جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: فری .[ ف َ ] (ص ) از اوستایی فری به معنی دوست و محبوب ، در هندی باستان پریا . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). || خجسته . مبارک . با فر و شکوه : همان گاودوشان به فرمانبری همان تازی اسب رمیده فری . فردوسی . خرج ترا وفا نکند دخل تو که تو افزون دهی ز دخل زهی خوی تو فری . فرخی . جشن سده و رسم جهاندار فریدون بر شاه جهاندار فری باد و همایون . عنصری . سایه ٔ ذوالجلال بین وز فلک این نداشنو اینت مجاهد هدی ، اینت مظفر فری . خاقانی . || زیبا. نیکو. پسندیده . (یادداشت بخط مؤلف ) : فری آن زلف مشکینش چو زنجیر فتاده صدهزاران کلج بر کلج . شاکر بخاری . فری دو زلف سیه رنگ او چو خفته دو زاغ بر آفتاب و دو گل هر یکی گرفته بچنگ . فرخی . || (صوت ) چه خوب . فرخا : فری خوی آن بت که وقت شراب همه مدحت خواجه خواهد ز من . فرخی . کیست کو رای تو دیده ست و نمانده ست شگفت کیست کو روی تو دیده ست و نگفته ست فری . قطران . فری آن قد و آن زلفش که گویی فروهشته ست بر شمشاد شمشاد. زینبی . || شگفت : فری زآن تندرست زرد و آن فارغ دل گریان شگفت آن راستگوی گنگ و آن قوت کن لاغر. مسعودسعد. خال ز غالیه نهد هر کس روی سیب را خال ز خون نهاده ماه اینت مشاطه ٔ فری . خاقانی . || خوشا. زها. حبذا : فری آن فریبنده زلفین مشکین فری آن فروزنده رخسار دلبر. فرخی . oven, curls, escape, splendor, frizzle, gloria, gloriole, nimbus, splendour, free فرن، تنور فر، اجاق، کوره، تنور، بخاری، گریز، فرار، رهایی، شکوه و جلال، زرق و برق، فره، جلزوولز، حمد، تسبیح، حلقه نور، ابر بارانی، هاله، اوهام
کلمه "فری" در زبان فارسی بهمعنای «رایگان» است و معمولاً در زمینههای مختلفی به کار میرود. برای نگارش صحیح و استفادهی مناسب از این کلمه، نکاتی را میتوان در نظر گرفت:
نوشتار صحیح: کلمه "فری" باید به همین صورت و با این املاء نوشته شود.
معنی و مفهوم: قبل از استفاده از این کلمه، مفهومی که قصد بیان آن را دارید بهخوبی روشن کنید. آیا به مفهوم "رایگان" اشاره دارید یا بهصورت دیگری از این کلمه استفاده میشود؟
جایگاه کلمه در جمله: کلمه "فری" معمولاً به عنوان صفت و در کنار اسم به کار میرود. مثلاً:
"این محصول فری است."
"به مناسبت جشنواره، خدمات فری ارائه میشود."
استفاده در متون رسمی: در نوشتارهای رسمی و ادبی ممکن است نیاز باشد به جای "فری" واژههای فارسی معادل مانند "رایگان" استفاده شود.
پیوستها و ترکیبها: در برخی موارد، کلمه "فری" ممکن است با واژههای دیگر ترکیب شود. مثلاً "خدمات فری" یا "محصولات فری".
توجه به این نکات میتواند به نگارش و استفادهی صحیح از کلمه "فری" کمک کند. اگر سوال خاصتری دارید یا به اطلاعات بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در روزهای آفتابی، من همیشه دوست دارم در پارک فری (آزاد) بنشینم و کتاب بخوانم.
او تصمیم گرفت سفر فری (رایگان) به جزیرهای نزدیک ترتیب دهد تا از زیباییهای طبیعی آنجا لذت ببرد.
کلاسهای ورزشی در این مرکز به مدت یک ماه برای اعضا فری (رایگان) هستند.