جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: قزع . [ ق َ زَ ] (ع اِ) پاره های ابر تنک . (منتهی الارب ).قطعه های متفرق کوچک از ابر. (از اقرب الموارد). || پشم ستور جای جای فروریخته در بهاران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بقایا الشعر المنتف . (اقرب الموارد). || شتران ریزه . (منتهی الارب ). صغار الابل . || هر چیز که قطعه های متفرق و پراکنده باشد. (از اقرب الموارد). || سیل آورد خشک شده در وادی . (منتهی الارب ). غثاء وادی . (اقرب الموارد). || کفک دهن شتر بر سر بینی وی چسبیده . || (مص ) جای جای ستردن سر کودک را و جای ناسترده ماندن مانند ابرپاره های متفرقه . و این عمل منهی عنه است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گرفتن قسمتی از موی و گذاشتن قسمتی دیگر از آن . و در حدیث ابن عمر آمده : قد نهی عن القزع ؛ یعنی اخذ بعض الشعر و ترک بعضه . (اقرب الموارد). qa'za قضاء
کلمه "قزع" به معنای تکهای از مو یا پشم کنده شده، همچنین به معنی ریز و خرد شدن، در زبان فارسی کاربرد دارد. در مورد قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه، موارد زیر را میتوان ذکر کرد:
استفاده در متن: کلمه "قزع" معمولاً به صورت مستقل یا در ترکیب با دیگر کلمات به کار میرود. برای مثال: "قزع مو"، "قزع پشم".
نقش واژهشناسی: "قزع" به عنوان یک اسم و معمولاً در صفتها یا عبارات توصیفی به کار میرود.
مفاهیم مجازی: این کلمه میتواند در متون ادبی و شاعرانه به صورت مجازی برای توصیف وضعیتها یا احساسات به کار رود.
قانون جدا نوشتن: کلمه "قزع" به تنهایی نوشته میشود و نیازی به ترکیب یا حروف اضافه ندارد مگر اینکه در ترکیب با دیگر کلمات باشد.
نکات نگارشی:
در نوشتن متن، پیش از و پس از کلمه "قزع"، باید از قواعد نگارشی مانند نقطهگذاری و فاصلهگذاری مناسب پیروی کرد.
هنگام استفاده از این کلمه در جملات، باید به جلالت زبان و بهکاربردهای ادبی آن توجه داشت.
اگر سوال خاصی درباره کاربرد یا معنای کلمه "قزع" دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!