جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: قاضی . (اِخ ) خضربن محمدبن خضر. نسب وی به امام موسی کاظم میرسد. وی فقیهی است فاضل و دانشمند از مردم بغداد که به تدریس اشتغال ورزید، و درطول 35 سال متولی منصب قضاء در اکثر استانهای عراق گردید و آنگاه عضو مجلس تمییز شرعی عراق شد. تألیفاتی دارد. او راست : 1- شرح للوهبانیة در فقه حنفی . 2-شرح منظومه ٔ عمر وطیة در نحو. 3- مجموعه ای در ادبیات . وی به سال 1345 هَ . ق . / 1926 م . وفات یافت . (لباب الالباب صص 214- 217) (الاعلام زرکلی چ 2 ج 6 ص 354). حاكم، حكم، دادرس، داور، ديان، فيصل judge, arbiter, magistracy, praetor, bencher, praetorian, the judge القاضي، قاضي، قاض، حكم، خبير، حكم على، حاكم، فصل، حكم قضائيا، كان رأيا، يحكم على yargıç juge richter juez giudice کارشناس، حکم، مصدق، منصف، ریاست کلانتری یا دادگاه بخش، پراتور، افسر، قاضی یا افسر مادون کنسول، کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
القاضي|قاضي , قاض , حكم , خبير , حكم على , حاكم , فصل , حكم قضائيا , كان رأيا , يحكم على
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "قاضی" در زبان فارسی به معنای فردی است که در دادگاهها به قضاوت و رسیدگی به اختلافات قانونی میپردازد. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش آن در جملات، ملاحظاتی وجود دارد:
نوشتن صحیح: "قاضی" به صورت «قاضی» نگاشته میشود و باید دقت کنید که حرف "ق" با "قاف" نوشته شود.
نوع کلمه: قاضی یک اسم است و به شغل یا مقام خاصی اشاره دارد.
صفتها و قیدها: میتوانید از صفات و قیدهای مختلف برای توصیف قاضی استفاده کنید. به عنوان مثال:
قاضی منصف
قاضی با تجربه
قاضی دادگاه
قواعد جمع: جمع کلمه "قاضی" به صورت "قضات" (در مقامهای قضایی مختلف) و "قاضیان" (برای اشاره به گروهی از قاضیها) است.
استفاده در جملات:
"قاضی حکم را صادر کرد."
"قاضی باید بیطرف باشد."
توجه به سبک نگارش: در نگارش رسمی و غیر رسمی، از کلمه "قاضی" میتوان به درستی استفاده کرد، اما در متنهای حقوقی و قانونی، دقت در انتخاب کلمات و عبارات بسیار مهم است.
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه "قاضی" به درستی و به شکلی مؤثر در نوشتهها و صحبتها استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
قاضی با دقت به همه شواهد گوش داد تا حکم عادلانهای صادر کند.
در جلسه محاکمه، قاضی با آرامش به دفاعیات وکلای طرفین رسیدگی کرد.
قاضی برای جلوگیری از تضییع حقوق متهم، به موارد قانونی توجه ویژهای داشت.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: کارشناس، حکم، مصدق، منصف، ریاست کلانتری یا دادگاه بخش، پراتور، افسر، قاضی یا افسر مادون کنسول، کسی که بر مسند قضاوت می نشیند