شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[ke(a)šide]
long  |

کشیده

معنی: کشیده . [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] (ن مف ) طویل . دراز. (ناظم الاطباء). ممتد. ماد. ممدود. مدید. (یادداشت مؤلف ) :
درازتر ز غم مستمند سوخته جان
کشیده تر ز شب دردمند خسته جگر.
فرخی .
حق سبحانه و تعالی ایام عمر مولانا صاحب الجلیل کافی الکفاة کشیده گرداناد. (تاریخ قم ). || مایل بر درازی . نسبة دراز و باریک . (یادداشت مؤلف ).
- ابروی کشیده ؛ ابروی دراز و طویل و کمانی .
- بینی کشیده ؛ بینی باریک و دراز.
- چشم کشیده ؛ بادامی شکل :
لفظی فصیح و شیرین قدی بلند و چابک
رویی لطیف و زیبا چشمی خوش و کشیده .
حافظ.
- روی کشیده ؛ صورت مایل به درازی .
- صورت کشیده ؛ صورت مایل به درازی .
|| به شکل تار درآمده . به شکل رشته درآمده : او را مردم سیستان زرورنگ خواندندی زیرا که راست به زر کشیده مانستی . (تاریخ سیستان ).
شخصم ز فرقت تو چو زر کشیده شد
مویم ز حسرت تو چو سیم کشیده گیر.
معزی (از آنندراج ).
دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
صد ماهرو ز رشکش جیب و قصب دریده .
حافظ (دیوان چ قزوینی و غنی ص 422).
|| به رشته درآورده :
چهل تار دیبای زربفت گون
کشیده زبرجد به زر اندرون .
فردوسی .
|| مسلول . مُشَهَّر. آهخته . آهیخته . آخته . برهنه . (یادداشت مؤلف ). از نیام برآورده و آن صفتی است شمشیر و خنجر و امثال آنرا :
هزاران پیاده به پیش اندرون
کشیده همه خنجر آبگون .
اسدی .
به دست گوهربارش در آب و آتش رزم
کشیده گوهرداری به گوهر آتش و آب .
مسعودسعد (دیوان ص 44).
غلامان شمشیر کشیده از راه آب درآمدند از پس تخت متوکل و آن مرد مسخره چون فروغ شمشیر دید پنداشت که مگر بر عادت او را عذاب میدهند. (مجمل التواریخ و القصص ).
|| تحمل کرده . متحمل شده . (یادداشت مؤلف ).
- بارکشیده ؛ متحمل بارشده . زحمت بار پذیرفته :
بارکشیده ٔ جفا پرده دریده ٔ هوا
راه ز پیش و دل ز پس واقعه ای است مشکلم .
سعدی .
- ستم کشیده ؛ مظلوم . ستم رسیده . ظلم دیده :
که گر غمهای دیده بر تو خوانم
ستمهای کشیده بر تو رانم .
نظامی .
- سختی کشیده ؛ رنج دیده . سختی برده : هرکجا سختی کشیده ٔ تلخی چشیده ای را بینی خود را یکسره در کارهای مخوف اندازد. (گلستان ). مردم معزول و سختی کشیده را باز عمل فرماید. (گلستان ).
- عزلت کشیده ؛ دوری دیده . در انزوا به سر برده .
- || کنایه از معزول شده . کنایه از بیکار شده : مردم سختی دیده ٔ عزلت کشیده را خدمت فرماید. (سعدی ).
|| مجذوب . جلب شده . (ناظم الاطباء). || برآورده . ساخته شده .(یادداشت مؤلف ) : گرد او باره ای کشیده . (حدود العالم ). || افراخته . افراشته . (یادداشت مؤلف ) :
زدیدار چون خاور آمد پدید
به هامون کشیده سراپرده دید.
فردوسی .
- برکشیده ؛ برافراخته :
همی تا به بالای معشوق ماند
به باغ اندرون برکشیده صنوبر.
فرخی .
به پای پست کند برکشیده گردن شیر
بدست رخنه کند لاد آهنین دیوار.
عنصری .
بستان و باغ ساخته و اندر آن بسی
ایوان و قصر سربه فلک برکشیده گیر.
سعدی .
- || بالا برده . برتری داده . به مقام برتر نشانده : بندگان خداوند و چاکران برکشیدگان سلطان پدر نباید که بقصد ناچیز گردند. (تاریخ بیهقی ).
|| بررفته . بجانب بالا بر شده .
- اندام کشیده ؛ بالای آخته . قامت رسا. بالای کشیده . بالای آخته .
- بالای کشیده ؛ قامت رسا. اندام کشیده .
- قامت کشیده ؛ اندام کشیده . قد کشیده . بالای رسا.
- قد کشیده ؛ قامت کشیده . بالای آخته .
- کشیده قامت ؛ بلندبالا :
کشیده قامتی چون نخل سیمین
دو زنگی بر سر نخلش رطب چین .
نظامی .
|| منظم شده . رده بسته . صف بسته :
ز سغد اندرون تا به جیحون سپاه
کشیده رده پیش هیتال شاه .
فردوسی .
- درکشیده بهم ؛ سربهم آورده :
صفی راست برراه و صفی بخم
صفی چارسو درکشیده بهم .
اسدی .
- کشیده صف ؛ رده بسته :
نظاره به پیش درکشیده صف
چون کافر روم بر در گنجه .
منوچهری .
|| سنجیده . وزن شده . (یادداشت مؤلف ). سنگیده . (ناظم الاطباء). سخته : اندیشید که اگر کشیده بفروشم ... روزگار دراز شود. (کلیله و دمنه ). || به ظرف خرد درآمده از ظرف دیگر. (یادداشت مؤلف ). نقل شده چنانکه پلو از دیگ به قاب . || آشفته . پریشان خاطر. سرگشته . حیران . || سرکش . بی حیا. (ناظم الاطباء). || منجر شده . مجرور. (یادداشت مؤلف ). || ممتد. بی دندانه . آنچه از حروف که دراز نویسند نه دندانه دار چون «س » و «ش ». (یادداشت مؤلف ). || رسم شده . تحریر و ترسیم شده چنانکه خط دایره و حروف دایره دار :
نونیست کشیده عارض موزونش
و آن خال معنبر نقطی بر نونش
نی خود دهنش چرا نگویم نقطی است
خط دایره ای کشیده پیرامونش .
سعدی .
|| مصوت . صدادار. با مصوت بلند در این کتاب هرجا به الف کشیده گوئیم چون میم «مال » مراد است نه میم «مأکول » و «مأخوذ» و به واو کشیده «موسی » مراد است نه «موعود» و به یای کشیده چون میم «میل » مراد است نه میم «میدان ». (یادداشت مؤلف ). || (اِ) سیلی . طپانچه که بر رخسار زنند. ضربت با کف دست بر رخسار کسی . لطمه . چک . تپانچه . طپانچه . کاج . (یادداشت مؤلف ): کشیده ای بیخ گوشش نواخت . || نوعی از نقش که بروی پارچه می دوزند. (ناظم الاطباء).
... ادامه
866 | 0
مترادف: 1- بلند، طولاني، طويل، مرتفع، ممتد 2- پس گردني، تپانچه، سيلي 3- توزين، سنجيده 4- نوشيده
متضاد: كوتاه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم)
مختصات: (کَ دَ یا دِ) 1 - (ص مف .) امتداد داده ، ممتد. 2 - به سوی خود آورده . 3 - جذب کرده ، مجذوب . 4 - ت
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: keSide
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 339
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
long | oblong , taut , tense , extensive , linear , drawn
ترکی
çizilmiş
فرانسوی
dessiné
آلمانی
gezeichnet
اسپانیایی
dibujado
ایتالیایی
disegnato
عربی
طويل | طويل الأجل , مديد , لأجل طويل , طويلا , منذ عهد بعيد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

در زبان فارسی، کلمه "کشیده" به معنای طولانی یا به‌طور خاص در زمینه‌های مختلفی نظیر زبان و ادبیات و موسیقی به‌کار می‌رود. به‌طور کلی، قواعد نگارشی و کاربردی مرتبط با این کلمه به شکل زیر است:

  1. استفاده از کلمه: "کشیده" می‌تواند به صورت صفت به کار برود (مثلاً "خطِ کشیده") یا به عنوان صفت فاعلی (مثلاً "صدای کشیده").

  2. تلفظ: این کلمه با کشیدگی (تکیه بر حروف خاص) تلفظ می‌شود و نوشتن آن باید به‌درستی انجام شود تا از ابهام جلوگیری شود.

  3. استفاده در جملات: مثال‌هایی مانند "او شعر کشیده‌ای می‌نویسد" یا "این ساز صدای کشیده‌ای دارد" می‌توانند نشان‌دهنده نحوه صحیح استفاده از این کلمه باشند.

  4. نکات نگارشی: در نوشتار، به این نکته توجه کنید که کلمه "کشیده" می‌تواند با حرف "ک" بزرگ آغاز شود اگر در ابتدای یک جمله یا عنوان قرار گیرد.

  5. قواعد زیرنویسی: اگر "کشیده" به عنوان عنوان یا فهرست‌بندی استفاده شود، باید در راستای قواعد استناد ذکر شود.

اگر سوالات خاص‌تری درباره این کلمه دارید یا به موضوعات دیگری در ارتباط با آن نیاز دارید، بفرمایید تا بیشتر راهنمایی کنم.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او با دقت نخ را کشیده تا پیراهنش به خوبی فرم بگیرد.
  2. صدای خنده‌ی بچه‌ها در پارک کشیده شده و فضای شادابی را ایجاد کرده است.
  3. در مسابقه دو، او توانست با یک حرکت کشیده و سریع، رقیبش را پشت سر بگذارد.

واژگان مرتبط: طولانی، دراز، طویل، دیر، مستطیل، دوک مانند، محکم بسته شده، سفت، شق، وخیم، سخت، ناراحت، عصبی وهیجان زده، وسیع، بزرگ، پهناور، بسیط، خطی، طولی، باریک، کشیدن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری