جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: فحش . [ ف ُ ] (ع مص ) از حد درگذشتن در بدی . || درگذشتن از حد در جواب و ستم کردن در آن . (منتهی الارب ). دشنام . سقط. ناسزا. با دادن یا شنیدن صرف شود. (یادداشت بخط مؤلف ). نافرجام گفتن . (مجمل اللغه ) : پاک است ز فحش ها زبانم همچون ز حرامها ازارم . ناصرخسرو. به فحش و هزل جوانی به پیری آوردم که هیچ شرم نبود از جوان و از پیرم . سوزنی . از دو دیوانم به تازی و دری یک هجا و فحش هرگز کس ندید. خاقانی . زهر از قبل تو نوشداروست فحش از دهن تو طیبات است . سعدی . || نیک زفت شدن . (منتهی الارب ). || آشکاری و بی پردگی : به پارسایی و رندی و فحش و مستوری چو اختیار به دست تو نیست معذوری . سعدی . بددهاني، بدزباني، دشنام، زشتياد، سب، سخط، سقط، شتم، ناسزا، هتك curse, swearing, cuss, damn, abuse, darn, swearword, malison, vilification, revilement, swear word küfür gros mot schimpfwort palabrota parolaccia نفرین، لعنت، بلاء، توهین، سوء استعمال، خفت، پرخاش، تهمت، رفو، قسم دروغ، بد دهانی، بد زبانی، کفر گویی، فحاشی، بهتان، بد گویی، سخن زشت و رکیک، ناسزا گویی
curse|swearing , cuss , damn , abuse , darn , swearword , malison , vilification , revilement , swear word
ترکی
küfür
فرانسوی
gros mot
آلمانی
schimpfwort
اسپانیایی
palabrota
ایتالیایی
parolaccia
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "فحش" در زبان فارسی به معنای توهین یا ناسزا است. استفاده صحیح از این کلمه و رعایت قواعد نگارشی در نوشتارهای فارسی اهمیت دارد. در زیر برخی از نکات و قواعد مربوط به استفاده از این کلمه آورده شده است:
نوشتهنویسی: در متون رسمی و ادبیات، بهتر است از کلمات و عبارات غیرمناسب مانند "فحش" خودداری شود. به جای آن میتوان از عبارات سنجیدهتر استفاده کرد.
استفاده در جملات: اگر از کلمه "فحش" در جملات استفاده میکنید، باید دقت کنید که این کلمه در جای درست و با مفهوم مناسب استفاده شود. مثلاً: "او به خاطر عصبانیت، به من فحش داد."
روش نوشتار: کلمه "فحش" به صورت یکدست و بدون فاصله نوشته میشود. همچنین در متونی که به زبان محاورهای نزدیکتر هستند، میتوان از آن استفاده کرد، اما همچنان باید به شرایط و محتوای گفتگو توجه داشت.
موارد گرامری: "فحش" یک اسم است و معمولاً با فعلهایی همچون "دادن"، "گفتن" و "شنیدن" به کار میرود. مثلاً: "او فحش داد." یا "من فحش را شنیدم."
همنشینی: کلمه "فحش" معمولاً با صفتهای توصیفی مانند "بد" یا "نامناسب" به کار میرود. مثلاً: "این نوع فحشها نامناسباند."
استفاده از "فحش" در مکالمات و متون باید با احتیاط و در نظر داشتن بافت اجتماعی و فرهنگی انجام شود تا به نتیجه مثبتتری منجر شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در بحثی که میان دو نفر پیش آمد، یکی از آنها به طرف دیگر فحش داد و این باعث افزایش تنش شد.
فحش دادن نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه میتواند روابط را آسیب بزند.
او به شدت از فحشهایی که در شبکههای اجتماعی منتشر میشد، ناراحت بود و اعلام کرد که باید با این رفتارها مقابله شود.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: نفرین، لعنت، بلاء، توهین، سوء استعمال، خفت، پرخاش، تهمت، رفو، قسم دروغ، بد دهانی، بد زبانی، کفر گویی، فحاشی، بهتان، بد گویی، سخن زشت و رکیک، ناسزا گویی
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر