جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کشاکش . [ ک َ/ ک ِ ک َ / ک ِ ] (اِمص مرکب ) کشش . جذب . جلب . (ناظم الاطباء). کشش پیاپی . (یادداشت مؤلف ). کششهای متعاقب و بردن و آوردن . (برهان ). از هر سو کشیدن . پیاپی کشیدن و بردن و آوردن . (فرهنگ فارسی معین ) : ریش تو در کشاکش آن گنده پیر شلف سبلت بدست آن جلب کون فروش شنگ . سوزنی . فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر نه گرد خانه بدوشم نه خاک دامنگیر. خاقانی . هرزمانم عشق ماهی در کشاکش می کشد آتش سودای او جانم در آتش می کشد. عطار. کار تو چون تیر باد از جاه سلطان تا بود بدسگالت چون کمان گاه کشاکش در نفیر. سیف اسفرنگ . اگر جواهر ارواح در کشاکش نزع همی بعالم علوی رود ز عالم پست . سعدی . دریا بوجود خویش موجی دارد خس پندارد که این کشاکش با اوست . واعظ قزوینی . اگر خسی بهوا رفت از کشاکش باد بیکدمی دو سه ناچار بر زمین افتد. واعظ قزوینی . || اضطراب . آشفتگی . پریشانی . (ناظم الاطباء). پریشان خاطری . سختی حالت . (یادداشت مؤلف ) : بوسهل کنکش کدخدایش را کشاکشها افتاد و مصادره ها داد. (تاریخ بیهقی ). دل چو نعل اندر آتش اندازد عرش را در کشاکش اندازد. اوحدی . || فرمایش و فرمودنهای پی درپی و تازه به تازه . (برهان ). فرمایشهای پیوسته و متوالی و پی درپی . (ناظم الاطباء). فرمان ها و امر و نهی بسیار. دستورهای پشت سرهم : پس ایستاد در کشاکش امر و نهی استرجاع کنان یعنی گویان انا ﷲ و انا الیه راجعون . (تاریخ بیهقی ). || ستیزه . مناقشه . گیرودار. هنگامه .غوغا. جنگ . جدال . نبرد. پیکار. (ناظم الاطباء). || آمدوشد. آمدورفت : چرخ نارنج گون چو بازیچه در کف هفت طفل جان شکر است به دو خیط ملون شب و روز در کشاکش بسان بادفر است . خاقانی . || خدعه . فریب . اغوا. || اندوه . غم بسیار. سختی . || خوشی و ناخوشی . خوشی و ناشادمانی . (ناظم الاطباء). || کشمکش . - کشاکش دهر ؛ سختی های روزگار. ریب الزمان . کشمکشهای زمانه : مرد باید که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد. سعدی . conflict, struggle, strife, tug of war صراع، تعارض، تضارب، خلاف، تناقض، قتال، معركة، تلاطم halat çekme tir à la corde tauziehen tira y afloja tiro alla fune تضاد، مناقشه، کشمکش، برخورد، مغایرت، مبارزه، تنازع، نزاع، تقلا، ستیزه، دعوا، سعی بلیغ
صراع|تعارض , تضارب , خلاف , تناقض , قتال , معركة , تلاطم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "کشاکش" یک واژهی فارسی است که معانی و کاربردهای خاصی دارد. در اینجا به برخی از اصول قواعدی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نوشتار: "کشاکش" به صورت یکسره نوشته میشود و نیازی به جداسازی یا علائم خاص ندارد.
معنا: این واژه به معنای جدال، رقابت، یا کشمکش است و معمولاً برای توصیف یک وضعیت پرتنش یا تضاد به کار میرود.
جنس و تعداد: "کشاکش" به عنوان یک اسم مؤنث استفاده میشود و معمولاً به صورت مفرد به کار میرود. برای جمعبندی این کلمه میتوان از "کشاکشها" استفاده کرد.
موقعیت استفاده: "کشاکش" میتواند در متنهای ادبی، اجتماعی، سیاسی و حتی روزمره به کار رود؛ به ویژه در مواقعی که بحث یا منازعهای در جریان است.
نکات نگارشی: در هنگام استفاده از کلمه در یک جمله، باید توجه داشته باشید که واژههای اطراف آن با سایر اجزای جمله هماهنگی داشته باشند. به عنوان مثال: "کشاکش بین دو گروه همچنان ادامه دارد."
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "کشاکش" به درستی و به صورت مؤثر در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در کشاکش روزمرگی، زمان به سرعت میگذرد و ما از لذتهای کوچک زندگی غافل میشویم.
کشاکش بین دو گروه در جلسهی شورا به بحثهای داغ و چالشهای جدید منجر شد.
او در کشاکش افکار و احساساتش، تلاش میکند تا بهترین تصمیم را بگیرد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر