابلوعمل کمال الملک است :
گاو را چون خدا به بانگ آورد
عمل دست سامری منگر.
خاقانی .
|| خدمت . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ماحصل حکومت و ریاست . (ناظم الاطباء). خدمت دولتی . کار دیوانی . شغل دیوانی ، مخصوصاً جمعآوری و تحصیل مالیات و خراج : الیاس بن اسد عمل بدوتسلیم کرد و از دارالاماره بیرون آمد و به سرای الحرث بن المثنی فرودآمد. (تاریخ سیستان ). ابراهیم بن الحصین القوسی به سیستان اندرآمد و بعمل ... و برادر را به عمل هرات بگذاشت . (تاریخ سیستان ). مقتدر عباسی شقیق را برسولی فرستاد سوی کثیربن احمد که عمل تسلیم باید کرد. (تاریخ سیستان ). شغلها و عملها که دبیران داشتند بر ایشان بداشتند. (تاریخ ب
یهقی ص 141). مردی سخت فاضل و بخرد بود و خویشتن دار [ بوسهل کنکش ] و آخرش آن آمد که عمل بست بدو دادند. (تاریخ بیهقی ص 254).و بعد از آن دیگر باره عمل بحرین و عمان به عثمان بن ابی العاص ثقفی داد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 113).
بی عمل عزل دید بر بالین
بی گنه سنگ یافت بر قندیل .
ابوالفرج رونی .
این شغل و عمل که اندر آنی
چونانکه تو خواهی آنچنان باد.
مسعودسعد.
چون پیرهن عمل بپوشیدم
بگرفت قضای بد گریبانم .
مسعودسعد.
تنم شد مرفه ز رنج عمل
که آنگه ز دشمن مرفه نبود.
مسعودسعد.
مدتی ملابست عمل جوزجان کرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 362).
جز بخردمندمفرما عمل
گرچه عمل کار خردمند نیست .
سعدی .
در بزرگی و گیرودار عمل
ز آشنایان فراغتی دارند.
سعدی .
ترک عمل بگفتم و ایمن شدم ز عزلت
بی چیز را نباشد اندیشه از حرامی .
سعدی .
- از عمل افتادن ؛ کنار رفتن از شغل دیوانی . معزول گشتن :
این باد بروت و نخوت اندر بینی
آن روز که از عمل بیفتی بینی .
سعدی .
- از عمل فروماندن ؛ از کار عاجز شدن .
- || کنار رفتن از شغل دیوانی . دست کشیدن از منصب دولتی : دوست دیوانی را فراغت دیدار دوستان وقتی باشد که از عمل فروماند. (گلستان سعدی ).
- عمل دادن ؛ حکومت دادن . مأموریت دادن . تولیت . اعمال :
عمل گر دهی مرد منعم شناس
که مفلس ندارد ز سلطان هراس .
سعدی .
- عمل داری ؛ تکفل شغل دیوانی . رجوع به عمل داری شود.
- عمل فرمودن ؛ مأموریت دادن . حکومت دادن . تفویض شغل دیوانی . عمل دادن : و بفرمود تا جز مردم اصیل صاحب معرفت را هیچ عمل نفرمودندی . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 93). یکی از وزرا معزول شد... ملک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود، قبولش نیامد. (گلستان سعدی ).
|| مفرد اعمال ، که در تداول جغرافیای قدیم بر دهکده های تابع یک شهر و یا شهرهایی که از لحاظ دادن مالیات ابواب جمع یک ناحیه بودند، اطلاق میشد. رجوع به اعمال شود : این شهرکهایی اند خرد و بزرگ همه از عمل مرو است . (حدود العالم ). سبه ، شهریست اندر میان بیابان میان نهله و سیستان نهاده و از عمل کرمان است . (حدود العالم ). و هر ناحیتی از این نواحی مقسوم است به اعمال و اندر هر عملی شهرهاست بسیار. (حدود العالم ). گفت من هرگز عملی را قسمت نکنم ، و شهری همچو شهر اصفهان را جدا نکنم از ضیاعات و توابع آن . (تاریخ قم ص 31).
... ادامه
894 | 0
مترادف: ادا، ارتكاب، اقدام، پيشه، حرفه، رفتار، شغل، فعل، كار، كردار، وظيفه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم، اسم مصدر) [عربی، جمع: اعمال]
مختصات: (عَ مَ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'amal
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 140
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
action | practice , act , operation , function , doing , deed , process , fact , proceeding , issue , gest , article , production
ترکی
aksiyon
فرانسوی
action
آلمانی
aktion
اسپانیایی
acción
ایتالیایی
azione
عربی
عمل | تصرف , نشاط , تأثير , سلوك , مبادرة , الأداء , معركة , احداث الرواية , نائب , دعوى قضائية ب , تشكل الأثر الأدبي , فعل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "عمل" در زبان فارسی به معنای اقدام، فعالیت یا کار است و می‌تواند در جملات مختلف به کار رود. در اینجا به برخی از قواعد نگارشی و نکات گرامری مربوط به کلمه "عمل" اشاره می‌کنم:

  1. مفرد و جمع:

    • "عمل" به صورت مفرد استفاده می‌شود. برای جمع آن، از "اعمال" استفاده می‌شود.
  2. نحوه‌ی استفاده در جملات:

    • "عمل" می‌تواند به عنوان اسم فاعل یا مفعول در جملات به کار رود.
      • مثال: "او یک عمل خوب انجام داد." (اسم مفعول)
      • مثال: "عمل درست در زندگی اهمیت دارد." (اسم فاعل)
  3. قید و صفت:

    • به همراه قیدها و صفات می‌تواند به کار رود.
      • مثال: "او یک عمل قهرمانانه انجام داد."
  4. کاربرد در عبارات و اصطلاحات:

    • "عمل" در عبارات مختلف به کار می‌رود. مثلاً: "عمل جراحی"، "عمل خیرخواهانه"، "عمل کرد" و غیره.
  5. نحوه‌ی تلفظ و اعراب‌گذاری:

    • کلمه "عمل" به صورت "عَمل" تلفظ می‌شود و در جملات معمولاً اعراب‌گذاری نمی‌شود، مگر در متون علمی یا رسمی.
  6. هم‌نشینی با حروف اضافه:

    • می‌توان از حروف اضافه برای ساخت عبارات متنوع استفاده کرد.
      • مثال: "عمل به وظیفه"، "عمل در برابر چالش‌ها".
  7. توجه به هم‌خوانی:
    • در جملاتی که کلمه "عمل" به کار می‌رود، باید توجه داشت که فعل و فاعل و مفعول از نظر هم‌خوانی و تناسب گرامری با آن هماهنگ باشند.

با رعایت این نکات، می‌توان به درست نوشتن و استفاده از کلمه "عمل" در جملات کمک کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. عمل هر فرد نشانه شخصیت و نیت اوست.
  2. برای رسیدن به موفقیت، باید عمل را به فکر ترجیح دهیم.
  3. این عمل انسان جوانمردانه بود که در شرایط سخت به دیگران کمک کرد.

واژگان مرتبط: کنش، بازی، حرکت، تمرین، ممارست، عادت، عرف، ورزش، کار، سند، کردار، عمل جراحی، بهره برداری، عملکرد، اداره، ساخت، تابع، کارکرد، وظیفه، کار ویژه، روند، فرایند، سیر، جریان عمل، مراحل مختلف چیزی، واقعیت، حقیقت، وجود مسلم، پیشرفت، شماره، موضوع، نشریه، نسخه، فرزند، قیافه، کار نمایان، اشاره، مقاله، ماده، بند، گفتار، فقره، تولید، محصول، استخراج، عمل اوری

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری